ممنون زندگی موفق جان.
هرچی فکر می کنم که علت سردیش چیه فقط به یه نتیجه می رسم و اونم اینه که ذهنش و قلبش درگیر کس دیگه ایه.
منظورم از تنبلی، نداشتن اراده است همش دوست دارم توی اینترنت الکی بچرخم و حوصله یادگیری نرم افزار جدید یا سرگرمی جالب رو ندارم دلم میخواد همش بیکار بشینم پای سیستم.
هیچ نشونه ای مبنی بر اینکه دوستم داشته باشه نمی بینم توی رفتارش. حدود یکهفته خونه نبودیم و بخاطر بیماری مادرش رفته بودیم یه استان دیگه واسه متخصص خوب. دوسه روزش رفته بودیم خونه دختر عموش (قبلا عاشق خواهر این دختر عموش بوده) خیلی باهاش صمیمیه (ازش بزرگتره و من هیچ حساسیتی ندارم) وقتی میدیدم که چه قشنگ باهاش برخورد می کنه و از همه جا براش با آب و تاب و هیجان صحبت می کنه سوالایی که من می پرسیدم و با آره و نه تهش رو هم میاورد اونجا با علاقه خاصی واسه دختر عموش تعریف می کرد. خیلی غصه می خوردم.
وقتی اون یکی رو دوست داره همه جوره واسش مایه میذاره و چقدر اونموقع ها دوست داشتنی تر میشه و و سهم من از اون فقط غصه و حسرته.
اون دختر عمویی هم کا عاشقش بوده مرتب میومد خونه خواهرش به بهانه دیدن. همسرم هم خوشحالی توی نگاش بود ولی یه جور عادی باهاش برخورد می کرد.
روز زن اونجا بودیم هرچی دختر عموهاش ازش می پرسیدن واسه خانومت چی خریدی؟ می گفت روز مادر بوده نه روز زن!! نه یه تبریکی نه یه پیامی!
وقتی با اونا بود ما رو نمی دید. مثلا توی ماشین رفت خوراکی خرید باز کرد به دختر عموش تعارف کرد ولی به ما اصلا نگاهی هم ننداخت خودش هم میدونست دخترم واسه خوراکی بیقراری می کنه. البته این یه موردش بود. خیلی هستن.
(بعضی موقع فکر می کنم رفتارش داره شبیه زن ها میشه .)
زن داداشش بهش زنگ میزنه از پشت خط بهش میگه جانم/ بله! اونوقت تلفن ما رو به زور جواب میده. شبا قبلا با مادرش شام میخورد الان که مادرش نیست هم میره خونه داداشش. شبها ساعت 11 به بعد میاد که یا خسته است یا با موبایلش ور میره یا پشت سیستمه. اگر موقع خواب بخوام دستش رو بگیرم بهانه میاره.
دلم میخواد که بازم بره طرف گناهای قبلیش تا من بتونم راحت تر ازش طلاق بگیرم. خسته ام من نمیتونم تغییر بدم اوضاع رو واسه همین هم دوست دارم جدا بشم. خسته ام روحیه تلاش ندارم امیدی ندارم. خسته خسته ام. نمیتونم به شرایط و مشکلات فکر نکنم. سخته ...
- - - Updated - - -
ممنون زندگی موفق جان.
هرچی فکر می کنم که علت سردیش چیه فقط به یه نتیجه می رسم و اونم اینه که ذهنش و قلبش درگیر کس دیگه ایه.
منظورم از تنبلی، نداشتن اراده است همش دوست دارم توی اینترنت الکی بچرخم و حوصله یادگیری نرم افزار جدید یا سرگرمی جالب رو ندارم دلم میخواد همش بیکار بشینم پای سیستم.
هیچ نشونه ای مبنی بر اینکه دوستم داشته باشه نمی بینم توی رفتارش. حدود یکهفته خونه نبودیم و بخاطر بیماری مادرش رفته بودیم یه استان دیگه واسه متخصص خوب. دوسه روزش رفته بودیم خونه دختر عموش (قبلا عاشق خواهر این دختر عموش بوده) خیلی باهاش صمیمیه (ازش بزرگتره و من هیچ حساسیتی ندارم) وقتی میدیدم که چه قشنگ باهاش برخورد می کنه و از همه جا براش با آب و تاب و هیجان صحبت می کنه سوالایی که من می پرسیدم و با آره و نه تهش رو هم میاورد اونجا با علاقه خاصی واسه دختر عموش تعریف می کرد. خیلی غصه می خوردم.
وقتی اون یکی رو دوست داره همه جوره واسش مایه میذاره و چقدر اونموقع ها دوست داشتنی تر میشه و و سهم من از اون فقط غصه و حسرته.
اون دختر عمویی هم کا عاشقش بوده مرتب میومد خونه خواهرش به بهانه دیدن. همسرم هم خوشحالی توی نگاش بود ولی یه جور عادی باهاش برخورد می کرد.
روز زن اونجا بودیم هرچی دختر عموهاش ازش می پرسیدن واسه خانومت چی خریدی؟ می گفت روز مادر بوده نه روز زن!! نه یه تبریکی نه یه پیامی!
وقتی با اونا بود ما رو نمی دید. مثلا توی ماشین رفت خوراکی خرید باز کرد به دختر عموش تعارف کرد ولی به ما اصلا نگاهی هم ننداخت خودش هم میدونست دخترم واسه خوراکی بیقراری می کنه. البته این یه موردش بود. خیلی هستن.
(بعضی موقع فکر می کنم رفتارش داره شبیه زن ها میشه .)
زن داداشش بهش زنگ میزنه از پشت خط بهش میگه جانم/ بله! اونوقت تلفن ما رو به زور جواب میده. شبا قبلا با مادرش شام میخورد الان که مادرش نیست هم میره خونه داداشش. شبها ساعت 11 به بعد میاد که یا خسته است یا با موبایلش ور میره یا پشت سیستمه. اگر موقع خواب بخوام دستش رو بگیرم بهانه میاره.
دلم میخواد که بازم بره طرف گناهای قبلیش تا من بتونم راحت تر ازش طلاق بگیرم. خسته ام من نمیتونم تغییر بدم اوضاع رو واسه همین هم دوست دارم جدا بشم. خسته ام روحیه تلاش ندارم امیدی ندارم. خسته خسته ام. نمیتونم به شرایط و مشکلات فکر نکنم. سخته ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)