به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 37
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب حالا که تصمیمت اینه یه عنوان مناسب براش پیدا کن بعدش یه تایپیک جدید بزن.ولی بزار اولاش رو برات توضیح بدم تا جایی که البته من میدونم.

    1.به هیچ عنوان به ایم فکر نکن چی میشه و چه اتفاقی میوفته ایشون بهتر بود همون اول در جریان یمزاشتم شما و خانواده محترمون رو در مورد شرایط خانوادگی و فرهنگی خانواده خودش

    2.راه حل شما قطع ارتباط کامل یعنی قطع تلفن و قطع دیدار ایشون حتی برای لحظات کوتاه

    ولی شما لطف کن یه تایپیک جدید بزن تا دوستان بیان بهتر راهنمایی کنن

    همسین قسمت خواستگاری بزن بد نیست مشکلی باشه خود مدیرای سایت میان و تایپیک رو انتقال میدن
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  2. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    asal25 (پنجشنبه 22 اسفند 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    خوب حالا که تصمیمت اینه یه عنوان مناسب براش پیدا کن بعدش یه تایپیک جدید بزن.ولی بزار اولاش رو برات توضیح بدم تا جایی که البته من میدونم.

    1.به هیچ عنوان به ایم فکر نکن چی میشه و چه اتفاقی میوفته ایشون بهتر بود همون اول در جریان یمزاشتم شما و خانواده محترمون رو در مورد شرایط خانوادگی و فرهنگی خانواده خودش

    2.راه حل شما قطع ارتباط کامل یعنی قطع تلفن و قطع دیدار ایشون حتی برای لحظات کوتاه

    ولی شما لطف کن یه تایپیک جدید بزن تا دوستان بیان بهتر راهنمایی کنن

    همسین قسمت خواستگاری بزن بد نیست مشکلی باشه خود مدیرای سایت میان و تایپیک رو انتقال میدن

    در جریان گذاشته بود و چیزی رو پنهون نکرده بود ولی خب از نزدیک ندیده بودیمشون و انتظار نداشتیم در این حد متفاوت باشن با ما. من بر حسب شناختی که از پسرشون داشتم، تصور میکردم یه مقدار با ما متفاوت باشن (مثلا میگفتم خب من که 25سالمه با مامان بابام یه مقدار متفاوتم، ولی خب وقتی پیششونم کاملا مشخصه که من دختر اون خانواده ام) ولی خواستگارم و مامان باباش به قدری از هر لحاظ متفاوت بودن ازهم که آدم فکر میکنه خانواده خودشو نیاورده بود، کسای دیگه رو آورده بود!!! نمیدونم میتونم منظرمو برسونم یا نه.
    خب اون گناهی نداره همه چیز رو بهم گفته بود، منم بی تقصیرم چون من از نزدیک ندیده بودمشون و باهاشونم در ارتباط نبودم که بتونم کمی آشنا بشم.
    فقط اشتباهش اینجا بود که اون خانواده منو چندین بار دیده بود و متوجه تفاوتها شده بود، اما فکر میکرد این تفاوتها مشکلی ایجاد نمیکنه!
    اشتباه منم این بود که براساس تصورات خودم خانوادش رو شناخته بودم! باید هرطور شده حداقل ارتباط تلفنی با یکی از اعضا خانوادش برقرار میکردم.
    در هر حال ممنونم از وقتی که میذارید و راهنمایی میکنید

  4. کاربر روبرو از پست مفید asal25 تشکرکرده است .

    khaleghezey (پنجشنبه 22 اسفند 92)

  5. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خواهش میکنم بانو وظیفست و باعث افتخاره که بتونیم به یه هموطن کمک کنیم مخصوصا از نوع دوست داشتنی آذری زبان آخه مادر خانوم خودمم آذری هستن

    یکی از معضلات دوستی های قبل ازدواج همین موردیه که برایش ما اتفاق افتاده بانو
    انشاالله که بتونین بخوبی مدیریت کنید این موضوع رو.
    تایپیک جدید یادتون نره شب خوبی داشته باشید منم برم یاعلی
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  6. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    asal25 (پنجشنبه 22 اسفند 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 22 اسفند 92)

  7. #14
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    اگر تصمیم قطعی گرفتی،تماس هاش از این به بعد جنبه مزاحمت پیدا می کنه.پس اینو

    بهش تذکر بده.


  8. 4 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    asal25 (پنجشنبه 22 اسفند 92), asemaneabi222 (پنجشنبه 22 اسفند 92), khaleghezey (جمعه 23 اسفند 92), بی نهایت (شنبه 24 اسفند 92)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 آبان 95 [ 01:43]
    تاریخ عضویت
    1392-1-31
    نوشته ها
    326
    امتیاز
    4,077
    سطح
    40
    Points: 4,077, Level: 40
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,507

    تشکرشده 858 در 268 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    47
    Array
    سلام عسل جان
    یه چیزی رو من میگم امیدوارم سریعا واکنش نشون ندی،دختر خوب دخالت خانواده ها هیچ ربطی به موقعیت جغرافیایی و روستایی و شهری نداره،در کنار تمام این چیزها،.به نظر من خواستگارت چیزی رو پنهون نکرده و مردونه پای شما مونده،اگه در کنار اینهمه حسن میتونی بپذیری به طور محدود هم با خانواده اش رابطه داشته باشی پس دوباره فکر کن،ولی قبل از هراقدامی همراه ایشون یه مشاوره برید بعد تصمیم نهایی بگیرید.مهمترین چیزی که باید بهش توجه کنی اینه که اولا خودت میتونی بپذیری و دوما اینکه بررسی کنی که شخصیت وابسته داره و به قول معروف دهن بین میشه یا نه در کنار احترام به بزرگترها حرف و نظر خودش رو میزنه.در ضمن میتونی از این آقا بخوای ضمانت شغلی بهت بده که کار درست و حسابی داره توی همون تهران یا تبریز بعد اقدام کنه برای ازدواج،البته همه ی اینها مشروط براینه که بخوای کنار ایشون بمونی در غیر اینصورت به هیچ تماسیشون توجه نکن یا خطت رو عوض کن.

  10. کاربر روبرو از پست مفید asemaneabi222 تشکرکرده است .

    asal25 (جمعه 23 اسفند 92)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    خواهر خوبم این اختلافی که گفتی از چه نوعی هست که شما نمی تونی بپذیری اختلاف فرهنگی در همه ازدواجها هست ولی شدتش فرق میکنه میشه بیشتر توضیح بدید مثلا هر منطقه ای لباس خاص خودشو داره غذای خاص خودشو داره اداب و رسوم خاص خودشو داره . شما اگه همدیگه رو دوست داشته باشید میتونید این تفاوتها رو بپذیرید حتی براتون جذاب و جالب هم میشه . من احساس میکنم دو خانواده از لحاظ اقتصادی هم با هم فاصله داشتن . چرا شما از دیدن پدر مادر ایشون اینقدر تعجب کردین مگه چه جوری بودن ؟ اینم بگم که اگه نامزدتون شخصیت خیلی وابسته ای نداشته باشه و استقلال مالی داشته باشه مشکل زیادی پیش نمیاد . اینم بگم که در بیشتر مواقع خونواده های ساده و بی غل و غش روستایی خیلی بهتر از بعضی از خونواده های شهری ین . اینو از تربیت پسرشون میتونید بفهمید اگه با شما صادق و بی ریا بوده باشه .

  12. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    asal25 (جمعه 23 اسفند 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemaneabi222 نمایش پست ها
    سلام عسل جان
    یه چیزی رو من میگم امیدوارم سریعا واکنش نشون ندی،دختر خوب دخالت خانواده ها هیچ ربطی به موقعیت جغرافیایی و روستایی و شهری نداره،در کنار تمام این چیزها،.به نظر من خواستگارت چیزی رو پنهون نکرده و مردونه پای شما مونده،اگه در کنار اینهمه حسن میتونی بپذیری به طور محدود هم با خانواده اش رابطه داشته باشی پس دوباره فکر کن،ولی قبل از هراقدامی همراه ایشون یه مشاوره برید بعد تصمیم نهایی بگیرید.مهمترین چیزی که باید بهش توجه کنی اینه که اولا خودت میتونی بپذیری و دوما اینکه بررسی کنی که شخصیت وابسته داره و به قول معروف دهن بین میشه یا نه در کنار احترام به بزرگترها حرف و نظر خودش رو میزنه.در ضمن میتونی از این آقا بخوای ضمانت شغلی بهت بده که کار درست و حسابی داره توی همون تهران یا تبریز بعد اقدام کنه برای ازدواج،البته همه ی اینها مشروط براینه که بخوای کنار ایشون بمونی در غیر اینصورت به هیچ تماسیشون توجه نکن یا خطت رو عوض کن.
    ممنونم از نظرتون. بله دخالت خانواده ها هیچ ربطی به این چیزا نداره. نگرانی من از اینه مثلا کارش تو تهران خوب پیش نره و مجبور بشه بره روستاشون و من واقعا نمیتونم اونجا زندگی کنم. از طرفی خانوادش رو به هیچ عنوان نپسندیدم. اصلا وقتی اومدن خونمون شبیه همه چی بود غیر از خواستگاری. در پست اولم اشاره کردم که عموش چطور رفتار کرده. اینم بگم که نمیخواستن عموش رو بیارن ولی ظاهرا بیش از اندازه براش احترام قائلن (یعنی باباش نتونسته به عمو بگه نیا، منم میگم پسره خودش چطور میتونه جلو اینا وایسه و حرفش رو بگه؟) حالا خانوادم میگن اگه خانوادش خوب بودن، بدترین حالتش این بود که میرفتین روستا، بعد از مدتی میرفتین جای بهتر، ولی وقتی عمو هیچکس رو غیر از خودش آدم حساب نمیکنه، پدره نمیتونه رو حرف داداشش حرفی بزنه و مادره رو کسی به حساب نمیاره و اونم مثل مجسمه میشینه، خب به چه امیدی دخترمون رو بسپریم به این آقا با همچین خانواده ای که کلی هم تفاوت قرهنگی بینمون هست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط واحد نمایش پست ها
    خواهر خوبم این اختلافی که گفتی از چه نوعی هست که شما نمی تونی بپذیری اختلاف فرهنگی در همه ازدواجها هست ولی شدتش فرق میکنه میشه بیشتر توضیح بدید مثلا هر منطقه ای لباس خاص خودشو داره غذای خاص خودشو داره اداب و رسوم خاص خودشو داره . شما اگه همدیگه رو دوست داشته باشید میتونید این تفاوتها رو بپذیرید حتی براتون جذاب و جالب هم میشه . من احساس میکنم دو خانواده از لحاظ اقتصادی هم با هم فاصله داشتن . چرا شما از دیدن پدر مادر ایشون اینقدر تعجب کردین مگه چه جوری بودن ؟ اینم بگم که اگه نامزدتون شخصیت خیلی وابسته ای نداشته باشه و استقلال مالی داشته باشه مشکل زیادی پیش نمیاد . اینم بگم که در بیشتر مواقع خونواده های ساده و بی غل و غش روستایی خیلی بهتر از بعضی از خونواده های شهری ین . اینو از تربیت پسرشون میتونید بفهمید اگه با شما صادق و بی ریا بوده باشه .
    از لحاظ اقتصادی تقریبا مساوی هستیم. اما از لحاظ فرهنگی اختلافات خیلی زیاده. مثلا در خانواده ما اینجوریه که فامیلای درجه1(عمو دایی خاله عمه...) در بله برون از ماجرا خبر دار میشن و قبل از بله برون اگه کسی حرفی بزنه دخالت محسوب میشه، درحالیکه اونا عمو رو هم آورده بودن(تازه قرار بود دایی هم بیاد که براش مشکل پیش اومد و نشد)، یا مثلا اینکه در خانوادمون همه حق صحبت و اظهار نظر دارن و اونجوری نیست که یکی حرفش رو به بقیه تحمیل کنه، اما در طول جلسه خواستگاری مادرش حرف خاصی نزد یا بهتر بگم اجازه صحبت رو فراهم نمیکردن براش و اون هم هیچ مشکلی نداشت و کاملا براش عادی بود. یا مثلا عموش اجازه صحبت رو به هیچکس نمیداد، حتی به برادر خودش. ما اصلا در جمع خانوادگیمون هیچ وقت وسط حرف هم نمیپریم، چه برسه به خواستگاری که کاملا رسمیه، اما عموش اصلا اجازه حرف زدن رو به کسی نمیداد و حتی چند دقیقه اوضاع طوری شد که من ترسیدم مامانم و عموش دعواشون بشه!!! یا مثلا باباش و عموش پیراهن مشکی پوشیده بودن که ما خیلی ناراحت شدیم و دلیلش رو ازشون پرسیدیم گفتن 2ماه پیش یکی از فامیلامون فوت کرده (فامیل دور) واسه همین! خب حالا مشکی پوشیدن من کاری ندارم ولی میتونستن عوض کنن بعد بیان خونمون. بنظرم اینا نشانه سهل گرفتن و ارزش قائل نشدنه.
    اینا چون از راه دور اومدن و موقع نهار میرسیدن ما براشون نهار تدارک دیده بودیم. ما همیشه یه بشقاب سوپخوری، یه بشقاب واسه سالاد و یه بشقاب برا غذای اصلی برا هرکس میذاریم. اینا که اومدن سر سفره اصلا هنگ کردن و نمیدونستن چیکار باید بکنن، همه چی رو قاطی کردن باهم! خب این مورد واسه من زیادم مهم نیست ولی میگم احتمالا تو بقیه موارد مهم تر هم اینجوری هستن و مشکل ساز میشه.
    ویرایش توسط asal25 : پنجشنبه 22 اسفند 92 در ساعت 23:44

  14. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 95 [ 00:33]
    تاریخ عضویت
    1392-7-09
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    2,598
    سطح
    30
    Points: 2,598, Level: 30
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    15

    تشکرشده 32 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزيز
    منم تقريبا اين مشكل رو داشتم براى ازدواج، من و همسرم از دو فرهنگ كاملا متفاوت هستيم و مطمئن باش مشكلاتى خواهى داشت در اين زمينه. همين كه خجالت مى كشى والدين همسرت رو به بقيه معرفى كنى چيز كمى نيست و خيلى مشكلات ديگه به دنبالش داره.
    منم قبل ازدواجم با ديدن خانوادش مردد شدم اما وقتى نكات مثبت و منفى اين ازدواج رو كنار هم گذاشتم، ديدم مى تونيم خوشبخت باشيم با هم. البته محل زندگى خيلى تعين كننده هست در ميزان مشكلات.
    اما من كه راضى هستم و اگه برگردم به اون زمان باز همين راه رو ميام. البته منظورم اين نيست كه تو هم ازدواج كنى باهاش. حتما بيشتر برسى كن.
    موفق باشى

  15. کاربر روبرو از پست مفید غزل زندگي تشکرکرده است .

    asal25 (جمعه 23 اسفند 92)

  16. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 مرداد 96 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1392-12-22
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,771
    سطح
    32
    Points: 2,771, Level: 32
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    44

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط غزل زندگي نمایش پست ها
    سلام دوست عزيز
    منم تقريبا اين مشكل رو داشتم براى ازدواج، من و همسرم از دو فرهنگ كاملا متفاوت هستيم و مطمئن باش مشكلاتى خواهى داشت در اين زمينه. همين كه خجالت مى كشى والدين همسرت رو به بقيه معرفى كنى چيز كمى نيست و خيلى مشكلات ديگه به دنبالش داره.
    منم قبل ازدواجم با ديدن خانوادش مردد شدم اما وقتى نكات مثبت و منفى اين ازدواج رو كنار هم گذاشتم، ديدم مى تونيم خوشبخت باشيم با هم. البته محل زندگى خيلى تعين كننده هست در ميزان مشكلات.
    اما من كه راضى هستم و اگه برگردم به اون زمان باز همين راه رو ميام. البته منظورم اين نيست كه تو هم ازدواج كنى باهاش. حتما بيشتر برسى كن.
    موفق باشى
    ممنونم غزل جان که تجربه خودتو گفتی. چندتا سوال داشتم اگه جواب بدین ممنون میشم.
    شما اختلاف فرهنگیتون در چه حد بود؟ شمام در این حد بود اختلاف فرهنگیتون که مثلا خجالت بکشین و یا موارد دیگه ای که بهش اشاره کردم؟
    آیا خانوادتون مخالف نبودن با دیدن خانوادشون؟ خانواده من که خیلی مخالفن

  17. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 95 [ 00:33]
    تاریخ عضویت
    1392-7-09
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    2,598
    سطح
    30
    Points: 2,598, Level: 30
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    15

    تشکرشده 32 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ظاهر پدر و مادرش خوب بود اما بقيه اقوامشون نه، البته اينجورى نبودن كه مثلا لباس محلى خاصى داشته باشن. عكس هاشون رو كه ديده بودم دوست نداشتم. مثلا عمش دامن پوشيده بود يه شلوارم زيرش در حالى كه من به عمرم همچين چيزى نديده بودم.
    روز خاستگارى عموش و زن عموشم اومده بودن و ما دو هفته قبل عقد تازه به اقوام خودمون گفتيم ( چون از دو شهر بوديم ديگه برا بله برون ،اقوام درجه ٢ نبودن) . اتفاقا ما هم براشون ناهار و عصرونه تدارك ديده بوديم و منم ديدم كه بلد نبودن از خيلى وسايل استفاده كنن و نمى دونستن برا چى هستن. حتى بلد نبودن با انبرى كه مخصوص كيك هست چطور كيك بر دارن و نهايتا با دست برداشتن!
    مثلا ما بدون هماهنگى قبلى خونه كسى نمى ريم يا مثلا براى احترام از فعل هاى جمع استفاده مى كنيم اما اونا نه. بچه دار شدن ما از ادامه تحصيل من براشون مهم تره در حالى كه تو خانواده ما بر عكس هست.
    اما خوشبختانه همسرم فرهنگ ما رو مى پسنده و به هيچ عنوان اجازه دخالت به كسى نمى ده و من هيچ مشكلى باهاش ندارم. البته اينم بگم هنوزم گاهى به خاطر سطح فرهنگشون و اون تفاوت ها ناراحت مى شم اما چون خيلى دورم و رفت امدى نداريم تاثيرى رو زندگيم ندارن.
    پدرم تو همون جلسه اول خيلى خوشش اومده بود از همسرم اما مادرم مخالف بود. هر دو هم رفتيم پيش مشاور بهمون گفتن ازدواج نكنين با هم بهتره. اما خودمون تشخيص داديم مناسب هم هستيم و الانم هر دو راضى هستيم.
    دو تا نكته ديگه هم بگم
    يكى اين كه ما خيلى منطقى همه جوانب رو در نظر گرفتيم. و سعى كرديم بدون در نظر گفتن احساسات ،برسى كنيم كه چقدر مناسب هم هستيم و ازدواجمون مى تونه موفق باشه يا نه.
    دوم اينكه همسرم اينقدر نكات مثبت داشت كه من واقعا نمى تونستم ازشون بگذرم و مطمئن بودم تو كمتر كسى اين خصوصيات پيدا ميشه. الانم به جرات مى تونم بگم بهترين مردى هست كه تا حالا تو عمرم ديدم حتى خيلى بهتر از پدر خودم.


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.