سلام
دقیق نمی دونم نحوه استفاده از این تاپیک چه جوریه؟؟؟ اینجا درباره مشکلاتی که سکوت کردیم صحبت می کنیم و دوستان هم همینجا همدردی می کنن؟ اینجوری که این تاپیک خیلی شلوغ میشه...
داشتم سرچ می کردم و با اینجا اشنا شدم... تصمیم نداشتم بنویسم.... ولی وقتی این تاپیک را دیدم به خودم گفتم این تاپیک را برای من ساختن!... برای منی که به خودش گفته حق نداری چیزی بگی و تاپیکی بزنی... باید یاد بگیری خودت مشکلاتت را حل کنی.... باید بزرگ بشی... باید یاد بگیری وابسته نباشی... باید مستقل بشی.... باید از عقلت اسفاده کنی...باید خودت به تنهایی از پس مشکلات زندگیت بر بیای...... باید روی کنترل خویشتن تمرکز کنی.... و این کوک درون بازیگوش را ادب کنی.....
من خستم...... اعصابم خورده..... اخه یعنی چی که ادم باید رنج بکشه که بزرگ بشه.... مثلا قراره با دیدن بیماری و ناراحتی خواهرم چه جوری بزرگ بشم..... امروز تصادف کرد. خدا را شکر حال خودش خوبه. فقط ماشین اسیب دید. کلی ناراحت بودم که به خاطر این موضوع ناراحت بشه و بیماریش بدتر بشه.هر وقت اتفاق ناراحت کننده ای براش پیش میاد من نگران اینم که اگه دوباره بهش حمله دست بده و حالش بدتر بشه من چیکار کنم. اگه یک روز زبونم لال مشکل حرکتی پیدا کنه من خودم را درجا میکشم! من تحمل ندارم. من عاشقشم ولی هیچ کاری نمی تونم براش بکنم. وقتی بینایی اش را از دست داد من مردم.... الان کمی بهتره... ولی هنوز کامل خوب نشده.... اخه چرا انقدر دنیا ظالمه..... و چرا انقدر من کمال طلبم..... چه جوری اهسته و پیوسته حرکت کنم..... مشکل من اینه که نمی تونم قدم قدم پیش برم.... مثلا اول باید یک درس را تمام و کمال بخونم و بعد برم سراغ درس بعدی!!! در غیر اینصورت وقتی به قسمتهای کوچک تقسمیش می کنم مدام همش به درسهای دیگه فکر می کنم!!!!......
و چه جوری وابسته نباشم..... مثلا چه جوری برای انتخاب رشته شهرستان انتخاب کنم.... چه جوری مامان بابام را تنها بزارم.... مخصوصا حالا که دارم بهشون نزدیکتر میشم.... چه جوری تک و تنها برم یک شهر دیگه... باید چند هفته دیگه قبل کنکور شهرهای محل تحصیلم را انتخاب کنم....ولی هنوز تصمیمی نگرفتم..... چرا انقدر تصمیم گیری سخته....
و مشکل دیگم اینه که عقلم به هزار و صد مهم تقسیم شده...... استادم بهم گفت مشکل تو اینه که تمرکز نداری.... چه جوری ذهن تکه تکه شدم را بهم بچسبونم...........
و چه جوری باید همیشه و همه جا حضور خدا را احساس و درک کرد..... اینکه خیلی سخته.......








علاقه مندی ها (Bookmarks)