ببینید من نمی تونم بگم چرا تبریک گفت یا چرا نگفت ، خب شاید بنده خدا سرش شلوغه یا هزاران بحث دیگه .
به نظر من این موضوع خیلی خیلی موضوع کوچیکیه که اصلا نباید ذهنتون رو مشغول اون قضیه بکنین .
اما اما این موضوع قراره تا کی ادامه پیدا بکنه ؟
به نظر من باید در این مورد باید نشست و حرف زد با طرف مقابل و برای اینکه میخوایم به خواسته های همدیگه اجابت کنیم برنامه ایی رو بریزیم.
من یک همایشی رو از یک روانشناسی دیدم که خیلی روی من تاثیر گذاشت و دوست دارم در زندگی متاهلی ام حتما اون رو پیاده کنم .
و اون هم اینه که زن و شوهر یک دفتر خوشگل و زیبا تهیه می کنند و هر زمان از دست همدیگه ناراحت و یا خوشحال میشن توی اون دفتر مینویسن .
بعنوان مثال در این مورد شما توی اون دفتر مربوط به اون تاریخ مینویسید که : همسر عزیزم ، خیلی دوستت دارمدوست داشتم صدای محبت آمیزت رو در روز زن توی گوشم نجوا میکردی یا حالا هر چی ؟!؟!!! ....
این دفتر رو که شوهرتون میخونه ، تازه متوجه میشه که وای چه چیزی رو یادش رفته ، اونوقت توی 120 سال آینده روز زن رو یادش نمیره .
همینطور اون هم میتونه از این دفتر استفاده کنه .
ببیینید فرض کنید که همسرتون از غذای بی نمک بدش میاد و شما عاشق غذای پرنمکین .
هر روز میبین که ایشون سر سفره به هیجی دست نمی زنن و هیچی نمیخورن.
ماهها میگذره و شما افسرده میشین که جرا آشپزی شما رو دوست نداره یا هزار تا فکر دیگه .
وقتی اونقدر بهش پیله میشین که بهتون میکه از غذای پرنمک بدش میاد ، آیا اون لحظه سرش داد نمیزنین که چرا همون اول نگفتی ؟
اینم همونه ، باید همون اولش بگی...
این موضوع باعث میشه که حرفها توی دل آدم تلنبار نشه ، حرف یه عمر زندگیه .







دوست داشتم صدای محبت آمیزت رو در روز زن توی گوشم نجوا میکردی یا حالا هر چی ؟!؟!!! ....

علاقه مندی ها (Bookmarks)