به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 33
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    ممنونم خاله قزی. همسر من خیلی حساسه من سر خود کاری کنم. حتی کار به این بی اهمیتی. کلا هم قرار نبوده با ایشون برم برای انتخاب عکس، برای اینکه خودم تنها برم پول نیازه و کسب اجازه!

    منم همینو بهش میگم. میگم بریم مثلا 5تا عکس برداریم (دو نه ای 25 تومنه چون ما هیچ بیعانه ای اون موقع ندادیم و عکسارو به نرخ امروز حساب میکنن)

    نه اینا بهانست. همسر من خیلی ولخرجه اتفاقا. خرجای بیخودو خیلی راحت میکنه. میره عطر میگیره 500 تومن ، ناهار بیرون مامانش اینارو میبره 300 تومن...
    همسرم خطای شناختی سیاه و سفیدو داره.میگه نمیشه 5تا عکس بگیریم باید همشو بگیریم (ما خیلی عکس گرفتیم که اصلا لازم نیست همشو بگیریم) آخه حتی همش هم فکر نکنم به 500 تومن برسه...

    من که دیگه برای بار آخر در طول عمرم دیشب بهش گفتم که عکسامونو گفته بودی بعد فروش میگیریم. دیگه هم نمیگم و کلا قید تنها خاطره از خونه رفتنمونو زدم. واقعا اهمیتی نداره

  2. 3 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 16 بهمن 92), khaleghezey (پنجشنبه 17 بهمن 92), بی نهایت (چهارشنبه 16 بهمن 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    شمیم الزهرای عزیزمگه وقتی میری پیش مادرت باید فقط درموردزندگی توصحبت شه؟این اشتباهه!اتفاقا برعکس حرف مامانت کسی اززندگی شخصی زن وشوهرنبایدخبرداشته باشه توباید محرم اسرار شوهرت وخانوادش باشی.باید اینو قبول کنی که خانواده شوهرت هم دیگه جزیی از زندگیت شدن.چراخوبی هاشون روبه خانوادت منتقل نمیکنی.تااونجایی که یادمه شما خیلی به اصول وقواعد دینی پایبندی پس باید سعی کنی دیگه غیبتشون روپیش مامانت نکنی.میتونی پیش مادرت ازاتفاقهای خنده دارکه توی خونه واسه خودت وشوهرت میفته تعریف کنی.یالحظه های خوبی که باهم دارید.متاسفانه مامانت هم به اندازه توازاین زندگی ناامید وناراضیه ونمیدونه چطرمیتونه بهت کمک کنه.خودت بایدیه کاری کنی که اون اینجوری فکر نکنه.قبلا هم گفتم ازخوبی هاشون بگو حتی اگه ندارن ازخودت بسازتااین کدورتهابرطرف بشه.اگه این کاروکنی صمیمیت بین شوهرت وخانوادت هم بیشترمیشه.
    درمورداون عکسهایادرخواستهای دیگه ات اول باید سعی کنی رابطه خوبی باشوهرت داشته باشی تااونم ازت راضی باشه وهرکاری که توبگی روواست انجام بده.میشه توضیح بدی صمیمیت بین خودت وشوهرت چطورهست؟ازچندماه پیش تاالان تغییری کرده؟چیزی دراین باره نگفتی.

  4. 5 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 16 بهمن 92), khaleghezey (چهارشنبه 16 بهمن 92), میشل (سه شنبه 29 بهمن 92), بی نهایت (چهارشنبه 16 بهمن 92), شمیم الزهرا (چهارشنبه 16 بهمن 92)

  5. #23
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من فقط یکچیزی در مورد تجربه شخصی خودمون در مورد عکسا بگم

    خیلی از حالت هایی که زن و شوهر میگیرن توی عکس های عقد و عروسی تقریبا شبیه همه مثلا 50 تا عکس گرفتین یا 60 تا نصفیش تکراریه یعنی گرفتن و نگرفتنش فرقی نداره ولی در آخر یکی عکس یا 2تا که فکر میکنین خیلی خوشگله رو بزرگتر بگییرین واسه قرار دادن توی یه قاب خوشگل بزارین توی اتاق خواب خیلی خوب میشه

  6. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 19 بهمن 92), بی نهایت (چهارشنبه 16 بهمن 92), شمیم الزهرا (چهارشنبه 16 بهمن 92)

  7. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize68 نمایش پست ها
    شمیم الزهرای عزیزمگه وقتی میری پیش مادرت باید فقط درموردزندگی توصحبت شه؟این اشتباهه!اتفاقا برعکس حرف مامانت کسی اززندگی شخصی زن وشوهرنبایدخبرداشته باشه توباید محرم اسرار شوهرت وخانوادش باشی.باید اینو قبول کنی که خانواده شوهرت هم دیگه جزیی از زندگیت شدن.چراخوبی هاشون روبه خانوادت منتقل نمیکنی.تااونجایی که یادمه شما خیلی به اصول وقواعد دینی پایبندی پس باید سعی کنی دیگه غیبتشون روپیش مامانت نکنی.میتونی پیش مادرت ازاتفاقهای خنده دارکه توی خونه واسه خودت وشوهرت میفته تعریف کنی.یالحظه های خوبی که باهم دارید.متاسفانه مامانت هم به اندازه توازاین زندگی ناامید وناراضیه ونمیدونه چطرمیتونه بهت کمک کنه.خودت بایدیه کاری کنی که اون اینجوری فکر نکنه.قبلا هم گفتم ازخوبی هاشون بگو حتی اگه ندارن ازخودت بسازتااین کدورتهابرطرف بشه.اگه این کاروکنی صمیمیت بین شوهرت وخانوادت هم بیشترمیشه.
    درمورداون عکسهایادرخواستهای دیگه ات اول باید سعی کنی رابطه خوبی باشوهرت داشته باشی تااونم ازت راضی باشه وهرکاری که توبگی روواست انجام بده.میشه توضیح بدی صمیمیت بین خودت وشوهرت چطورهست؟ازچندماه پیش تاالان تغییری کرده؟چیزی دراین باره نگفتی.
    خیلی ممنونم عزیزم. حرفات همش درسته. من باید دنبال حرفای خوب باشم که به مامانم بگم. البته اینایی که گفتی فقط در موقعی صادقه که من یزی تعریف کنم و این جزیی از حرفاست.
    مامانم تا ریز همه یزو سوایکنه و اگه جواب ندی ناراحت میشه. مثالایی که زدم واضحه منظورم (خودش گوشتارو برآورد کردو فهمید کمتر از نصف گوسفنده!) یا وقتی میرم با خانواده شوهرم بیرون، مامانم گیر میدن بگوول غذارو حساب کرد! من باید چی کار کنم در الات مامانم؟
    خیلی موقع ها میپیچونم اما همیشه نمیشه این کارو کرد.

    کلا روابط بین من و همسرم خیلی بهتر شده شکر خدا، اما فاصله بینمون هنوز هم زیاده و صمیمیتمون در حد دو دوست نیست

    - - - Updated - - -

    ممنونم خاله قزی که دلسوزانه باهام حرف میزنی. درست میگین. ولی هنوز هم همسرم تمایل نداره اقدامی کنه. به شوخی بهش میگم فکنم میخوای بذاری عکسای بچمونو هم با خونه رفتنمون یکجا بگیریم!

  8. 5 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 16 بهمن 92), khaleghezey (پنجشنبه 17 بهمن 92), paiize (شنبه 19 بهمن 92), میشل (سه شنبه 29 بهمن 92), بی نهایت (شنبه 19 بهمن 92)

  9. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    چقدر حرفامو بد تایپ کردم، امکان ویرایش وجود نداره؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    khaleghezey (شنبه 19 بهمن 92)

  11. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    شمیم جان چقدر اون جایی که درمورد مامانت گفتی رو درکت میکنم . ادم یه گاهی د.س داره با یه نفر ترجیحا مادرش درد دل کنه اما اون طرف فقط گوش بده و نهایتا بهش امیدواری بده نه اینکه بدتر اعصابشو بریزه بهم . منم همین مشکل رو با مادرم دارم و بزرگترین عامل مشکل زا بین ماست

  12. 3 کاربر از پست مفید ساحل75 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 19 بهمن 92), paiize (شنبه 19 بهمن 92), شمیم الزهرا (شنبه 19 بهمن 92)

  13. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام شمامیتونی یه کاردیگه هم بکنی.اگه بامامانت صمیمی هستی وراحت میتونی باهاش حرف بزنی بهش بگو که وقتی این حرفهارومیزنه یاپیگیرکارهای خانواده شوهرته حس بدی بهت دست میده واذیت میشی.بهش بگومامان هرکسی یه اخلاقی داره ونمیشه ازکسی انتظارداشت که باب میل من رفتار کنه.بگو اگه دوست داری من اذیت نشم وهمینطورخودت غصه الکی نخوری دیگه درمورداین چیزهاصحبت نکن.بهش بگومن ازت انتظارراهنمایی های منطقی دارم ونمیخوام اعصابم خوردبشه.بگوبااین حرفهافقط فکرمن مشغول میشه وعصبی میشم.
    من خودم توی بعضی مسایل اینوازمامانم خواستم وخیلی خوب نتیجه داد.

  14. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    میشل (سه شنبه 29 بهمن 92), ساحل75 (شنبه 19 بهمن 92), شمیم الزهرا (شنبه 19 بهمن 92)

  15. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام دوستان عزیز همدردی.
    سوالی داشتم که یهتر دیدم در ادامه همین تایپیکم مطرح کنم.
    جناب خاله قزی تایپیک جدیدی که در رابطه با دامادتون ایجاد کردینو من فکر کردم برادر خودم نوشته! (از نظری که شوهر من با همه اعضای خانواده من مشکل دارن)
    لطفا شما هم در جواب این سوال منو یاری کنین.

    یک سری مسائل که برخی خیلی قدیمی هست مدام در زندگی من تکرار میشه. مثلا چرا مامانت فلان جا فلان کرد؟ داداشت سر منو کلا ه گذاشه...
    با هر کدورتی که بین من و همسرم پیش میاد ، ایشون کینه عجیبش به خانوادمو بروز میده.
    به طور کلی همسرم فوق تصور آدم بدبینی هستن. مثلا مامان من از روی محبت یه کاری میکنه که دقیقا یک برداشت خیلی عجیب شوهرم ازون کار میکنه و زندگیم جهنم میشه. (شوهرم به همه بدبینه )

    و همه حرفای همسرم در این حالاته:
    1.از یک اشتباه خانوادم با اغراف زیاد برداشت میکنه و تعمیم میده.
    2.به شدت بدبینه به همه کارهاشون.

    سوال من اینه که برای رفع این سوء تفاهم ها چه اقدامی باید کرد؟
    من وقتی توضیحاتمو در حد اطلاعم بهش میدم قبول نمیکنه. اینکه پدرم یک بار باهاشون صحبت کننو بگن تمام ناراحتی هاتو بگو و خود پدرم جواب بدن.چطوره؟

    - - - Updated - - -

    برای توضیح بیشتر .مثال همین دیشبو مینویسم.
    من دو برادر دارم (سه تا بچه ایم و من آخری هستم)، ما یک نوه در خانوادمون داریم که اونم از برادر دومم هست و دیشب تولد یک سالگیش بود و این نوه خیلی برامون عزیزه چون اصلا بچه کوچیک دورمون نبوده ولی همسرم از همون اول تولد این بهش حسودی میکرد. مثلا وقتی جلوی همسرم کسی از این کوچولو عکس بگیره بعد که میریم خونه کلی سرصدا میکنه که شماها ندید پدیدین. این بچه اصلا عقب موندست!!!!!)

    برای خرید کادو چون همسرم کلا بازار دوست ندارنو اذیت میشن و هربار که برای خرید کادو برای اطرافیان رفتیم بعدش خیلی عصبانی شده (من اصلا آدم سختگیری در خرید نیستم، خود همسرم سخت انتخاب میکنه)، این بار چون مربوط به خانواده خودم بودو صبر همسرم اینجا دیگه خیلی کمتره، به همسرم گفتم به مامانم بگم از طرف ما بخرن؟ ( من سرماخوردمو حال خرید نداشتم) اونم قبول کرد. حتی من بدون اجازه همسرم حق ندارم خودم از مامانم اینو بخوام.

    من به مامانم گفته بود تا 70 تومن کادو بخر ولی مامانم 100 تومن خرید و بهم گفت با 70 تومن چیز خوبی گیر نیاوردم ولی اگه شما صد تومن نمیخواین کادو بدین برین خودتون هرچی میخواین بخرین اشکالی نداره من اینو خودم بعدا تو یک مناسبت دیگه میدم.

    خلاصه با اینکه من کامل به همسرم گفتم که اجباری نیست و مامان میگن اصلا هرچی دوست دارین بخرین اگه اینو نمیخواین ولی کینه به دل گرفت.

    گفت من 50 تومن بیشتر نمیدم. منم برادر بزرگم با اینکه مامان از طرفش کادوشو خریده بود بهش زنگ زدم ازش خواستم که اون کادو رو نده و بیاد این کادوی صد تومنی که مامان خریدرو باهم بدیم (50 من بذارم و 50 برادرم). برادرم قبول کرد. همسرم هم قبول کرد.

    شب قبل تولد برادر بزرگگم بهم گفت یک کادو دوتایی بدیم زشته. شما کادویی که ما خریده بودیم (قطار) که همون 50 بودو بدین من این سه چرخه (100 تومن بود) بدم. گفت این در حد پیشنهاده و تاکید کرد اینو به شوهرت بگو که اگه صلاح میدونن این کارو کنیم و گرنه دیدی ناراحت میشن اصلا این کارو نمیکنیمو این فقط پیشنهاده.

    منم دیروز ظهر به همسرم اینو گفتم (چون اون شب شوهرم تا 12 شب عروسی دوستش بود و از صبح هم وقتی نشده بود)
    همسرم عصبانی شد که مامانت میخواد از من پول بکنه!... اصلا به چه حقی رفته 100 تومن کادو خریده...
    هزار تا حرف ناجور به مامانم زد که توان نوشتنشو ندارم و گفت این حرف داداشتم مامانت بهش یاد داده وگرنه اون چه میفهمه که چی زشته چی زشت نیست...
    من هرچی سعی کردم به ارومی بگم عزیزم این فقط پیشنهاد بود تو دوست نداری ،ما شریکی همون کادورو میدیم.
    ولی دیگه اروم نمیشد و داغ کرده بود. و مثه همیشه شروع کرد از همون روز اول عقد گلایه هایی که تاحالا بارها گفته و گفت و فحش میداد...
    حرف همسرم درباره این موضوع این بود:
    اصلا مامانت بیخود کرده وقتی تو گفتی تا
    70 تومن کادو بگیره رفته 100 تومن خریده. اون از عمد این کارو کرده تا از من بیشتر پول بگیره!!!!!!!!!! (ما زندگیمونو از بابام داریم... خونه ماشین..)

    هزارتا حرف به خانواده خانم برادر دومم زد که اونا که اینقدر خسیسن که کادوی عقد داداشتو فلان دادن الان هم یه چیز الکی میخوان بدن چرا شماها دارین کادوی گرون میدین (مامان بابام کادوشون خیلی گرون بود)

    و ناراحتیه دیگش اینکه چرا مامانت برای برای ما کادوی 100 تومنی گرفته واسه داداشت 50 تومنی (داداش من یک لباس خریده بود برای همین از مامانم خواسه بود 50 تومن براش کادو بگیره تا همون حدود صد تومن بشه کادوش)
    این دعوا از ساعت 2 تا 7عصر طول کشد و اخرش این شد که ما رفتیم کادو خودمون خریدیم و شب خیلی دیر تولد رفتیمو زود برگشتیم و کادویی که مامانم گرفته بودو ندادیم و شوهرم اونجا مثه برج زهر مار بودو اصلا نه به من نه هیچ کسی محل نمیدادو به من تولدو زهر کرد.

    من باید چی کار میکردم؟
    ویرایش توسط شمیم الزهرا : شنبه 26 بهمن 92 در ساعت 14:49

  16. 3 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 26 بهمن 92), میشل (سه شنبه 29 بهمن 92), بی نهایت (شنبه 26 بهمن 92)

  17. #29
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو شمیم الزهرا گرامی

    فکر کنم از بس توی همدردی موندم و مشکلات رو خوندم و جواب ئرست یا غلط به اندازه معلومات خودم که از تجربمو خود سایت همدردی خوندم مخم چت زده

    خداوکیلی این چیزایی که نوشتی میخونم فکر میکنم در نقش اصحاب کهف هستم خوابیدم بیدار شدم دارم میبینم مثلا یکی هست این مشکلات رو داره باز اگه همسر مشکل داری باشین یا خانوادت مشکل داشته باشه به شوهرت حق میدم ولی چیزی که نوشتی خدا شاهده وقتی واسه شما رو میخونم انگار یه فضایی گذاشتن جلوم داره باهام فارسی حرف میزنه

    تا اونجایی که از نوشته هات خوندم به این نتیجه رسیدم داداشای شما هم مثل ما هستن ولی خدارو شکری وضع آبجی ما خیلی خوبه.ما مشکلمون بیشتر نداشتن برنامه مالی و یکم توقع بیش از اندازست و یکم مثلا زرنگ بازی.

    فقط اینو میدونم داداشای شما هرکاری میکنن حتی خودشون آسیب ببینن یا همسراشون پدر و مادرتونم همینه که به شما آسیب نرسه اینو میشه از توی نوشته هاتون کاملا متوجه شد انگار توی ماشین نشستی موسیقی گذاشتن صداشم تا آخر بردن بالا داره اینجوری فریاد میزنه.اگه ارزشی هم میزارن برای شوهر شما بخاطر شماست وگرنه جواب سلامشم نمیدن که هیچی شما اگه نبودین یا تصمیم قطعی واسه گرفتن طلاق داشتین بجرات میگم منتظر یه بهونه هستن با اینکه بچه های خوب و بافرهنگ و مودبی هم هستن ولی اینقدی بزنن شوهرتونو که خون بالا بیاره (این نوشته خلاف قوانین تالار هستش شرمنده) شاید بگین من احساسی فکر میکنم ولی نه اینجوری نیست داداشتتون اتفاقا خیلی هم خوب و آقا هستن مخصوصا خانوادتون خیلی باید بهشون افتخار کنین دقت کرده باشی همش تاکید روی این دارن که دامادشون ناراحت نشه چون میدونن بعدش شما اذیت میشین.
    بنظرم هر چندوقت یکبار یه تشکر ازشون کنین و بهشون نشون بدین برای این اخلاقشون ارزش و احترام زیادی قائلین.

    من که همیشه دعا میکنم ایشالله دختر خوب و خانواده خوب قسمتش یه شوهر خوب و خانواده خوب باشه ولی بعضی وقتا نمیدونم چرا برعکس میشه

    شما کاری نکن همینکه نشون بدی بهشون دوسشون داری و بهشون افتخار میکنی خودش باارزشه یه داداش از خودش و زندگیش حاضره بزنه واسه اینکه خواهرش احساس آرامش بیشتری توی زندگیش کنه.ولی هرچیزی هم حدی داره یه زمانی میرسه به مرحله انفجار میرسه.فکر نکنم شما بتونی کاری کنی همینی که هست عوضم نمیشه.

    فقط بانوان محترم مجرد سایت خواهشا تورو جون هرکی دوس دارین چشاتون رو قشنگ وا کنین 4 تا هم بهش اضافه کنین توی جلسات خواستگاری و دوران نامزدی عقد به همه چیز توجه کنین زندگی خودتون تنها نیست زندگی چنتا خونواده زنجیروار بهم وصله یکم بیشتر دقت کنین

    شرمنده دیگه خیلی همزاد پنداری کردم با داداشاتون ولی انصافا دوماد اخلاقای خوبم داره میگم همین برنامه مالی نداشتنش خیلی کارو خراب میکنه مشکلاتش رو میندازه گردن دیگران

  18. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (شنبه 26 بهمن 92)

  19. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    ممنونم خاله قزی بابت درک بالاتون.
    از این مثالا تو زندگی من دائم اتفاق میفته.
    اینکه پدرم یه بار با همسرم حرف بزنن و براش تمام کینه هایی که داره جواب بدن چطوره؟میترسم به غرورش بربخوره.
    خسته شدم. حس میکنم خیلی بی عرضم. وقتی یکی ازم تعریف میکنه (مامانم یا بقیه. همسرم کلا از من تعریفی نداره که بکنه!) اینقدر عصبانی میشم که میخوام طرفو گاز بگیرم. چون من تو یک زندگی خیلی معمولی جوری گیر کردم که شاید هرکی جای من بود زندگی بهتری داشت.

    من باید چی کار کنم. همه چیز هم باید برام پیش بیاد. مثلا همون شب که ما خودمون کادو خریدیمو رفتیم تولد، تو خونه سه شاخه رز از شب قبلش داشتیم که همسرم برای من خریده بود (ولنتاین)، همسرم گفت اینارو هم بردار ببریم (چون از من ناراحت بود سر جریان کادو که تعریف کردم اینو گفت) منم برداشتم، از شناس من داداشو زن داداشم نمیدونم نفهمیدم این گلا طبیعیه یا حواسشون نبود، نرففتن تو آب بذارن.
    وسط تولد جلوی همه داد زد فلانی بیا (جلوی همه به اسم کوچیک یا مخفف صدام میزنه ولی من همیشه حتی در خونه آقای فلان صداش میزنم و میگه جایگاه زن همینه)
    بعد رفتم کنارش بهم گفت (بقیه نشنیدن) داداشت نمیفهمه گل طبیعی براش اوردیم فکر کرده پلاستیکیه برو بذار گلارو تو آب (انگار یک سبد گل بوده که اینقدر براش مهمه بهش نرسیدن)، منم به زن داداشم گفتم که میشه یه گلدون بدی اینارو بذارم تو آب. گفت دم دست ندارم.
    باز من موندم الان این عصبانی میشه چی کار کنم! رفتم پارچ آبو برداشتم گذاشتم توش!!!!!!!

  20. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    khaleghezey (شنبه 26 بهمن 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. اشنایی قبل ازازدواج ووابستگیهای ناشی ازان وپشیمانی
    توسط roseflower در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: جمعه 23 فروردین 92, 19:21
  3. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19
  4. چرا طریقه ارسال کردن رو صریح وواضح در صفحه اول نشان ندادید ؟
    توسط ستایش در انجمن آگاهی ها، مهارتها و روشها
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 آبان 86, 17:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.