ممنون از جوابتون خانم پونیو
بیشتر چیزای که باعث شده که من روی جدایی پدر مادرم حساس بشم مواردی بوده از قبیل اینکه تو مقطع راهنمایی و دبیرستان که پدر مادرمو واسه جلسه های مختلف اولیا مربیان میخواستن هیچ کدومشون حاضر نمیشدن که بیان به مدرسه ومن همیشه مورد توهین بچه ها قرار میگرفتم که باهم دیگه پچ پچ میکردن و میگفتن فلانی اینجوریه ومن مجبور بودم برای مدیر یا معلممون زندگیمو شرح بدم واصلا دوس نداشتم که براشون تعریف کنم. ومواردی زیادی ازاین قبیل بوده.......................................
آقای باران 13
سلام
ممنون از جوابتون
من به طور خلاصه زندگیمو شرح دادم
تو زندگی ما هم مشاجره زیاد بوده چه موقعی که مامانم ازدواج نکرده بود چه موقعی که ازدواج کرده بود
یادمه یه روز که آبجی وداداشم با هم دعوا کرده بودن بابام اومده بود وبا لوله آهنی به آبجیم زده بود و دستشو شکسته بود و دادشمم به درخت سیب وسط حیاط بسته بود که خفش کنه اما مامانم نذاشته بود....
از این موارد زیاد بوده که مختصر بیان میکنم
من وقتی مامانم ازدستم عصبانی میشد جلوی دوستام منو بی پدر صدا میکرد و بابامو فحش میداد که من جلوی دوستام خیلی تحقیر میشدم...................
یادمه وقتی که مامانم ازدواج کرده بود شوهرش که میومد خونمون من دوس داشتم بمیرم چون دوستام میگفتن مهران این کیه که میاد خونتون ومن سختم بود که جواب بدم
آره پدر مادر من برام دل نسوزوندن وهمش با لج بازی باهم دیگه منو تحقیر کردن و زندگیمو تباه کردن وهیچ وقت نمیبخشمشون..................
زمانی که پدر مادر من ازهم جدا شدند دادگاه به خاطر اینکه بچه کوچیک بودم یه خونه از دارایی های بابامو به من واگذار کرده که الان چون دوس ندارم مامانم خونه به دوش بشه ازش نگرفتم .........چون هنوز دوسش دارم.........
آره خیلی از این حرفا دارم که اگه بخام بگم رمان میشه.............
ممنون از جوابتون خانم meinoush
به دلیل موارد بالا که اشاره کردم این مشکلات برام به وجود اومده
باور کنید خیلی تلاش کردم که کم نیارم اما نمیدونم که جدیدا خسته شدم و این حسا باعث شده که از زندگی متنفر بشم
اما دارم روی خودم کار میکنم که این حسای منفی رو از خودم دور کنم امیدوارم با کمک شما دوستان خوب همدردی موفق بشم![]()








. ومواردی زیادی ازاین قبیل بوده.......................................

علاقه مندی ها (Bookmarks)