دوست عزیز مامان و بابای من نمی دونن که ما با هم دوستیم
پدر و مادر من فکر می کنن که من و ایشون از طریق خواهرش با هم آشنا شدیم و فکر می کنن که این خواستگاری از طریق خواهرش انجام شده
میزان سطح تفاوت بین دو خانواده زیاد نیست اونها یکمی از ما پایین ترن البته از نظر مالی
میزان تحصیلاتش هم واسه من زیاد مهم نیست چون خودم هم زیاد به درس اهمیت نمی دم الان هم دارم با زور درس می خونم چون بابام اجازه نمی ده درس رو ول کنم
بامزه اس که از یه طرف هم موقعی که دانشگاه قبول شده بود تا چند روز اجازه نمی داد که برم دانشگاه می گفت دانشگاه پسر داره پسرای این دوره زمونه هم پررو هستن.
متاسفانه شغل درست و حسابی هم نداره که بخوام به این قضیه دلخوش کنم
نظر هردومون این بود که فعلا نامزد کنیم تا ایشون خدمتش تموم بشه و انشاالله بعد از عید بره دنبال یه کار خوب و تابستان سال دیگه عقد کنیم
من دوست دارم برم سرکار و برم توی جامعه ولی بیشتر ترجیح می دم توی خونه بشینم و بچمو بزرگ کنم دوست دارم یه مادر و همسر نمونه باشم تا یه فرد اجتماعی نمونه .
مشکل اصلی مامان و بابای من سنش هست چون با هم هم سن هستیم (هر دو مون 20 سالمونه) می گن باید سن پسر چند سال بیشتر باشه
البته توی این مورد بهشون حق میدم چون به نظر خودم هم هنوز به اون بلوغ اجتماعی برای تشکیل زندگی نرسیده ولی توی این مدتی که من با ایشون بودم خیلی نسبت به روزای اول جا افتاده تر شده و دنبال کاره و افتاده دنبال ساخت خونه .
مشکلاتی که این آقا داره غیر قابل حل نیست فقط یکم خونواده من سخت گیرن








علاقه مندی ها (Bookmarks)