سلام
فاطمه جان.منم مشکل تورو داشتم و دارم. هیچ بدی ازش ندیدم که بتونم خودمو ازش دور کنم. پسر با ایمانی بود. خوب و مومن. دقیقا و دقیقا خواسته های این اقارو از من داشت، وقتی خوندم فکر کردم اونه... جالبه بدونی دلیل بهم زدنمون و در واقع بهانش این بود که رسیدی خونه چرا نگفتی من خونم؟فقط نوشتی مامان خونه نیست،من از کجا بدونم خونه هستی؟؟؟؟؟ بعدم داستان تنبیه و کش دار شدن قضیه و تمام...
5ماه گذشته...همه چیو انداخت گردن من، گفت تو مقصر بودی، رفتارات،کارات، اصلا تو مناسب نیستی، تو شیطان زندگی منی، تو باعث گناه منی و باید از تو دور شد.. هرچی گفتم چرا فقط توهین شنیدم
کار به جایی رسیده که الان از خودم متنفرم که چرا کاری که نمیدونم چیه کردمو اونو از دست دادم. خودمو روزی 10000بار لعنت میکنم که چرا گذاشتم دستش بهم برسه که بخواد اینطور تهمت بزنه و رها کنه... هرچی میگم اصلا برنگرد، ولی یه حرفی بزن من ازین عذاب راهت شم فقط میگه اشتناهاتتو بپذبرو توبه کن و برو پی زندگیت، خوشبخت شی...
5ماهه التماس میکنم میگم چادری میشم از خونه بیرون نمیام،بدون اجازت اب نمیخورم، عوض میشم فرصت بده میگه نه نه نه نه نه نه ......
جالبه که دیشب تهدیدم کرد میره امام رضا(ع) نفرینم میکنه که باعث گناهش میشم.
دیگه از خود بیزارم...اونقدر خرد شدم که از نظر خودمم بی ارزش شدم. کاش منم مثل تو محکم بودمو میگفتم هررررریییی.. خودم تموم میکردم، باز دلم به یه چی خوش بود..
میدونم حست چیه...آیا کسی به خوبی اون بازم تو زندگیم پیدا میشه؟؟؟؟ ایا کم تلاش کردم؟؟؟؟ ایا اشتباه کردم؟؟؟؟؟
فاطمه...محکم نباشی میشی یکی مثل من، خردو بی ارزش... بدون چون به دست و پا نیفتادی هنوز بهت فکر میکنه و میگه دوستت داره.. برگردی بازم داستان همینه، حالا میگه وقتی کات کردیم برگشتی سراغ کارای قبلی پس پتانسیلشو داری و قابل اعتماد نیستی بعد کنترل و شک بیشتر و بعد بهانه جدیدو باز بحث جدیدو باز ادامه...
تو داستان ما اون خسته شدو محکم گذشت... الان میگه بعد 5ماه دوری پاک کردن تمام خاطرات همون روز اول تازه میفهمه چه اشتباهی میکرده و دیگه من ذره ای ارزش براش ندارم... تو که محکم تا اینجا اومدی، تو هم خاطراتشو پاک کنو زمان بده تا منطقی شی... فرصت برات زیاده، تو سن تو انعطاف فراموش کردن بالاست.
محکم باش... نذار خرد شی... مطمین باش اگه روزی هم بخواد برگرده واسه همین جدی و محکم بودنت خواهد بود ولی از من میشنوی بهش امید نبند هرگز، مگه اینکه تحمل هرروز شک و تهمت و بحث و داشته باشی..
برو نذار یه روز مثل من خسته و ذلیل شی... خودتو ازین مرداب لجن بکش بیرون... خودتو نجات بده...ادامه بده...محکم باش... خدا کمک میکنه، بهش تکیه کن و ازش بخواه راه راست و بهت نشون بده... زیاد دعا کن ... منم یادت نره... انشاالله موفق میشی و خلاص..........








علاقه مندی ها (Bookmarks)