به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 93 [ 22:20]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    1,177
    سطح
    18
    Points: 1,177, Level: 18
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از جوابتون خانم پونیو
    بیشتر چیزای که باعث شده که من روی جدایی پدر مادرم حساس بشم مواردی بوده از قبیل اینکه تو مقطع راهنمایی و دبیرستان که پدر مادرمو واسه جلسه های مختلف اولیا مربیان میخواستن هیچ کدومشون حاضر نمیشدن که بیان به مدرسه ومن همیشه مورد توهین بچه ها قرار میگرفتم که باهم دیگه پچ پچ میکردن و میگفتن فلانی اینجوریه ومن مجبور بودم برای مدیر یا معلممون زندگیمو شرح بدم واصلا دوس نداشتم که براشون تعریف کنم. ومواردی زیادی ازاین قبیل بوده.......................................


    آقای باران 13
    سلام
    ممنون از جوابتون
    من به طور خلاصه زندگیمو شرح دادم
    تو زندگی ما هم مشاجره زیاد بوده چه موقعی که مامانم ازدواج نکرده بود چه موقعی که ازدواج کرده بود
    یادمه یه روز که آبجی وداداشم با هم دعوا کرده بودن بابام اومده بود وبا لوله آهنی به آبجیم زده بود و دستشو شکسته بود و دادشمم به درخت سیب وسط حیاط بسته بود که خفش کنه اما مامانم نذاشته بود....
    از این موارد زیاد بوده که مختصر بیان میکنم
    من وقتی مامانم ازدستم عصبانی میشد جلوی دوستام منو بی پدر صدا میکرد و بابامو فحش میداد که من جلوی دوستام خیلی تحقیر میشدم ...................
    یادمه وقتی که مامانم ازدواج کرده بود شوهرش که میومد خونمون من دوس داشتم بمیرم چون دوستام میگفتن مهران این کیه که میاد خونتون ومن سختم بود که جواب بدم
    آره پدر مادر من برام دل نسوزوندن وهمش با لج بازی باهم دیگه منو تحقیر کردن و زندگیمو تباه کردن وهیچ وقت نمیبخشمشون..................
    زمانی که پدر مادر من ازهم جدا شدند دادگاه به خاطر اینکه بچه کوچیک بودم یه خونه از دارایی های بابامو به من واگذار کرده که الان چون دوس ندارم مامانم خونه به دوش بشه ازش نگرفتم .........چون هنوز دوسش دارم.........
    آره خیلی از این حرفا دارم که اگه بخام بگم رمان میشه.............

    ممنون از جوابتون خانم meinoush
    به دلیل موارد بالا که اشاره کردم این مشکلات برام به وجود اومده
    باور کنید خیلی تلاش کردم که کم نیارم اما نمیدونم که جدیدا خسته شدم و این حسا باعث شده که از زندگی متنفر بشم
    اما دارم روی خودم کار میکنم که این حسای منفی رو از خودم دور کنم امیدوارم با کمک شما دوستان خوب همدردی موفق بشم

  2. 2 کاربر از پست مفید 921922 تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 14 اردیبهشت 93), پونیو (یکشنبه 14 اردیبهشت 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.