سلام
ممنونم paiize68 عزیز حق با شماست نباید عجله داشته باشم . در مورد رابطمون نکته .خیلی راحت وصمیمی باهاش حرف بزن. شادباش.اتفاقهای خنده داروتعریف کن وبخند حتی اگه اون نمیخنده.بهش بیشترنزدیک شو.دستشوبگیر باهاش حرف بزن.یامثلا دستشوبگیر بگوبیااین کاروواسم انجام بده باخودت بکشونش ببرش
همینطور هست اتفاقاتی که می افته رو براش با هیجان تعریف میکم و شیرین کاری های دخترمون رو براش تعریف میکنم خوشش می یاد . نهایت سعیمو میکنم . اما همسرم برنامه های خاص خودش رو داره همیشه برای وقتش برنامه ریزی کاما داره یعنی اینطوری نیست که بتونم دستش رو بگیرم بگم کاری رو برام انجام بده . اون وقتی میاد خونه بعد از تعویض لباسش فیلم می بینه بعدش بازی می کنه با موبایل یا لپ تاپ یعنی من باید خیلی زرنگ باشم همیشه که وسطاش وقتش رو برای کاری بگیرم .
در مورد رابطمون خوب صحبت میکنیم سعی میکنم بحثی پیش نیاد . یا اگه بیاد زود جمعش میکنم . فوق العاده حساس و زود رنج شده من باید خیلی خیلی احتیاط کنم . شاید باورتون نشه از کوچکترین چیزی ایراد می گیره و میگه تو منظورت این بود یعنی بعد از 6 سال زندگی هنوز متوجه نمیشه من باهاش شوخی کردم یا قصد بدی ندارم . فکر میکنه بهش تیکه میندازم . خیلی خیلی باید مراعات کنم تا ناراحت نشه چون بعدش راحت فراموش نمی کنه و خودش میگه اعصابم خورده به خاطر بدهی هام .کم تحمل شده
اما از نظر فیزیکی انگار هیچ احساسی بهم نداره . اصلا به سمت من نمی یاد . حتی نصفه شب که بغلش می کنم نهایتش اینه که اگه پشت بهم نکنه اونم یه کم بغلم کنه همین . این منو نگران می کنه
با این که به خودم میرسم و مرتب هستم اما نمی دونم مشکل از کجاست








علاقه مندی ها (Bookmarks)