ویس عزیزم،
خداروشکر میکنم که ویسی که من در این مدت شناختم، دختر عاقل و فهمیده ایه. برخورد فعلیت هم این برداشت من رو تایید کرد، آفرین.
تو قدرت کنترل هیجاناتت رو داری، و این خیلی عالیه. خیلی خوبه که تونستی هیچ تماسی باهاش نگیری، این کم چیزی نیست عزیزم.
هر انتخابی تو زندگی، یه هزینه ها و یه منافعی برای ما داره. من بهت حق میدم که در شرایط فعلی نتونی منافع و آورده های اتفاقی که افتاده رو درک کنی، اما بهت قول میدم اگه صبور باشی، به زودی میفهمی که جدای از نتیجه، این شرایطی که درش افتادی به استحکام شخصیتت کمک میکنه. و توانایی هات رو افزایش میده. توانایی هایی که تو رو به موفقیت های بزرگتر میرسونه.
صبرت رو افزایش میده، و خدا با صابرانه... پس یا اون پسر میاد و تو اونو بدست میاری، یا نمیاد و خدا رو بدست میاری.... (البته این برای شخصیت های قوی و خاصه. نه اونهاییکه میشکنن)
اگه برگرده معلوم نیست که تو به موفقیت رسیده باشی، اما اگه برنگرده و تو بر دردهات صبور باشی، پیروز داستان تویی.
تجربه من اینه که انسان ها در مقابل شکست، دو نوع واکنش دارن. بعضیا میشکنن، و بعضیا قدرتمند میشن. من حاضرم شرط ببندم که تو جزء دسته دومی. به همین خاطر تا حالا چیزی برات ننوشتم. چون حس کردم تو این مسیر رو به خوبی طی میکنی.
فکر نکن الان کلید حال و احساسات تو، دست اون آقا و خونوادشه، نه، اشتباه نکن. الان هرچه که "تو" بخوای اتفاق میفته. اگه تو بخوای گوشه اتاقت بشینی و فکر کنی، همین اتفاق میفته. اگه بخوای پاشی و زندگی کنی، همین اتفاق میفته.
امروز تو تعیین میکنی که ضعیف باشی یا قوی باشی.
من آرزو میکنم که پاشی بری یه دوش بگیری و بشی همون ویس جسور و باشهامتی که استعدادش رو داری.... البته تو بالاخره اینکار رو میکنی، بالاخره شروع میکنی به زندگی کردن، و بهترین استفاده رو هم از تجربت میبری، اما چیزیکه من بهش شک دارم اینه که اینکار رو در چه زمانی انجام میدی؟ الان؟ دو هفته دیگه؟ یکماه دیگه؟ سه ماه دیگه؟ نه، دیگه فکر نکنم بیشتر از سه ماه بشه.
خب؟ چیکار میکنی؟
میای با هم با قدم های محکم به سال 93 وارد بشیم؟
- - - Updated - - -
زندگی کردن در حالیکه یه کوه روی شونه های آدم سنگینی میکنه هم حال و هوای خودش رو داره.... باعث میشه احساس قهرمان بودن کنیم.... پاشو تست کن.... اینم لذت خودش رو داره.......








علاقه مندی ها (Bookmarks)