سلام.چقدرمشکلاتت شبیه مشکلات منه!خیلی تعجب کردم.شوهرمنم همینطوره.دلش میخوادمن خانودادم روبزارم کناروفقط به خودش وخانوادش برسم.
حتی درموردبچه هم همین چیزهارومیگن.مادرشوهرم میگه خودم بزرگش میکنم.منم مثه شماواقعا میترسم.
اگه میتونی باهاش صحبت کن درمورداینکه چرانسبت به خانوادت اینجوریه؟به قول شیداجون چطورتونستی این رفت وآمدروبرسونی به هفته ای 1بار؟!!!! من بعداز2سال ونیم هنوزهرروز دارم میرم ومیام.اگه نرم انگارمجرمم.دیگه زانودردگرفتم ازبس این پله هارورفتم واومدم.
میتونی به شوهرت بگی که ازاین رفتارش ناراحتی وازش انتظاردیگه ای داری.این حرفهروبایدبامهارت خاصی بگی که دعوایی پیش نیاد.
راستش من خودمم توی این موضوع گیرکردم.قصددارم یه تاپیک جدیدبازکنم وروی این طرز صحبت کردن ودرخواست کردن ازشوهرمم بیشترتلاش کنم.
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
علاقه مندی ها (Bookmarks)