سلام من هم شرایط خونوادگیم (روابط با پدر و مادرم) عیین تو بود و دقیقا همین مشکل رو داشتم. یعنی جوری بود که اولین پستت رو خوندم دقیییقا یاد 3-4 سال پیش خودم افتادم.
سعی کردم اولاش حواس خودم رو پرت کنم ولی بعد از یه مدت دوباره این حس های بد سمتم میومد. تا اینکه خودمو از درون پیدا کردم. رفتم دنبال علاقه هام. رفتم دنبال تمام کارایی که از بچگی دوست داشتم انجام بدم و الان چند سالی هست که حال و روزم عاالی شده. با خدا باش از اون کمک بخواه . کامنت atrin هم قشنگ بود اونم درست میگفت به نظر من.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)