خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، من در کودکی یک دوست صمیمی داشتم که خیلی خوشم نمیومد ازش، بخاطر قحطی دوست، باهاش دوست بودم. اون ۳ سال از من کوچیکتر بود، و قطعا خیلی خیلی با هم اختلاف داشتیم در اندیشه و در تفکر. یعنی تقریبا بزور باهاش دوست بودم... الان هم زیاد رابطه نداریم، حقیقتش من هم خیلی خوشم نمیاد ازش.
اما در رابطه اون فردی که همون اول عرض کردم، این فردی که راجع بهش صحبت شد تقریبا از لحاظ فکری عین خودمه. ویژگیهای مثبت زیادی داره و من رو مجذوب خودش کرده، البته نقص هم داره طبیعتا. اما در مجموع خوبه، و همونطوری که عرض کردم، ایشون هم خیلی به من علاقه مند هست (طوری که همیشه سعی میکنه نزدیک من بشه)، اما روابطمون خیلی سرد هست وقتی با هم صحبت میکنیم. البته هنگامی که نفر سومی وجود داشته باشه، این مشکل تا حد زیادی مرتفع میشه.
در مورد بخش آخر سوالتون:
دقیقا همینطوره. البته رنگم که سفید نمیشه، اما تقریبا زبونم بند میاد. با بقیه به این شدت این مشکل رو ندارم.وقتی باهاش روبرو میشین زبونتون بند میاد؟رنگتون سفید میشه؟شوک بهتون وارد میشه؟اگه آره با بقیه که اینجوری نیستین؟
ممنون از وقتی که گذاشتید. در رابطه با تغییرات و دگرگونیهای دوران نوجوانی، من کاملا با شما موافقم. من حتی به تفکرات و عملکرد یک ماه گذشته خود مرتب میخندم و گذشته خودم رو مسخره میکنم... این قطعا بخاطر تغییرات این دوران هست که من به هیچ عنوان منکرش نیستم.
اما در رابطه با کاهش اعتماد به نفس در دوران نوجوانی؛
من بعد از بلوغ، در زمینه روابط اجتماعی نه تنها پسرفت نکردم، بلکه پیشرفت زیادی کردم. من در دوران کودکی، بسیار از این اعتماد به نفسی که الان دارم، اعتماد به نفس خیلی پایینتری داشتم. طوری که با هیچکس صحبت نمیکردم... اما الان شکر خدا اینطور نیستم.
از پاسخ به پرسشی که در رابطه با تعداد دوستها دادید هم خیلی متشکرم.
خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، من هم ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) رو به شما و همه اعضای محترم سایت تبریک عرض میکنم.
ممنون از تعریفاتی که از بنده حقیر فرمودید، این نشان از لطف و بزرگواری شما رو داره.
با حرفهایی که زدید خیلی موافقم، صحبتهاتون تاثیر زیادی روی من داشت و مشاوره خیلی خوبی بود. اما مسئلهای که هست، اینه که مشکلی که با اون فرد پیدا کردم، مشکلی نیست که به خواست خودم به وجود اومده باشه، این مشکل بصورت غیرقابل اجتناب در روابط بنده با ایشون پدیدار شده و لازم هست که رفع بشه. من برای رفع این مشکل باید آگاهی خود رو بالا ببرم که به لطف شما آگاهی بنده در حال افزایش است راجع به سن بلوغ و تحولات آن، اما آیا راه حل عملی سراغ دارید؟
- - - Updated - - -
خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، من در کودکی یک دوست صمیمی داشتم که خیلی خوشم نمیومد ازش، بخاطر قحطی دوست، باهاش دوست بودم. اون ۳ سال از من کوچیکتر بود، و قطعا خیلی خیلی با هم اختلاف داشتیم در اندیشه و در تفکر. یعنی تقریبا بزور باهاش دوست بودم... الان هم زیاد رابطه نداریم، حقیقتش من هم خیلی خوشم نمیاد ازش.
اما در رابطه اون فردی که همون اول عرض کردم، این فردی که راجع بهش صحبت شد تقریبا از لحاظ فکری عین خودمه. ویژگیهای مثبت زیادی داره و من رو مجذوب خودش کرده، البته نقص هم داره طبیعتا. اما در مجموع خوبه، و همونطوری که عرض کردم، ایشون هم خیلی به من علاقه مند هست (طوری که همیشه سعی میکنه نزدیک من بشه)، اما روابطمون خیلی سرد هست وقتی با هم صحبت میکنیم. البته هنگامی که نفر سومی وجود داشته باشه، این مشکل تا حد زیادی مرتفع میشه.
در مورد بخش آخر سوالتون:
دقیقا همینطوره. البته رنگم که سفید نمیشه، اما تقریبا زبونم بند میاد. با بقیه به این شدت این مشکل رو ندارم.وقتی باهاش روبرو میشین زبونتون بند میاد؟رنگتون سفید میشه؟شوک بهتون وارد میشه؟اگه آره با بقیه که اینجوری نیستین؟
ممنون از وقتی که گذاشتید. در رابطه با تغییرات و دگرگونیهای دوران نوجوانی، من کاملا با شما موافقم. من حتی به تفکرات و عملکرد یک ماه گذشته خود مرتب میخندم و گذشته خودم رو مسخره میکنم... این قطعا بخاطر تغییرات این دوران هست که من به هیچ عنوان منکرش نیستم.
اما در رابطه با کاهش اعتماد به نفس در دوران نوجوانی؛
من بعد از بلوغ، در زمینه روابط اجتماعی نه تنها پسرفت نکردم، بلکه پیشرفت زیادی کردم. من در دوران کودکی، بسیار از این اعتماد به نفسی که الان دارم، اعتماد به نفس خیلی پایینتری داشتم. طوری که با هیچکس صحبت نمیکردم... اما الان شکر خدا اینطور نیستم.
از پاسخ به پرسشی که در رابطه با تعداد دوستها دادید هم خیلی متشکرم.
خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، من هم ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) رو به شما و همه اعضای محترم سایت تبریک عرض میکنم.
ممنون از تعریفاتی که از بنده حقیر فرمودید، این نشان از لطف و بزرگواری شما رو داره.
با حرفهایی که زدید خیلی موافقم، صحبتهاتون تاثیر زیادی روی من داشت و مشاوره خیلی خوبی بود. اما مسئلهای که هست، اینه که مشکلی که با اون فرد پیدا کردم، مشکلی نیست که به خواست خودم به وجود اومده باشه، این مشکل بصورت غیرقابل اجتناب در روابط بنده با ایشون پدیدار شده و لازم هست که رفع بشه. من برای رفع این مشکل باید آگاهی خود رو بالا ببرم که به لطف شما آگاهی بنده در حال افزایش است راجع به سن بلوغ و تحولات آن، اما آیا راه حل عملی سراغ دارید؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)