به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 198

Threaded View

  1. #11
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 18:07]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    338,553
    سطح
    100
    Points: 338,553, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوبار؛چرا؟

    سلام به دوستان فوق العاده ام در این تالار
    وقتی یادداشت شما عزیزان را می خوندم، متوجه شدم که چقدر دوست داشتنی هستید. اندیشه ها، پذیرش ها، روشنگری ها، رک بودن ها، و بازخوردهای مثبت شما واقعا تحسین برانگیزه. همچنین مطلب بسیار کامل و قشنگ طاهره در ایجاد این پل احساس و عاطفی.
    همچنین از هدایت هم معذرت می خواهم که مقداری از موضوع اصلی شما منحرف شدیم، اما در همین انحراف هم درس بزرگی وجود دارد. دیدگاه ما و ذهنیات و استنباط های ما ضرورتا عین حقیقت و واقعیت نیست. ممکن است ذهن ما برداشت خاص خود را داشته باشد، یا تحت احساس کمی تند برود، یا سوء برداشت کند. یا به مهارتهای لازم آنالیز رفتارها و گفتارها کاملا دست نیافته باشد. همین چند یادداشت آخر در خانواده ها مرتب تکرار می شود. اگر هر کدام از دوستان ما در اینجا نمی خواستند هیچ تغییری را برای خود لازم بدانند، هرگز چنین با صفا در یک موضوع و در یک انجمن مکمل هم نمی شدند. گروهی که کم کم می رود که سنگ صبور و مشاور دلسوزی برای بازدیدکنندگان عزیز و رفع و تسکین غمها و آلام آنها شوند. می بنید که ستاره دلسوزانه مطلب می نویسد، و نسبت به برداشتی که از صحبتهای mashogh haminjast دارد ، مستقیما و از روی احساس انتقاد می کند، mashogh Hamijast نسبت به برداشتی که صحبتهای setare دارد واکنشی متقابل و مبتنی بر احساس می دهد، طاهره وارد می شود، و مانند دوست مهربانی که در این موضوع بی طرف هست ، قسمت محتوا و منطقی حرفهای دو طرف را باز تعبیر می کند، و در نهایت mashogh Haminjast و setare خودشون نسبت به اصلاح دیدگاهایشان هم نسبت به خودشان و هم نسبت به دیگری به تعادل می رسند، بدون اینکه هیچ کدام هم تحقیر شوند یا دست از مبانی فکری خود بردارند.
    می خواهم بگویم این روند در نهایت سازنده است، ( توضیح زیاد نمی دهم چون طاهره حق مطلب را ادا کردند).
    آقای Hedayat در پاسخ قبلی ازتون خواستم خانمتون نیز از زبان علت و آنالیز مشکلتون را در اینجا بیاورد، برای اینکه معتقدم در خانواده ها یک مقصر وجود ندارد. و اصلا بحث مقصر هیچ فایده ای ندارد. همواره گفته ام که خانواده یک تیم هست مثل یک تیم فوتبال ، مهم نیست کدام بازیکن بد توپ می زند ، مهم اینست که نتیجه به تیم نسبت داده می شود حالا یا برد باشد یا باخت. البته ممکن است یکی از افراد خانواده ضعف اساسی تری داشته باشد، اما این را بدانیم که این ضعف در صورتی روز به روز بیشتر می شود که اعضاء خانواده واکنش نامناسبی نسبت به این ضعف نشان دهند. در غیر این صورت باید ضعف کاهش یابد یا حداقل قابل سازگاری باشد.
    در مورد تعدد زوجات و چند همسری من با ستاره موافقم. یعنی اینکه در اکثر موارد چنین مسئله ای خانمان برانداز هست( شاید اگر بخواهیم رند کنیم بگوئیم صد درصد) و اگر بخواهیم 1 درصد استثناء بگذاریم( متاسفانه همه آن 99 درصد به غلط تصور می کنند، جزء آن 1 درصد هستند). = این آمار قطعی نیست منظور بسیار کم بودن خانواده هایی هست که دو خانم دارند و خوشبخت نیز هستند.)
    علت اینکه از این یک در صد حالا با کم و زیادش صحبت به میان آوردم این است که مردانی که فکر تجدید فراش به سرشون می زنه، اکثرا خود را استثناء از بقیه می کنند و فکر می کنند که اینها باید این عمل را انجام دهند.
    ( به هر حال من سئوال ستاره را رها می کنم تا سر فرصت کامل کنم)

    آقای هدایت
    یک بعد پاسخ گویی به شما بحث منطقی و راه حل هست که از شیوه حل مسئله استفاده می شود:( پاسخ شما ابعاد دیگری نیز از نظر احساسی و ... دارد که فعلا صرفنظر می کنم)

    ما برای اینکه مشکلی را حل کنیم، ابتدا باید مشکل را کاملا بشناسیم و تعریف کنیم. حتی قبل از اینکه حلش کنیم.
    بعد همه راه حل ها را با تفکر ، مطالعه، مشاوره و ....، بدون اینکه در نظر بگیریم عملی هست یا نه باید یادداشت کنیم.
    بعد این راه ها را بر اساس مزایا ، معایب، امکان عملی بودن، توانایی ها و ....، اولویت بندی می کنیم.
    در نهایت بهترین راه را انتخاب کرده ، آنرا فاز بندی و مرحله بندی می کنیم و مرحله به مرحله جلو می رویم و نسبت به آن مرحله ارزیابی صورت می دهیم. اگر صحیح بود مرحله بعد را انجام می دهیم ، اگر در عمل اشتباه یا نقص یا ضعفی آشکار شد، دوباره همه مراحل بالا را مجددا بررسی و دوباره نویسی می کنیم و ......
    در کنار همه اینها توکل به خدا می کنیم. چرا که ما خالق و اثرگذار بر همه متغیرهای عالم نیستیم و این خواست خداوند هست که در کنار تلاش سنجیده ما ، آنرا تکمیل و در راه صلاح ما زمینه را فراهم می سازد. انشاء الله

    شما افکار قشنگی هم در حل مشکل تا کنون داشتی که از نظرم دور نیست مثل: نیاز به تغییر، عدم پنهان کاری، استفاده از مشاوره، مهربانی و دلسوزی نسبت به همسرت و عدم طلاق، و از همه مهمتر صبر توام با امیدواری و تلاش در جهت بهبود اوضاع و .....)
    شما به سهم خانمتان در این مشکل اشاره کردید، و احتمالا بعضی موارد آن هم دقیقا واقعیت دارد( یا ممکن است همه آنها واقعیت داشته باشد)، اما بنده در ذیل به سهم شما اشاره می کنم که در سئوالتون قید کرده اید
    1- تصور اینکه صرفا خانمتون باید تغییر کند. شما گفته اید:
    «وبه پيشنهاد من ايشان به مشاوران متعددي مراجعه نمود كه مسايل مختلف را مطرح كردند همه به اتفاق نظر او را دچار يكسري مشكلات رفتاري مي‌دانستند از جمله اينكه ايشان يك شخصيت افسرده است. ديگري گفت مهارتهاي ارتباطي و زندگي را ياد نگرفته . .....»
    در حالیکه خانواده یکپارچه مانند اعضاء و اندامهای بدن هستند. مثلا شما سرت درد می کند سوزن آن را پا نوش جان می کند، یا پای شما درد می کند و مزه تلخ دارو را دهان می چشد. ولی در نهایت آرامش برای همه تن و وجود است. خانواده هم همینطور، مهارتهای ارتباطی همانطور که از اسمش پیداست حرف سر ارتباط هست، پس هر دو شما می باید تکالیفی را بگیرید و انجام دهید.
    مضاف بر اینکه وقتی شما چنین تصوری دارید که فقط خانمتون مشکل دارند، پس دیگر وظیفه خاصی در تغییر خود احساس نمی کنید. و این می تونه تغییر در خانواده را با مشکل همراه کند.
    2 - شما یک برچسبی به خانمتون زدید که«همسرم بي احساس و بي تفاوت است حتي به مسائل جنسي هم اهميت نميدهد. »
    اینگونه برچسب های کلی ، واقعیت را برای ما تحریف می کند. مانند یک نقاب که روی صورت فردی باشد، دیگر احساسات و صورت آن فرد را نمی بینیم و با آن ماسک ( ممکن است ماسک خندان، عصبانی و ....باشد)، ارتباط برقرار می کنیم و نمی دانیم واقعیت پشت ماسک چیست. وقتی شما چنین برچسبی ( البته به خاطر بعضی رفتارها و کلمات و ... همسرتون) را به خانم خود می زنید دیگر نمی توانید بقیه رفتار و گفتار خانمتون را ببینید. مثلا این جمله شما:«اما هيچ حسي همراه رفتار او نيست و فقط هر چي من بگويم انجام ميدهد » یعنی اینکه حتی او وقتی کاری احساسی یا متفاوت انجام می دهد شما تصور می کنید این خانم با برچسب بی احساسی و بی تفاوتی نمی توانسته این کار را بکند، بلکه صرفا فرامین شما را انجام داده است.
    3 - شما ظاهرا فقط بخشی از صفات و رفتار خانمتون را می توانید ببیند و آنهم آن قسمتی هست که با ضعف همراه هست. مثلا شما غیر از این بی احساسی که اشاره کرده اید ، اصلا هیچ اشاره ای به صفات دیگر خانمتون نداشته اید، نقاط قوتش و ...، همچنین از سالیان زندگیتون، نصف آن را زیرکانه بی خیال شده اید و صرفا به بخشی که مشکل داشتید اشاره کردید لذا گفته اید:«طي اين 10 سال زندگي كه 5 سال ان با كش وقوس ريادي همراه بوده است كه به طور مختصر توضيح ميدهم.»، از طرفی هیچ اشاره ای به نقاط ضعف احتمالی خود نداشته اید، چنانکه خواننده یک موجود بدبد را در کنار یک موجود خوب خوب تصور می کند.( یعنی خانم بد، اقا خوب)، در حالیکه نیاز هست برای حل مشکل همانطور که به ضعف های همسرت در این زندگی اشاره کنید، نیاز هست ضعف های احتمالی خودتون را هم ببنید و بیان کنید تابهتر بتوان تصمیم گرفت.)
    4 - ظاهرا شما از قوه قهریه و قدرت بالایی برخوردار هستید و در خانواده آن چیزهایی که به زعم شما درست هست به اجبار از خانمتون می خواهید نه با یک تفاهم مبتنی بر احترام ، چنانکه گفته اید:«وي را مجبور كردم تا خانواده‌اش را با اطلاع سازد»
    5 - در حالیکه تصور می کنید همسرتان کاملا مختار ، آزاد و انتخابگر هست و باید خودش را تغییر دهد، اما برای خود حق انتخاب را نفی می کنید و تصور می کنید شما مجبورید به همین روش که رفتار می کنید رفتار کنید، در حالیکه همسرتون باید به نوع دیگری رفتار کند ، لذا گفته اید «مجبور شدم چيزهايي را مطرح كنم. همين موضوع باعث شد تا به اختلافات دامن زده شود »
    6 - از صحبت های شما اینطور بر می آید که فردی ایده ال گرا و کمالگرا هستید ، لذا برای خود قانون همه یا هیچ دارید، یعنی یا سیاه یا سفید می بینید، از نمرات 0 تا 20 فقط یا نمره بیست. یا نمره صفر توجه شما را جلب می کند. مثلا خانم همکار=20 ، خانم خودتون =0 ، و دو چیز و 2 راه حل همیشه به ذهنتان می آید.در جملات زیر که در نوشته هایت آمده این کلمات خود را به خوبی نشان می دهند: «هیچ حسی، فقط، کاملا، فقط به خاطر، اما هیچ، دو راه حل»
    شما نوشته اید:
    «<font color="#0000ff">هيچ <font\><font color="#000000">حسي همراه رفتار او نيست»
    «<font color="#0000ff">فقط <font\><font color="#000000"> هر چي من بگويم انجام ميدهد»
    «<font color="#0000ff">کاملا<font\> <font color="#000000">بر عكس خانمم بود»
    «<font color="#0000ff">فقط <font\> <font color="#000000">به خاطر جبران محبت‌هاي كه من در انجام كارها انجام مي‌دادم»
    «اما <font color="#0000ff">هیچ<font\><font color="#000000"> تغييري نكرد»
    «بنا بر اين <font color="#0000ff">دو راه حل <font\><font color="#000000"> وجود داشت»
    «<font color="#0000ff">باید از همه<font\> <font color="#000000">چيز چشم پوشي كنم »
    «<font color="#0000ff">همه به اتفاق نظر<font\><font color="#000000"> نظر او را دچار يكسري مشكلات رفتاري مي‌دانستند »
    7 - شما هیچ اشاره ای به دلایل رفتار همسرتون نکرده اید، اما وقتی به خودتون می پردازید برای هر رفتاری بهانه تراشی خاصی دارید. چنانکه گفته اید:
    «محبت‌هاي خالصانه ايشان در قبال كارهايي كه من به عنوان وظيفه انجام ميدادم. باعث رنجش خاطرم ميشد»
    «<font color="#0000ff">به خاطر <font\><font color="#000000">جبران محبت‌هاي كه من در انجام كارها انجام مي‌دادم پاسخ محبت هايم را ميداد»
    «ادامه همكاري و احساس نياز من به محبت <font color="#0000ff">باعث<font\><font color="#000000">شد تا موضوع ازدواج مجدد را با همسرم مطرح كنم»
    «متوجه شدن خانواده همسرم <font color="#0000ff">باعث<font\> <font color="#000000">درگيري و خلاصه خيلي بحث‌ها شد»
    «همين موضوع <font color="#0000ff">باعث<font\><font color="#000000"> شد تا به اختلافات دامن زده شود»
    «خانوادهام <font color="#0000ff">بخاطر<font\><font color="#000000"> روابط فاميلي سعي كردند موضوع را حل وفصل كنند.»
    «همين موضوع <font color="#0000ff">باعث<font\><font color="#000000"> اختلافات بيشتر شد»
    «<font color="#0000ff">بنابراین<font\><font color="#000000"> از ازدواج مجدد منصرف شدم»
    8 - به نظر میرسد به خاطر روحیه حساس و زودرنجتون بسیار توقعتون نسبت به همسرتون بالا باشه. در حالیکه از یک طرف همسرتون را مجبور می کنید با خانواده اش صحبت کند و شرایط ازدواج مجدد شما را فراهم آورد و هیچ احساس خانمتون را در نظر نمی گیرد از طرف دیگر شما در مورد مسائل اساسی زندگی که باید فکر کنید، برسی کنید و مشورت کنید از روی احساس صحبت می کنید و می گوئید:« طلاق را يك پديده مضموم ميشمرم و احساس ميكنم شايد در حق همسرم ظلم ميكنم و احساس گناه ميكنم.» در اینجا اولا باید تعقل کنید نه اینکه احساس کنید، ثانیا اگر طلاق در مورد همسری ظلم محسوب شود مجبور کردن او به تن دادن به هوو ظلم شدیدتر است. به هر حال در همه جوامع همیشه طلاق یک راه حل بوده است، گرچه مضموم هست. مانند قطع یک قسمتی از اندام در صورتیکه شما نتوانید با آن کنار بیایید و کارکرد خود را از دست داده باشد.
    9 - شما علیرغم عقلانی سازی ارتباطتون با خانم همکارتون، بسیار احساسی برخورد کرده اید، لذا مراحل کار بدون ترتیب پیش رفته اید.
    شما
    یکم : باید مشاوره و بررسی زندگیتون می کردی
    دوم: جهت تغییر آن تلاش و صبر پیشه می کردید
    سوم: در صورتی که هیچ راه سازگاری و تغییری وجود نداشت همسرتون را طلاق می دادید.
    چهارم: تحت محبت خالصانه همکار خانمتون قرار گرفته و فکر ازدواج مجدد می کردید.
    پنچم: به جای این جمله که گفته اید:«تحمل شرليط هم برايم امكان پذير نيست و روزي صد بار ارزوي مرگ ميكنم .» می گفتید« خدای خود شاهدی که تمام سعم را در تغییر و سازگاری زندگی انجام دادم ، ولی بعد از اینکه در تمام مراحل موفقیتی حاصل نشد با همسری جدید ازدواج کرده ام و سعی می کنم خودم و او را خوشبخت کنم»

    10 - همچنین شما سهوا یا تعمدا نوع بیماری خود را مشخص نکرده اید و انتظارات دقیقی که نسبت به خانمتون را دارید مشخص نکرده اید.

    دوست عزیزم Hedayat امیدوار تصور نکنید که من خواسته باشم خدایی نکرده شما را محکوم کنم یا تقصیرات را به گردن شما بیندازم، یا احساس شما را نادیده بگیرم، یا خرده گیر باشم. بلکه صرفا از این پاسخ منظورم این بود، مسائلی که در زندگی در بدو امر بسیار ساده به نظر می رسد و تمام مشکلات بر گردن یکی قرار می گیرد، وقتی به دقت و ظرافت بررسی شود، نقش مکملی زوجین در ایجاد مشکل بیشتر روشن می شود. شما بخش خانمتون را با توجه به واقعیت نوشته اید و البته بنده نقش شما را بر اساس حدسیات خودم از نوشته هاتون نوشتم ( که البته ممکن است بعضی از آن با واقعیت صددرصد هماهنگ نباشد) اینها صرفا به عنوان نمونه آورده شده که بدانید برای حل چنین مشکلی با نوشتن سئوال در یک انجمن اگرچه یک راهنمایی کسی خواهد نوشت، اما مشکل حل نمی شود. این مشکل که تا این حد عذاب آور است که حرف طلاق و آرزوی مرگ به همراه دارد، نیاز به مشاوره حضوری با یک مشاور خانواده در چندین جلسه و تاکیدا هر دو شما دارد. و به کمک او مراحل بالا را که در بخش شیوه حل مسئله توضیح دادم با حوصله طی می کنید تا به نتیجه مطلوب برسید.( باز هم امیدوارم جسارت مرا ببخشید و هدف مثبت من را دریابید)

    باقی این غزل را ای مطرب ظریف
    زین سان شمار که زینسانم آرزوست

  2. 2 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (چهارشنبه 06 مهر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 اردیبهشت 93, 11:43
  2. اهای جماعت من زود زود میگ میگی وابسته میشم.کمکم کنید
    توسط gheryeh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 خرداد 92, 15:29
  3. متعجم !چرا نامزدم به خاطر یک رفتارم نامزدیمان را به هم زد ؟!
    توسط سارا بانو در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: جمعه 13 فروردین 89, 01:30
  4. زود رنج کیست و زود رنجی چیست؟
    توسط keyvan در انجمن آگاهی ها، مهارتها و روشها
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 اردیبهشت 88, 15:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.