سلام خانم صحرا..
منم چندتانکته میگم باتوجه باتایپیکهای قبلیت امیدوارم مکمل راهنمایی های بقیه باشد..
اول گفتیدکه فقط میخام حال خودم خوب بشه،یه باغبان وقتی داره کارمیکنه گاهی فقط نیاز داره زیر سایه درخت بشینه و یه چایی بخوره ودیگه به کارفکرنکنه،تادوباره انرژی بگیره،خب الان تو داری چکارمیکنی؟کنار رایانه ولپ تاپی؟می خوای بچه ت روپارک ببری کارهای عقب افتاده خونه روانجام بدی؟پس به همون کارتمرکز کن وسعی کن بالذت انجامش بدی،توی همون لحظه باش...
امادرموردهمدلی هات؛من تصورمیکنم مقداری انحراف داری وخوب قضیه رو هضم نکردی وبراساس "خودمحوری"همدلی کردی،
یعنی شوهرتو درک وتأییدمیکنی موقتایاطولانی مدت این کاروانجام میدی تادلش نرم بشه ودیگه اون شروع به درک کردن توکنه،این صحیح نیست،وجواب نمیده.
وقتی باهمسرت همدلی میکنی باید دراین کارخلوص هم داشته باشی یعنی احساسشودرک میکنی فقط بخاطر خودش بدون چشم داشت جواب اون رفتار دراون لحظه.
مثلامیخادصبح زود بادوستش بره نمازوبقیه کارها.وقتی درکش کردی و قانع شدی اون ساعت بره بیرون بخاطر خودش درکش کن ولذت همدلی رو ازاینجاببر...
به نظرمیرسه شوهرت مقداری درونگراست ودیربا مهمانهای جدیدمأنوس میشه. چه اشکال داره اینجا احساسشودرک کنی و قبلا وقتی جایی دعوت می شید اینودرنظربگیری که حتی اگه نیومد تو راضی نباشی با اومدنش اونجامعذب باشه،پس بانیومدنش احساسشودرک کنی.
.منظورم این نیست خودتو نادیده بگیری ولی لحظه ی همدلی اون شخص روبخاطرخودش درک کن نه خودت.
بعدش ذهنت ازتمرکزبیهوده بریک بحث رهامیشه وبه کاربعدیت میرسی..الان که بیکاره وقتی بحثش پیش اومد صادقانه بهش بگو بهت اعتماد دارم ومطمئنم صلاح خودتو خوب میدونی اما اگرمشورت و همفکری ازجانب من نیازبودخوشحال میشم کمکی کرده باشم.اینجوری اعتمادبنفس وانرژی وانبساط خاطرپیدامیکنه..
تحقیروسرزنش ،احتمالابه تمدیدشدن دوره بیکاریش کمک میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)