سلام خانم مصباح الهدی
چند روز پیش یک مطلبی توی این تاپیکتون خواستم ارسال کنم که به دلیل محدودیت پست نتونستم کامل ارسال کنم ، بعد هم که تاپیکتون به حاشیه کشیده شد و فکر کردم اینجا کلا بایکوت شده .
خواسته بودید محمد 93 مذهبی نظر بده ، که من مذهبی نیستم و محمد خیلی معمولی هستم گرچه بزرگترین ارزوی زندگیم اینه که لطف خدا شامل حالم بشه و یک ادم مذهبی بشم و لحظه لحظه زندگی و رفتار و گفتار و افکارم مورد رضای خدای متعال باشه .
یک چیزی که به ذهن من میرسه اینه که در بحث ازدواج نگاهتون رو از روی کلیات برداشتید و خیلی جزئی نگر و وسواس گونه دارید برخورد میکنید ، بعنوان مثال اینکه الان بحث عاطفی بودن خودتون و اینکه همسرتون جطور میخواد این نیاز شما رو ارضا کنه ؟ اصلا تواناییش رو داره ؟ پس اگر مردها توانایی ندارن شما خودتون رو تعدیل کنید و مسائلی از این دست واقعا به نظر من اونقدر موضوعاتی نیست که بخواد ذهن شما رو درگیر کنه چون یک راه حل خیلی ساده داره که خدمتتون عرض میکنم.
فرض کنید شما میخواید یک خودرو خریداری کنید ، بنا به شرایطی که دارید مجبور هستید مثلا یکی از محصولات شرکت سایپا یا ایران خودرو رو خریداری کنید و مثلا به اندازه سی میلیون میخواین هزینه کنید. زمانی که هر ماشینی رو میخواین انتخاب کنید ، یک سری سوالات مثل موارد زیر ممکنه از نمایندگی سوال کنید ، مثلا:
ایا این ماشین ایربگ هم داره؟
آیا ترمزهاش ای بی اس هست؟
ایا شیشه های عقبش برقی هست؟
ایا اینه هاش برقی هست؟
مصرف سوختش چقدر هست؟
دنده اتومات هست؟
و سوالاتی مشابه…
اما یک زمانی شرایط مالی شما طوری هست که میتونید یکی از محصولات برند مشهور کمپانی های بزرگ مثل تویوتا یا BMW رو خریداری کنید، خوب قطعا زمانی که شما میخواید یک برند مشهور بخرید ، دیگه خیلی خنده داره برید از فروشنده بپرسید ، که اقا ایا مثلا این مدل از ماشین BMW، ایربگ هم داره؟ یا ترمزهاش ای بی اس هست؟ و سوالاتی در این سطح پایین ،و با خیال راحت میتونید بدون پرسیدن اون سوالات و داشتن اون دغدغه ها ، اون ماشین رو خریداری کنید و بدون هیچگونه سوال از فروشنده ، میتونید تا حدود زیادی اطمینان داشته باشید که نه تنها این ماشین اون ویژگیهای اولیه مورد نظر شما رو خواهد داشت بلکه خیلی اپشن های دیگه هم داره که شاید شما در اون حد حتی بهشون فکر هم نمیکردید.
چه اتفاقی افتاد این وسط؟ در این دو نوع انتخاب صرفا کافی بود انتخاب شما تحت لوای یک برند مشهور قرار بگیره و شما بجای اینکه تمرکزتون روی جزئیات باشه ، به اعتبار و شهرت اون برند توجه کنید تا بسیاری از دغدغه های شما ناخوداگاه از بین بره.
حالا یک مثال کاربردی کوچک میزنم : مثلا فرض کنید شما میخواید همسرتون یک ادم باهوش و زرنگ باشه ، کاری و با جنم باشه ، زمان زندگیش رو به بطالت هدر نداده باشه…
یکزمانی هست که خواستگارهایی که براتون میاد شرایطی دارن که باید تک تک این ایتم های بالا در قالب سوالات مختلف چک بشه ، اما یک زمانی برای شما یک اقا پسر سی ساله که مدرک دکترای برق از یک دانشگاه معتبر داره و در حال تدریس در دانشگاه هست ، یا یک فرد که در این سن با پشتکار خودش تونسته بیزینس موفقی رو داشته باشه ، میاد خواستگاری شما ، خوب این شرایطی که دارن دیگه بدون پرسیدن سوال خاصی به ارزیابی شخصیت طرف بپردازید. چون با این جایگاه طرفتون مشخص میشه هم هوش خوبی داشته ، هم از لحظات زندگیش بهترین استفاده رو کرده و هم اینکه ادم با جنمی هست و...
اما بحث اصلی…
اون مثالی که از خودرو در بالا اوردم ، اونجایی که اسم یک برند معروف میاد وسط و شما دیگه از بابت بسیاری مسائل خاطر جمع میشید ، اون برند در بحث ازدواج که تضمین بسیاری از مسائل در زندگی مشترک هست ، بحث دینداری و ایمان واقعی داشتن هست. این بحث تدین طرف مقابل نه بخاطرحرف من ، بلکه کلام معصوم هست که هر جا صحبت از ملاک انتخاب همسر شده ، چه برای پسر وچه برای دختر ، اولین موضوع بحث دینداری و ایمان طرف مقابل ذکر شده.
شما خودتون که فرد متدین و معتقدی هستید و همیشه در مطالبتون هست که اینکه فرد مقابلتون انسان دین مداری باشه و جزء ملاکهای اصلی انتخابتون هست ، اگر این موضوع دینداری طرف رو بتونید واقعا بسنجید که ایا طرف در حد روزه و نماز و واجبات برچسب دینداری داره و یا اینکه چون در یک خانواده متدین بزرگ شده و بر حسب اجبار یا تقلید یا رفع تکلیف الان انجام واجبات داره یا مثلا طرف موقعیت شغلی در یک اداره با محیط مذهبی یا موقعیت اجتماعی خاصی داره که صرفا بخاطر قرار گرفتن در اون موقعیت زیر بار این وظایف رفته اینطور هست ، یا اینکه از دینی که داره لذت میبره و قلبا به دستورات دینی عمل میکنه نه اجبارا و تکلیفا!! و در کل فردی هست که دین و مسلمونیش از روی دل و قلب و تمام وجود هست نه از روی اقتضای شرایط زندگی و تظاهر ... وقتی تونستید به این نقطه برسید دیگه خیالتون از خیلی مسائل جزئی مثل همین ارضای نیازهای عاطفی شما باید راحت باشه، چرا که دینی که ما داریم ، یک دین جامع و کامل هست و برای بخش بخش زندگی فردی و اجتماعی انسان برنامه و راهنما داره ، و از اونطرف وقتی طرف شما یک دیندار واقعی باشه ، بخاطر جلب رضای معشوق حقیقی ، معشوق زمینیش رو با خط گرفتن از اون تعالیم دینی ، راضی و خشنود نگه میداره ، و همونقدر که در نمازش اخلاص داره ، با همون اخلاص تمام سعیش رو میکنه که همسرش رو راضی و خشنود کنه ، از مسائل عاطفی و ناز و نوازش و انواع محبت گرفته تا مسائل کلانتر زندگی مثل برخورد با خانواده همسر و تمام سعی و تلاش کردن جهت اقتصاد خانواده و مسائلی از این دست . چون میدونه معصوم بهش دستور داده که هر مردی باید با همسرش طوری رفتار کنه که خانمش غیر از اون ،مرد دیگه ای رو نشناسه. مادامیکه خواسته های زندگی شما با اعتقادات اون (که قطعا شما هم با ایشون اعتقادات یکسانی دارید پس احتمال اختلاف عقیدتی کم هست) منافات نداشته باشه ایشون تمام سعیش رو برای ارضای شما میکنه و هرجا هم که به مشکل برخوردید ، کافی دین رو به عنوان رفرنس در نظر داشته باشید تا ببینید چطور سیره و کلام معصومین و دستوات دینی گره از زندگی شما باز میکنه…
بعنوان مثال همسر شما فردی نیست که در کار خونه به شما کمک کنه ، اگر شما یک زندگی غیر دینی داشته باشید ، هزار و یک حربه و سیاست زنانه باید بکار ببرید تا ایشون به شما در کار خونه کمک کنه ولی اگر یک زندگی دینی داشته باشید و همسری داشته باشید که یک مومن واقعی باشه فقط کافیه براش یک حدیث یا یک قسمت از سیره ائمه نقل کنید(بفرض که خودش بلد نباشه) ، که کمک به همسر در کارهای خونه چه میزان اجر بی حساب و زیاد نزد خدای متعال داره.. تا ببیند چطور مثل یک مستخدم بی منت در امور منزل به شما کمک میکنه و موارد دیگه که خدا رو شکر دینی داریم که برای تک تک امور زندگی فردی و اجتماعی ما برنانه داره وائمه اطهار که الگوهای دینی ما هستند ، نمونه های عملی دستورات دین هستند.
دلیل اصلی که اینقدر به دیندار بودن طرف تاکید میشه این هست که یک فرد غیر دینی ، تمام زندگیش خلاصه میشه در این دنیا ، در سختی های زندگی مشترک صبور نیست ، میخواد تمام لذتها رو در این دنیا بچشه و… برخلاف یک فرد مومن که نگرشی بی نهایت به حیات خودش داره و از هیچ تلاشی جهت جلب نظر معشوق اصلی دریغ نمیکنه که بخشی از این رضایت ، جلب رضایت همسر در محیط زندگی هست…
.
اما یک نکته مهم که به تجربه بهش رسیدم این هست که ، شما چه در اینده زندگی دینی داشته باشید چه غیر دینی ، در هر صورت در زندگی مشترک با چالشها و سختی ها و اختلافات بزرگ و کوچک روبرو خواهید شد. چیزی که من به عینه تحربه کردم این هست که زندگیهای معنوی ، معمولا در برابر این چالشها مقاومتر هستند و راحتتر این بحرانها رو رد میکنن و خیلی راحت پایه های زندگیشون متزلزل نمیشه.
اما یک مطلب دیگه…
باز مجبورم به یک مثال متوسل بشم…(کلا از هر ده تا جمله ام نه تاش مثاله)
فرض کنید شما میخواید به یک سفر خارج از کشور برید ، مثلا قراره یک سفر یکماهه به کشور نیوزلند برید . خوب طبیعی هست که شما قبل از سفر از هر منبعی که بتونید اطلاعات جمع میکنید ، از اینترنت ، افراد سفر کرده به اونجا و… ولی مطمئن باشید هر چقدر هم اطلاعات جمع کنید باز هم در طی سفر اتفاقاتی براتون خواهد افتاد که شما رو غافلگیر میکنه ، و شما هم باید امادگی لازم رو داشته باشید و هم انعطاف لازم برای رویارویی با این اتفاقات غیر قابل پیش بینی رو داشته باشید… اما ارتباطش به ازدواج ...
ازدواج هم یک سفر هست که چون ما تا حالا توی موقعیتش قرار نگرفتیم ، نمیتونیم همه چیز رو از قبل پیش بینی کنیم ، چون یک تجربه بکر هست ، یکجاهاییش هست که هر چقدر هم ما براش برنامه و پلن بچینیم ، ما رو در قسمتهاییش غافلگیر خواهد کرد و اصلا مطابق برنامه و فکر ما پیش نخواهد رفت، پس این ما هستیم که باید امادگی این رو داشته باشیم تا در قسمتهای لازم انعطاف از خودمون نشون بدیم و مدیریت کنیم…
براتون یک مثال میزنم که اتفاقا محل ابتلای خودتون هم هست…
منم مثل خیلی از اقایون دیگه ، دوست ندارم {نداشتم} خانمم بیرون از منزل شاغل بشه ،شاید اگر بخوام رک دلایلش رو بگم دلایل اینها باشه که البته بین مردها عموما مشترک هست..
اول بحث غیرت مردانه هست ، که مهترین دلیل اقایون هست ، چون دوست ندارن خانمشون در محیطی باشه که با مرد نامحرم سرو کار داشته باشه ،و…
دوم اینکه بحث اینکه زمانی که باید خانم در محیط خونه برای ارامش همسر صرف کنه و یا برای تربیت فرزندان ، در خارج از منزل هست و طبعا زمان کمتری میتونه برای امور مهمتر در منزل صرف کنه
اما این دو مورد از کجا توی ذهن من شکل گرفته بوده؟ از هیچ جا! اینها و خیلی از موارد مشابه صرفا ساخته ذهن یک انسان مجرد هست ، که قطعا در زندگی مشترک این ذهنیات زمان رویاروی با واقعیات زندگی میتونه تغییر کنه…
اگر بخوام همین مثال رو براتون باز کنم .. مثلا برام مهم بود که خانمم حالا که اجازه اشتغال بهش نمیدم ، یک زن خانه نشین نباشه ، تا دچار کسالت روحی بشه ، و در نتیجه فید بک این کسالت در زندگی مشترک خودش رو نشون بده و در ازای این امتیازی که ازش سلب کرده بودم ، باید براشون زمینه های حضور در کلاسهای مختلف یا اجتماعات جایگزین دیگه رو فراهم کنم تا هم ایشون سرگرم بشه و هم احساس مفید بودن در زندگیش کنه و هم اون دغدغه های من برقرار نباشه…
تا اینجا همه ساخته و پرداخته ذهن دوران مجردی خودم بود (و چون اکثر خانمهای اطرافم هم غیر شاغل هستن در شکل دهی این ذهنیت بی تاثیر نبودند) اما مثلا از زمانی که اینجا نوشته های شما رو خوندم ، علیرغم اینکه موارد دیگه ای رو هم در این سایت دیدم که در محیطهای کار به همسرانشان به شکل مستقیم یا غیر مستقیم خیانت میکنند، ولی با این وجود دیدم اون ذهنیت من درست نیست ، و یک خانم میتونه مثل شما عفیف و متدین باشه وعلیرغم اشتغال در خارج از منزل ، میتونه ارامش رو بابت حضور در محافل کاری مختلط یا بخاطر عدم حضور در منزل ، بطور کامل به همسرش نثار کنه، یا اون جمله شما که گفته بودید همسرم اگه من رو دوست داشته باشه باید به علائق من احترام بزاره…
مخلص کلام اینکه منی که مخالف کار کردن همسرم بودم ، این مخالفت با یک ذهن مجردی ایجاد شده بود ، ذهن مجردی من فاقد تجربه زندگی متاهلی هست ، پس زیاد قابل اتکا نیست ، و قطعا توی زندگی متاهلی اتفاقات و جریاناتی رخ میده که باید انعطاف داشت و اونها رومدیریت کرد..
. پس اینکه اگر از طرفتون پرسیدید جقدر عاطفی هستید و اون گفت در حد هفته ای دو بار دوستت دارم گفتن عاطفی هستم ، ولی بدونید همین ادم اولا نه در یک زندگی متاهلی قرار گرفته تا بتونه خودش رو بشناسه دقیق و هم اینکه اگر ادم معتقدی باشه ، حاضره هفته ای صد بار به شما بگه دوستت دارم تا شما ارضا کنه ... این مثال رو بگیرید و تعمیمش بدید به مسائل بزرگتر زندگی ...
در مورد سوالاتی هم که مطرح کرده بودید گرچه دوستان جواب دادن و جوابهای من هم مشابه هموناست ، ولی در اولین فرصت پاسخ اونها رو هم ارسال میکنم براتون.







)

علاقه مندی ها (Bookmarks)