با سلام خدمت همه دوستان.
از همه دوستای عزیزم تشکر و قدردانی می کنم که وقت گرانقدر خودتون رو برای تاپیک بنده گذاشتید و میذارید.پست تک تک شما دوستان رو با کمال افتخار بارها و بارها خوندم و میخونم تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم.
موضوع رو به خواهرم گفتم.خودم واسه اولین بار رفتم داخل محل کارشون تا به خواهرم بگم که کدوم اتاق باید بره.خیلی متفاوت با جایی بود که فکرش رو می کردم.اونجا یه محیط صد در صد مردونست.ایشون با یه خانم دیگه تو انتهای همون سالن بزرگ تو یه اتاق کوچک حسابدار هستن.امکان اینکه خواهرم بره اونجا تقریبا صفره.در همون چند دقیقه ای که من اونجا بودم خیلی ها اومدن.اما خانمی نه اومد نه رفت.اگه خانمی بیاد همه زوم می کنن روش که یه زن اینجا چی میتونه بخواد.حالا نگهبان جای خودش.محیط داخلش جوری نیست که شما به راحتی به این خانم دسترسی داشته باشید.خواهر منم یه بچه یک ساله داره.نمیتونم بگم بیا دو ساعت اینجا بشین تا شاید بیاد محل کار من.ضمن اینکه بنده هم در محیط کار دارای محدودیت های خاص خودم هستم.
اما خودم چه کار کردم.خب، دو سه روز پیش داشتم فاکتوری رو جمع میزدم.بشدت غرق فاکتور شده بودم.فقط شنیدم یکی سلام کرد و منم بفرما زدم واسه داخل شدن.سرم رو که راست کردم دیدم دقیقا روبرومه.خیلی تمرین کرده بودم اگه دوباره فرصتی پیش اومد در خواستم رو کاملا واضح بیان کنم.اما یه جورایی انگار شوکه شده باشم .هول شدم.اصلا نمیدونم چی گفتم.فقط میدونم که بهشون گفتم " بابت دفعه قبل شرمنده.قصد مزاحمت نداشتم.چند که روز نیومدید من خیلی ناراحت بودم که برداشتتون از درخواستم اشتباه باشه.در حالیکه قصدم کاملا جدی بود ".
حالا اگه اینجور میگفتم خوب بود که.مردم و بریده بریده حرف زدم.اون بنده خدا هم فقط چند بار گفت خواهش می کنم.حالا بدترین جاش اینجاست که من تو این حدود یک دقیقه به جز نگاه اول دیگه نتونستم حتی بهشون نگاه کنم.تا عکس العملش رو بفهمم لا اقل.راستش علیرغم اینکه تمرین کرده بودم چی بگم انگار باور نداشتم که دوباره میان.
ممنون میشم به این چند تا سوالم پاسخ بدید :
1. این دوباره اومدنشون خوبه یا بد ؟؟؟
2. تحلیل شما از دوباره اومدن ایشون چیه ؟؟؟ (دقیقا یه مغازه دیگه عین ما در چند قدمی ما هست.پس لزوما ما تنها ارائه دهنده اون خدمات خاص تو اون محله نیستیم)
3. اگه دوباره اومدن باید چی کار کنم ؟؟؟
4. با اون جملانی که قرمزشون کردم بازم مفهوم دوستی رو القاء کردم ؟؟؟
نمیدونم باید چیکار کنم.دیگه بهشون چیزی نمی گم.اونجوری بنده خدا فکر می کنه قصد من مزاحمته.راستی یکی هست که میتونه شمارش رو برام بیاره.نمیدونم درسته اگه درخواستم رو در قالب اس ام اس بهشون بگم؟؟؟ مطمئنم اگه دوباره بیاد و موقعیت هم جور بشه همه چیز رو می گم به جز همونی که باید بگم!!!
مشتاقانه منتظر نظرات تک تک شما دوستان هستم.هر چی که باشه.
بخاطر متن طولانیم هم پوزش.
فقط خدا![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)