بسم الله الرحمن الرحیم
ممنون از توجه دوستانی که زحمت کشیدن و تاپیک من رو مطالعه کردن
عاقبت عاشقی عزیز (چه اسم با مزه ای دارین) چشم مینویسم که چه ویژگی هایی برای همسرم مدنظرم هست :
به لحاظ ظاهری : قدش از من بلندتر باشه،چهره و شکل ظاهریش به دلم بشینه، تمیز و مرتب و خوش پوش باشه.به لحظ جسمی و روحی سالم باشه.هم سن من و ترجیحاً بزرگتر باشه
به لحاظ معنوی : افکار و نظرات سیاسی و مذهبی شبیه خودم داشته باشه،اهل خدا و پیغمبر باشه، درآمد حلال براش مهم باشه،اگه اهل پرداخت خمس درآمدش هم باشه که خیلی خوب میشه.
به لحاظ سلایق و تفریحات : اهل ورزش باشه،مسافرت و گردش و خرید رو دوست داشته باشه.
به لحاظ وضعیت مالی و تحصیلی: حداقل لیسانس داشته باشه،شغل ثابت و باپرستیژی اجتماعی خوبی داشته باشه،وضع مالی و درآمدی متوسط و ترجیحاً متوسط به بالایی داشته باشه.
به لحاظ اخلاقی: صبور و آروم و مهربون باشه،خسیس نباشه،بد دل و شکاک نباشه،متعهد به رابطه باشه.بتونه بین خونواده پدریش و خونواده ی خودمون حریم و مرزقائل باشه،به من و خونواده م احترام بذاره.با روحیات خانمها در حدی آشنایی داشته باشه که بتونه بهشون اهمیت بده.(به لحاظ ابراز احساسات منظورمه).به رشد شخصیش و شخصیتیش اهمیت بده و هدف دار باشه.بهداشت شخصی ش خیلی خوب باشه (چون من به شدت حساسم).
به لحاظ خونوادگی: هم سطح و هم شأن ما باشن و خونواده ی آبرومند و نجیبی داشته باشه.
نکته آخر هم اینه که من دوستش داشته باشم و اونم منو دوست داشته باشه و توی زندگیش احساس امنیت داشته باشم. البته اونم باید کنار من آروم باشه .این خیلی مهمه...
اگه لازمه بفرمایید تا ویژگی های خودم رو هم بنویسم ،هرچند در تاپیکای قبلیم حتماً اشاراتی داشتم...
ویولوت نازنینم خیییلی ممنونم که چند بار زحمت کشیدی و طولانی برام نوشتی ولی پریده
عزیزم
راجع به نامزد قبلیم که خونواده م حتماً مخالفت خیلی شدید خواهند کرد و اینکه پرسیدی اگه بر فرض محال به عهده خودم بذارن واقعیت اینه که ازش ترسیدم،ای کاش اون موقع که وقت داشت و من بودم یادش میافتاد که من زن زندگی هستم و سر چیزای بیخود یه زندگی رو از هم نمیپاشوند که هم با احساس من بازی بشه،هم با آینده م...اینه که نهایتاً میتونم بهشون اعلام بکنم که حالا که انقدر اصرار داره میتونه به عنوان یه خواستگار با خونواده م صحبت بکنه و ما هم این حق رو داریم به عنوان خونواده یه دختر بعد از جمع بندی دانسته هامون راجع به شما تصمیم بگیریم که شما رو میپذیریم یا نه.
راجع به اون خواستگار هم بله متأسفانه تقصیر من بود،در پست قبلی هم اعلام کردم که اون سر من کلاه نذاشت،سادگی و مهربونی و خوش باوری و رأفت بیش از حد خودم سرم کلاه گذاشت...هرچند اونم نامردی کرده دیگه! اگه اون اسمس اتفاقی به دست من نمیرسید ما ازدواج میکردیم،دیشب سعی کردم با تمرین بخشایش رهاش کنم،رها نه به این معنا که از حقی که ازم ضایع کرده گذشت کنم بلکه به این معنا که خودم رو کشیدم کنار و سپردمش به خدایی که حتماً عادل و تواناست.من همچنان منتظر راهنمایی کارشناسان و دوستان دیگه در تاپیکم هستم،خواهش میکنم در مسیر سختی که من برای تغییر خودم در پیش گرفتم با توجه به نکاتی که در پست اولم نوشتم منو کمک کنید










علاقه مندی ها (Bookmarks)