سلام
ببخشید دیر جواب میدم . به بحث من زیاد پاسخ داده نشد دیر به دیر سر می زنم
زاستش من در طول این رابطه همیشه بین منطق و احساس گیر کرده بودم . با اینکه معمولا آدم منتطقی هستم و قبل از اون هیچ رابطه ی خاصی با کسی نداشتم ولی در این مورد احساسات هم وجود داشت و منتطق هم بود . من منتظر یه فرصت مناسب بودم تا از راه درستش اقدام کنم . مثل خیلی از پسرا قول ازدواج الکی ندادم اون موقع کار و درآمد مشخصی نداشتم شزایطم کلا مناسب نبود اینو منطقم می گفت و همین منطق نمی ذاشت مثل خیلی از پسرا هر کاری بکنم . می خواستم سنجیده و مشخص این کارو بکنم اگه قراره بکنم تا برای همیشه پایدار بمونه. برای همین به بهونه نمایشگاه تصمیم گرفتم همدیگه رو ببینیم برای اولین بار هدف این دیدار هم فقط ازدواج بود چون با هیچ دختری غیر از این قرار ملاقات معنا نداره به نظرم و البته اینو باز به خودش نگفته بودم و تو ذهن خودم مقدمه چینی می کردم ولی آخرش گفت نمیاد و با یکی دیگه داره ازدواج می کنه و ... اینکه به فاصله دو سه ماه می تونست به یکی دیگه انقد جدی فک کنه برام سواله چون دخترا اگه واقعا به یکی علاقه داشته باشن مدت ها طول می کشه بتونن به یکی دیگه فک کنن و اینو خود شما که دخترین بهتر می دونین ولی حتی به خاطر اینکه موقعی که پیش اون پسره بود بهش پیامک دادم دعوام کرد و شاکی بودسلام من یه سوال از دوستان مخصوصا صاحب این تاپیک دارم
آیا واقعا علاقه زیاد به یه دختر میتونه علت ترک و رها کردن اون از طرف پسر باشه؟
شما چطور چنین چیزی را توجیه و هضم میکنید برای خودتون؟
مگه نمیگند اگه پسری دختری را دوس داشته باشه هر کاری برای به دست اوردنش میکنه؟
ممنون میشم پاسخ دقیق و کاملی به من بدید
ولی با همه اینا خیلی براش احترام قائل بودم و یکی از بهترین دخترایی بود که تو عمرم دیدم با اینکه مثل همه اشتباه هم داشت و باعث بیشترشونم من بودم








علاقه مندی ها (Bookmarks)