آویژه جان نمی دونم با چه زبونی ازت تشکر کنم که وقت گرانبهاتو در اختیار من گذاشتی، دست منو گرفتی تا بتونم بلند شم. ازت بینهایت سپاسگزارم. فقط می تونم بگم دوستت دارم و برای تو آرزوی بهترینارو دارم دوست من.
راستش من اینجا تونستم از مشکلاتم حرف بزنم و احساسمو بیرون بریزم. جلوی خانواده فقط لبخند میزنم و میگم خوبم. ولی بعد از همدردیه شما احساس بهتری دارم. از اینکه کسی هست که درکم کنه. از اینکه مطمئن شدم بیراهه نرفتم. ممنونم.
آویژه جان از ظهر یه انرژی زیادیو توی خودم احساس می کنم. فکرای منفی بیشتر از نیم ساعت از من دور بودن. سعی کردم به خودم افتخار کنم. دارم سعی می کنم خودمو ببخشم. من کار بدی نکردم فقط تمام تلاشمو کردم که وقتی به پشت سرم نگاه می کنم خودمو سرزنش نکنم که چرا تمام تلاشتو نکردی. در مورد فکرای آزاردهنده دیگه هم با دعا کردن سعی می کنم خودمو آروم کنم.
از همه مهمتر سر نماز از خدا تشکر کردم به خاطر هر آنچه داده و هرآنچه حکمتی توش بوده و نداده. الان که بر می گردم به عقب و خاطرات یکسالمو مرور می کنم می بینم پدرم کنارمه، بیماری که ممکن بود خیلی خطرناک باشه به خیر گذشت، پایان ناممو تو وقت کم به نحو احسن انجام دادم، جلوی یه رابطه نافرجام ایستادگی کردم و تونستم با عقلم تصمیم بگیرم. مطمئناً تو تموم این مراحل فقط خدا بوده که کمکم کرده. خدایا شکرت. خدایا من عاشقتم.
امروز فایل پایان ناممو باز کردم. یک صفحشو درست کردم. خیلی دوست دارم فردا هم مثل امروز باشه. اگر کم آوردم دوباره، سه باره، .... میامو نوشته هاتونو می خونم تا بالاخره این فکرا رهام کنن. می خوام خودمو دوباره بازسازی کنم. خدا حتماً آستانه صبر منو بالاتر از این حرفا دیده، حتماً میدونسته که می تونم از پسش بربیام. من دارم سعی می کنم از لحظه هام و از کنار خانواده بودن لذت ببرم، شاید فردایی نباشه. من فقط می خوام بنده ی خوب خدا باشم.
من تمام تلاشمو می کنم و سعی می کنم خبرای خوبی در آینده واستون بیارم. شما هم برای من دعا کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)