به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Threaded View

  1. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1392-10-16
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    224
    سطح
    4
    Points: 224, Level: 4
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از آخرین پستی ک گذاشتم 4 روز می گذره . و من هنوز با خودم در کلنجارم . با اینکه سرم خیلی شلوغه ولی می خوام بنویسم . امروز اخرین روز کاریم توی سال 92 هستش.تایم کارم داره تموم میشه.امسال فکر می کردم سال خوبی دارم . فکر می کردم من و همسرم بعد از کلی سختی می شیم ی خانواده ولی نشد . نشد . نمی گم نخواست . چون من همونطور ک اونو مقصر می دونم خودم رو هم مقصر میدونم .

    خیلی فرصتا پیش اومد ک همسرم بخواد بیاد جلو و نیومد وقتی هم می خواست بیاد با هدف نزدیکی بمن بود .ک از تنهایی در بیاد و ب بقیه بگه ببینید ما با هم مشکلی نداریم.یعنی عملا احساسات من رو نسبت ب این اتفاقات تلخ نادیده گرفت .و نمیخواست این سکوت لعنتیشو بشکنه. توی زندگیم فکر نمی کردم تا این حد تحملم زیاد باشه و بتونم با سختی ها تا کنم . باورتون نمیشه با توجه به پستهای خوبی ک بهم دادین بخصوص توی تایپیک قبلیم و کلی مطالعه توی این سایت ( من بیشتر اینکه پست بذارم مطالعه کردم
    چون احساس می کردم باید از خودم شروع کنم ) احساس شکست سنگینی می کنم مخصوصا اینکه توی این مدت چند ماه همسرم برام تلاش نکرد . نمی دونم یعنی انتظاراتم زیاد بود ؟ زیاد بود ک برای من بجنگه و تلاش کنه ؟ واقعا زیاد بود ؟


    احساس خیلی بدی دارم هر چه بیشتر این دوری زمانش طول میکشه احساس کینه من نسبت ب همسرم بیشتر می شه با این ک خیلی دوسش دارم ولی احساس میکنم بخاطر لطمه روحی ک بمن زده نمیتونم ببخشمش

    من توی این مدت دوسالی ک با هم بودیم خیلی برای دوتامون جنگیدم ولی راستش خسته ام . خسته ازینکه اون هیچ وقت تلاش منو ندید و درک نکرد . برعکس بیشتر سرزنشم کرد .

    نمی بخشمش . بخاطر تمام زجرایی ک از طرف اون بمن تحمیل شد و من بخاطر علاق ب اون دم نزدم ولی اون نتونست باورم کنه . خشم سنگینی از اون توی قلبم هست ک داره دیوونم می کنه


    همیشه حس می کردم چون بر خلاف دوستای همسن و سالم اهل برنامه ای نبودم و خودمو حفظ کردم و ب قول معروف دست از پا خطا نکردم خدا پاداششو توی زندگی متاهلیم بهم میده . اعتقادم این بود . شایدم اشتباه فکر می کردم

    نمی دونم فردا چی میشه . ولی من ایام عید رو ی فرصت می دونم ک همسرم بخواد برای من اقدام کنه و شروع کننده باشه . نمی دونم پست بعدی ک بخوام بدم توش خوشحالم یا ناراحت . چون من پیش خودم و خانوادم ی فرصت تعیین کردم برای همسرم . اگر تا اون تاریخ اقدام نکرد و نخواد همه چیزایی رو ک خراب کرد درست کنه .منم دیگه اصراری ندارم ک با آدمی ادامه بدم ک رضایت همه از خانواده گرفته تا فامیل و دوستان براش مهمه ولی من ن . من نمی تونم اینجوری زندگی کنم . نمیدونم چقدر منو سرزنش می کنید یا چقدر با من موافقید ولی توی این مدت اتفاقاتی افتاد ک من تونستم همسرم رو خیلی بهتر بشناسم . شاید اصلا قسمت بود ک من توی این مرحله از زندگیم بشناسمش ..

    سرتون رو درد نمیارم . فقط احساس کردم دارم خفه می شم . از بغض سنگینی ک ماههاست توی گلومه و هیچ جوری بر طرف نمیشه . ماههاست منتظرم توی
    اغوش همسرم دردای روحیم تسکین داده بشه . دیگه جلو خانوادم نمی تونم گریه کنم . ازینکه اینقدر منو ضعیف ببینن بدم میاد . من دختریم ک با تمام سختیا میخنده بدون اینکه بقیه بدونن و بفهمن چی تو دلش می گذره . من تنهام . خیلی تنهام . ازین ک پسرایی از فامیل ک مثلا خاطر خواهم بودن و الان بخوان بمن نزدیک بشن و بمن لطمه بزنن ناراحتم.از نگاهای سنگینشون ، از نیشخندای بدشون ناراحتم. ازینکه با کاراو نگاهاشون می گن این بود ک انتخاب کردی ؟ مگه ما چمون بود ؟ حالا حقته بکشی خسته ام.ازینکه همه درباره زندگیم کنجکاون خسته ام . ازینکه خودمم دلیل این اوضاع رو نمی دونم خسته ام . خدایا من این همه تنهایی و خستگی رو چقدر باید ب دوش بکشم؟ خسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسته ام . حیف ک توی محل کارمم وگرنه ی دل سیر گریه می کردم تا سبک بشم . ای بابا


    سال خوبی داشته باشید . انشاالله سال 93 ی سال متفاوت و پر از اتفاقای خوب واسه همه تون بخصوص زوجایی مثه من وهمسرم ک تا حدودی ب بن بست رسیدن باشه . دعا نمی کنم ک زندگیشون دوام داشته باشه بلکه می گم اگه قراره زندگی براشون ادامه داشته باشه انشاالله با رفع شدن مشکلاتشون ادامه پیدا کنه


    خدایا تنهام نذار . بهم کمک کن بتونم راه درست رو انتخاب کنم .
    امین
    ویرایش توسط عشق نوجوانی : چهارشنبه 28 اسفند 92 در ساعت 20:45


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. یک سال گذشت و من هنوز نتونستم کنار بیام
    توسط MK000 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه 14 بهمن 97, 11:32
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 بهمن 93, 00:18
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 92, 14:24
  4. همکارمجردم روز تولدم یک شاخه گل رز به من متأهل هدیه کرد، نگران آیرویم هستم....
    توسط آسمان آفتابی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 شهریور 91, 01:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.