سلام
ضمن تبریک سال نو بشما سوالاتتون بسیار خوب هست و وقتی دیدم واقعا لذت بردم
1. بله من آدمی احساسی هستم البته نه از این دسته آدمایی که فیلم هندی میبینن گریه میکنن اما کلا احساساتم زیاده تقریبا همه دوستام یه جورایی بهم میگن مثل دخترا هستی یا میگن مثل مامان آدم میمونی یا میگن مثل گربه هستی
2. از نظر جنسی اصلا تحت فشار نیستم از این آدمای ببخشید این اصطلاح میگم خودم خوشم نمیاد ولی هار جنسی نیستم و تو زندگیمم کلی خط قرمز دارم
3. ازدواج رو خیلی دوست دارم .یکسری اعتقادات خاصی برای خودم دارم و خط قرمز ، دخترا برام جذابیت ندارن یا شایدم کسی که باید رو ندیدم نمیدونم چطور بگم بنظرم دخترا برام زیاد مهم نیستن مثل بقیه پسرا که به دخترا نگاه میکنن فکر کنم نیستم شاید نگاهم بیوفته اما کاملا بی تفاوتم ( حالا شاید بگید احساسی به دختر داری ؟ بله چند سال پیش دختری رو دوست داشتم و فقط به اون احساس خیلی خوبی داشتم البته این احساس در دلم بود فقط و وقتی بهش گفتم و اونم در کمال احترام رد کرد الان دیگه احساسی به کسی ندارم)
4. خیر 25 سالمه خیلی دوست دارم ازدواج کنم شاید بیشتر دوست دارم یکی باشه بهم عشق بوزره با این مشکلی که تازه پیدا کردم دیگه نمیدونم تمایل به ازدواج دارم یا عشق ورزیدن (از طرف هرکسی دختر یا پسر) بنظرم برام زیاد مهم نیست جنسیتش
5. از نظر اجتماعی کاملا برون گرا هستم شلوغ و ر پرو نیستم اما در جمع کلاس های درسیم همیشه جزو کسایی بودم که با استاد حرف میزنه و ته کلاس نمیشین
6. به خاطر همین احساساتی بودنم گاهی با دوستام به مشکل میخورم و بتازگی با دوست چند سالم قهر کردم ( بیش از 1 ساله) و با همین شخصی که الان خیلی بهش احساس وابستگی دارم بیشتر جور شدم - تحصیلاتم دانشجوی فوق لیسانس مهندسی نرم افزار هستم - شغلمم در سازمان فناوری ارتباطات هست صبحه تا حدود 4 بعد از ظهر
7. بچه خیلی مامانی هستم . بچه ننه نیستم در زندگیمم اینقدر بهم پدر و مادرم اعتماد دارن که هر کاری بخام میتونم بکنم اما همیشه تا به مادرم نگم دقیقا کجام و چه ساعتی میام خونه خودم آروم نمیشم . اگر مادرم گریه کنه بدون شک گریم میگیره . هر وقت بتونم بغل مادرم میشینم و ازش میخام منو بغل کنه و ناز کنه و بالاترین لذت زندگیم شایدم گاهی همین باشه . با پدرم بسیار دوست هستم خیلی دوست دارم اونم منو بغل کنه اما اخلاق خودش اینطوری نیست که نزدیکم بشه و منم روم نمیشه بهش بگم یا حتی گاهی برم سرمو بذارم رو پاهاش ( مثل صحنه ای در فیلم فرش باد که دختر ژاپنی سرشو میذاره روی پاش باباش)
- - - Updated - - -
در مورد سوال ششم : این رو یادم رفت بگم مشغله ذهنی خاصی ندارم بیشترین دغدغه ام پول درآوردن و درسمه که تموم بشه - سربازی ندارم و خیلی اعضای خانوادم برام مهم هستند دوست دارم همیشه دور هم باشیم و با هم صحبت کنیم
8. این پسره که میگم هیکل بسیار زیبایی داره - یک سال از من کوچکتره - سطح فرهنگیش خیلی کمتر از منه - تقریبا هر روز همدیگرو بخاطر موضوع مشترکی که اونم شبیه موضوع همین تایپیکه همدیگرو میبینیم و صحبت میکنیم - همکارم نیستش - هم جنس گرا نیست و تمایلی به جنس موافق نداره - نمیدونم احساس کرده منو یا نه اما مدتیه ( حدود 5 ماه ) موقع حرف زدن دورتر از من میشینه و یا خودشو دور تر میکنه نمیدونم حالا متوجه چیزی شده یا نه ناخوداگاه اینطوری میکنه و منم بیخود حساس شدم و از وقتی حس کردم ازش خوشم میاد این حسو دارم چون یواشکیه این حس دیگه
9. تکرار میکنم از این وضعیت خوشم نمیاد . نمیدونم واقعا هم جن س گرا شدم ؟ یا بودم ؟ از نظر روانی خوشم نمیاد بگم هم جنس گرا شدم یا بودم و از این وضعیت اصلا خوشم نمیاد چون یک دوستی داریم آدم همجنس گرایی هست و دوستمونه دیگه و به همین دلیل اونو میبینم میدونم رفتارش چطوریه خلاصه این احساس یه طوریایی از یک جهت آزارم میده از جهت دیگه هم حسیه که وقتی به طرف فکر میکنی احساس خوبی بهت دست میده ( امیدوارم توجه شده باشید)









علاقه مندی ها (Bookmarks)