البته درست هست
مثلا وقتی یک پدری عواقب کاری رو به فرزندش گوشزد میکنه و فرزند نمی پذیره اونوقت پدر چاره ای نداره فرزندش رو رها کنه تا خودش سرش بخوره به سنگ و باهاش روبرو بشه.
اما گاهی فرزندی می بینه که پدرش داره اشتباه میکنه
نمیتونه بشینه تا پدر به اشتباه خودش پی ببره چون پای زندگی خودش در میان هست.
یک دوستی برای من تعریف میکرد که پدرش فلان هست و اینا ولی وقتی بهش میگن حتی حاضر نیست بیاد پیش روانشناس.حتی تفکر خودش رو برتر از یک روانشناسی که سال ها مطالعه کرده,تحقیق کرده,با ادم های مختلف روبرو شده میدونه.در این موارد چه جور باید رفتار کرد؟