سلام شکوفه جان، سال نوی شما هم مبارک باشه.
وقتی برای خودت این حق رو قائل هستی که به شیوه خودت مهمونی بگیری (که البته این حق رو هم داری)، این حق رو هم برای دیگران قائل باش که دعوتت رو قبول نکنن و موضوع رو سخت و پیچیده نکن. به این هم فکر نکن که کی برای کی تصمیم گرفته، هرکس با توجه به یه سری ملاحظات، خودش تصمیم میگیره. مادرشوهرت هم جزء ملاحظات زندگی بچه ها و عروس هاش هست، بخصوص که فضای زندگیشون سنتی هست.
شما خودت داری میگی اونا روستایی هستن، خب معلومه که سبکشون (از جمله در مهمونی ها) با شما متفاوته. وقتی شمای تحصیل کرده و با خونواده فرهنگی نمیتونی این تفاوت ها رو درک کنی، چطور انتظار داری اونها با سطح تحصیلات پایینشون بتونن تفاوت ها رو درک کنن؟
کلا مثل بنایی داری عمل میکنی که یه ساختمون کلنگی رو بهش دادن و گفتن بکوبش! شما هم داری زندگیت رو میکوبی!
فقط بخاطر این مهمونی نمیگما. بخاطر کل واکنش هات میگم، مثلا اینکه میخوای به خواهرشوهرت زنگ بزنی که بره به مادرشوهرت یه سری حرفا رو منتقل کنه! من که این توضیحات مختصر رو در موردشون خوندم، الان میدونم که اونا نه تنها با اینکار تو رو درک نمیکنن، بلکه طبیعتا جبهه میگیرن. و در ضمن خواهرشوهرت هم عین حرفا رو منتقل نمیکنه، بلکه برداشت خودش رو منتقل میکنه. و بعد هم مادرشوهرت برداشت خودش رو به شوهرت منتقل میکنه. و چون شوهرت هم حس اونا رو (راجع به مهمونی) درک کرده، اینکار دودش تو چشم هیچکس نمیره غیر از شما دو نفر...
توصیه میکنم یکبار دیگه پست های مدیرهمدردی رو در تاپیک قبلیت بخون، بلکه چیزی دستگیرت شد.
موفق باشی.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)