نقل قول نوشته اصلی توسط anigma
چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی
دیگر هم گرمی نمی بخشد
ای عشق ، ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای ناامیدی ست
خسته ام ، از عشق هم خسته ام
ای خدا بروی من هم بگشای لحظه ای درهای آتش را ،
تا به کی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را ...

( کارو )
anigma جان
منظورت از کارو شاعرش بود ؟؟ این شعر که مال فروغ فرخزاده