خیلی ممنونم نوشته هاتون تا 80 درصد بهم کمک کرد بنظرم
اما چند نکته هست کهمیگم حالا شاید شمام صحبت دیگری بکنید
1. من یک برادرم دارم که اتفاقا مادرم خیلی بیشتر او را تحویل میگیره تا من ولی اون اتفاقا خیلی محکم و درون گرا هست و خیلی به اصطلاح جدی هست
2. محیط کارم یا نوع کارم مردونه نیست اما در یک تیم 26 نفری برنامه نویس هستیم که خیلیاشون اخلاق دخترونه دارن (همه مرد هستن- همکار خانم هم البته زیاد داریم)یا حتی مثل ببخشید اوا خاهرا هستن و من احساس میکنم توی این جمع اتفاقا قوی هستم ( نهاز نظر زوری ها) مثلا یک همکار داریم در رختکن مردانه استخر می ایشته تا همه بریم بعد لباس عوض میکنه ولی من اینطوری نیستم
3. مادرم هیچگاه در زندگی از من نپرسیده کجایی یا با کی هستی ولی خودم هستم که احساس میکنم باید بهش بگم اتفاقا همیشه این دغدغه را در مورد برادرم داشته مثلا من اجازه داشتم و یا دارم با دوستانم برم شمال یا مسافرت اما برادرم با اینکه 20 سالشه تا بحال اجازه رفتن به هیچ اردو یا مسافرت مجردی رو نداشته و بنظر خانوادم بچه هست هنوز با اینکه میگم خیلی آدم جدی و محکمی هست و خیلیم درشتر از منه
4.
5. زندگی راحت فرمودید اتفاقا این امر در مورد برادرم صادق بوده نه در مورد من
اما در مورد نظر شما که واقعا ممنونم و خیلی منو بفکر برده نظراتتون حالا چند سوال جدید پیش اومده برام :
1. میتونم الان بگم حداقل گرایش به جنس موافق ندارم درسته ؟ یا بازم بررسی بیشتر میخاد ؟ ( چون واقعا موندم نسبت به این پسر چطرو گرایش پیدا کردم یه بحثی میخوندم در مورد قدرت جذب مردان توسط بوی خاص (فرومون) بود نمیدونم بفکر منو فرو برده)
2. فرمودید یک پسر هستید با تربیت دخترانه تا حدودی قبول دارم اخلاق دخترونه دارم و با این اتفاق شک کردم نکنه اصلا دختر بودم ؟ اما تربیت دخترونه به هیچ وجه نداشتم از طرف پدر مادرم گفتم شخصیت پدر و ماردم هر جفتشون به رغم کارمند بودن یکم خشک هست حالا بازم نظر شما چیه ؟
3. ممکنه از لحاظ ژنی دختر باشم ؟ یعنی میشه گفت آقا فلانی هم جنس گرا نیست اما این از نظر ژنی دختره ؟ یا بازم بنظرتون تاثیرات محیطه ؟ یا سطح هورمون ها هم بستگی داره ؟
4. خودم فکر میکنم شاید یه بخش قضیه خلا نداشتن هیکل قوی و یا مردونه تره بقولی چیزی که ندارم خوب احساس خلا دارم نسبت بهش ؟ ( قدم 167 و وزنم 48 هست) اما اگر فقط همین باشه چرا به هر پسری علاقه مند نیستم ؟ نمیدونم خودم دیگه
5. الان برای فردا شب باز همین آقا زنگ زد و گفت میای بریم بیرون و منم بی اختیار با اینکه تصمیم داشتم یکم دور بشم ازش گفتم بریم
و در آخر این پیچ هر چند ساعت چک میکنم که شما تشریف بیارید و جواب بدید بنظرم صحبت هاتون خیلی راهگشا هست و میتونه در آینده هم باشه اصلا صحبت در این زمینه با شما یکم راحتترم کرد اون حس بدی که نسبت به خودم داشتم یکم کمتر شده








علاقه مندی ها (Bookmarks)