به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 93
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    سلام ستاره جان
    عزیزم واقعا از بابت رفتار همسرتون باهاتون متاسفم و ارزو می کنم که رابطه تون خوب بشه.
    من مشاور نیستم در نتیجه هیچ چیزی نمی تونم بگم.
    فقط می خوام بهت بگم که با تمام همه ناراحتی های موجود باز هم سعی کن که بیشتر بهشون محبت کنی! اینجوری شاید ذهنشون را عوض کنی...
    ببین واقعا برام عجیبه که چرا ایشون با شما اینطوری رفتار می کنند با توجه به اینکه تعریف کردی یکبار تلفنی چگونه با دوستشون صحبت کردند.....
    و دلیل اینو دیگه باید مشاور پیدا کنند.
    و عزیزم با خانواده هم از در عقل و منطق وارد صحبت بشو. و اینکه گفتی مذهبی هستند می تونی از همین طریق هم وارد بشی. قبلا برات یک لینک گذاشتم که شامل یک سری حدیث بود. از جمله درباره نکوهش کتک زدن همسر. می تونی در صحبتهات با خانواده از این احادیث هم استفاده کنی و همچنین به پدرتون بگو که قصد جدایی ندارید و بلکه هدفتون از مشاوره بهبود زندگیتون هست. و بگو که مراجعه به مشاور به معنی ابروریزی نیست و بلکه انسانهای عاقل جهت حل مشکلاتشون به مشاور مراجعه می کنند و اگر هنوز بعضی از افراد در جامعه چنین ذهنیتی ندارند دلیل نمیشه که من زندگیمو به خاطر صحبتهای مردم خراب کنم.... البته اینها را خیلی ارام و ملایم بگو....
    و حالا هم که خدا را شکر عضو انجمن ازاد شدی. مطمئن باش که مدیر همدردی به بهترین نحو شما را راهنمایی می کنند. و شما فقط باید عمل کنی و توکل به خدا....

    با ارزوی حل مشکلات شما


    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg


  2. کاربر روبرو از پست مفید salehe92 تشکرکرده است .

    ستاره ف (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  3. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 اردیبهشت 93 [ 14:42]
    تاریخ عضویت
    1392-11-26
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    219
    سطح
    4
    Points: 219, Level: 4
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    salehe92 عزیز منم با گفته شما موافقم وقتی مطالب خانم ستاره رو خوندم خیلی ناراحت شدم اخه یه آدم چطور به خودش اجازه میده با زنش مادر بچه هاش اینطور مثل برده ها رفتار کنه؟؟؟؟ دیگه چیکار باید براش میکرد ماشاا... دوتا فرشته براش به دنیا آورده سومی هم که تو راهه غذاش و بقیه مسائل هم که طبق گفته خوده ستاره همیشه آمادست پس دیگه چی میخواد از جون این بنده خدا به نظر من همس شما به جای متخصص اورولوژی باید میرفت عضو ساواک میشد.................

  4. کاربر روبرو از پست مفید بهار67 تشکرکرده است .

    ستاره ف (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  5. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 00 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1393-2-04
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    6,973
    سطح
    55
    Points: 6,973, Level: 55
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 177
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام... بازم از همتون ممنونم که بم روحیه میدین ... دیشب پسرم بهم میگفت مامان تو چرا نمیای مدرسه مون دنبالم؟ میگفت مامان دوستم اومده دنبالش که با هم برن بیرون . نمیدونستم بهش چی بگم . شوهرم بش گفت مگه باهم میریم بیرون بت خوش نمیگذره ؟ پسرم گفت من دلم میخواد مامانمم باشه .شوهرم گفت نمیشه که بابا.مامان باید تو خونه باشه ، واسمون شام درست کنه دیگه . پسرم گفت مامانای بقیه چرا باهاشون میرن ؟ نمیخوان شام درست کنن؟ شوهرم گفت اونا کار اشتباهی میکنن . بعدش که رفتم پسرمو بخوابونم بم گفت مامان ، بابا نمیذاره توهم بامون بیای بیرون ؟ من هی سعی میکردم بحثو عوض کنم . آخه نمیدونستم بهش چی بگم .اما اون ول کن نبود ... آخر سر گفت خودم به بابا میگم بذاره باهامون بیای بیرون ..

  6. 3 کاربر از پست مفید ستاره ف تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 01 تیر 93), زن امیدوار (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  7. #64
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    خیلی خوب میشه اگه بچه ها هم حرف دل شما رو می زنن فکر کنم شوهرتون نتونه جلوشون مقاومت کنه
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  8. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 01 تیر 93), ستاره ف (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  9. #65
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره ف نمایش پست ها
    سلام... بازم از همتون ممنونم که بم روحیه میدین ... دیشب پسرم بهم میگفت مامان تو چرا نمیای مدرسه مون دنبالم؟ میگفت مامان دوستم اومده دنبالش که با هم برن بیرون . نمیدونستم بهش چی بگم . شوهرم بش گفت مگه باهم میریم بیرون بت خوش نمیگذره ؟ پسرم گفت من دلم میخواد مامانمم باشه .شوهرم گفت نمیشه که بابا.مامان باید تو خونه باشه ، واسمون شام درست کنه دیگه . پسرم گفت مامانای بقیه چرا باهاشون میرن ؟ نمیخوان شام درست کنن؟ شوهرم گفت اونا کار اشتباهی میکنن . بعدش که رفتم پسرمو بخوابونم بم گفت مامان ، بابا نمیذاره توهم بامون بیای بیرون ؟ من هی سعی میکردم بحثو عوض کنم . آخه نمیدونستم بهش چی بگم .اما اون ول کن نبود ... آخر سر گفت خودم به بابا میگم بذاره باهامون بیای بیرون ..
    یعنی بخدا اشکم در اومد وقتی نوشته های شما را خوندم در مورد صحبت های پسرتان واقعا نمی دانم بچه ها چه گناهی دارن که وسط مشکلات ما آدم بزرگا قرار بگیرن و ضربه بخورن

    شما جزو انجمن آزاد هستید بانو اونجا مشکلتان را مطرح کنید خیلی بهتر جواب میگیرید.

    دوستان لطفا از جواب های احساسی خودداری کنید
    لطفا به پسرتان بیشتر محبت کنید خیلی نیاز داره به محبت مادر توکل کن به خدا حتما انجمن آزاد مشکلت را بنویس و خواهشا فقط با راهنمایی مدیران و مشاوران سایت برو جلو بدون نظرشان اقدامی نکن و سعی کن به راهنمایی هایی که میکنن توجه کنی و هرچقدر هم بنظر سخت بیاد ولی انجامش بدی ایشالله نتیجه لازمه را بگیری.
    هر وقت کم آوردی برو تایپیک های بانو she را مطالعه کن.اونوقت کلی ازش انرژی میگیری وقتی میبینی چقدر مصمم هستش و امیدوار برای حل مشکلش
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
    ویرایش توسط khaleghezey : چهارشنبه 17 اردیبهشت 93 در ساعت 09:23

  10. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), ستاره ف (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  11. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 00 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1393-2-04
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    6,973
    سطح
    55
    Points: 6,973, Level: 55
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 177
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چشم .. بازم از امدایی که بم میدین ممنونم ... من فقط شما و خدا رو دارم

  12. 2 کاربر از پست مفید ستاره ف تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93)

  13. #67
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    ستاره جون از خوندن نوشته هاتون واقعا متاسف شدم . و امیدوارم با تلاشت بتونی زندگی خوب وشادی داشته باشی و حتما هم میتونی چون خواستن توانستنه و شما عزمت رو جزم کردی که حتما اینکارو بکنی . نمیدونم حدسم درسته یا نه چون ما فقط از روی نوشته های اندک شما برداشت میکنیم . همسر شما اگه فرد عصبی بود این رفتارش تنها با شما نبود بلکه با تمام اطرافیان حتی بچه هاش هم این رفتار رو داشت ولی گفتید که اینجور نیست .پس این وسط مشکلی بین شما و ایشون وجود داره که باعث این مشکل شده است شما اونو باید پیدا کنید . ایشون عاشق شما شده و با اینکه میدونست شما یه دختر دیپلمه هستید شما رو انتخاب کرده . احتمالا به خاطر زیبایی و جذابیتی که براش داشتید و علاوه بر اون احتمالا دیدگاه اون از انتخاب یه خانم خانه دار این بوده که زندگیش مرتب باشه و از تربیت و مدیریت زندگی و بچه هاش خیالش راحت باشه ولی شاید شما انتظار ایشون رو براورده نکرده باشید . والبته حتی در اون صورت هم رفتار ایشون قابل توجیه نیست ولی شما با شخصیت خیلی وابسته و منفعلانه ایشون رو بیشتر ترغیب کردید بدون این که ایشون رو به زشتی کارش اگاه کنید . حالا باید همین کارو بکنید یعنی زشتی کارش رو بهش نشون بدید و از اون طرف هم روی خودتون بیشتر کار کنید و بهش پابت کنید که یه بانوی شایسته هستید و باید مثل یه بانو باهاتون رفتار کنه . مثلا الان که حامله اید یا بعدا که بچه دار هم میشید برای کارهای خونه از یه خدمت کار استفاده کنید اگه به کاراتون نمیرسید . یا مثلا در مورد کارهای مادر شوهرتون با وجود احترامی که باید بهشون بذارید چرا باید مثل خدمتکار براشون کار کنید ؟ شما اونا رو بد عادت کردید و حالا بچه جدید بهانه ایه که این عادتشونو از بین ببرید . وقتی شما برای خودتون ارزش قائل نباشید دیگران هم همیطور خواهند بود .

  14. 4 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), ستاره ف (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), شایسته89 (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93)

  15. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 مرداد 93 [ 07:28]
    تاریخ عضویت
    1392-12-15
    محل سکونت
    حوالی کوچه امید
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    615
    سطح
    12
    Points: 615, Level: 12
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    121

    تشکرشده 124 در 44 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    ستاره جان شما دوتا پسر داری. سعی کن خیلی باهاشون رفیق باشی. اونا احتیاج به گرفتن تایید و محبت از شما دارن. خانمی رو میشناسم که شوهرش خیلی خودرای بود واصلا به حرفش گوش نمیکرد. چون خیلی به پسراش محبت کرده و باهاشون رفیقه الان که بزرگتر شدن جلوی پدرشون ازش حمایت میکنن و حرف مامانشون رو به کرسی مینشونن. اگه بچه ها بخوان که شما باهاشون باشی شوهرتون تا یه مدتی میتونه مقاومت کنه بعد مجبوره به حرف بچه ها گوش کنه.
    خیلی واست دعا میکنم

  16. 3 کاربر از پست مفید زن امیدوار تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), ستاره ف (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  17. #69
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 00 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1393-2-04
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    6,973
    سطح
    55
    Points: 6,973, Level: 55
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 177
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راستش نمیدونم چه مشکلی میتونه وجود داشته باشه....اما اگه بخوام از گذشته واستون بگم شوهرم اولین باری که با من حرف زد دم در مدرسه بود .. آخه فامیلای دوستم بود چند بار به دوستم گفته بو که به ستاره بگو من عاشقش شدم و از وقتی دیدمش خیلی ازش خوشم اومده و از این جور حرفا..منم چون تو یه جو مذهبی بزرگ شده بودم که این چیزا رو بد میدونستن نمیخواستم باهاش رابطه برقرار کنم .. تا اینکه اون روز اومد دم مدرسمون گفت ستاره میخوام باهات حرف بزنم .. من خیلی بچه بودم .. یادمه حتی ازاینکه با اسم کوچیک صدام زده بود کلی خجالت کشیدم .. بهم گفت من از وقتی دیدمت خیلی ازت خوشم اومده .. تو همونی هستی که من میخواستم .. عاشقت شدم .. اگه یه روز نیام اینجا و نبینمت دق میکنم .. میگفت حتی دیدنت از دور هم واست لذت بخشه .. میگفت چون با حجاب و چادری هستی بیشتر دوست دارم ... منم خب تا حالا هم چین رابطه ای نداشتم ... بهش گفتم من نمیتونم بی اجازه خانواده ام کاری کنم ... اونم امد خونمون با خانواده اش بابام که میدید من سنم کمه راضی نمیشد ... اما شوهرم چند بار با خانواده اش اومدن خواستگاری .. از اون ور هم هی میومد دم مدرسه میگفت نمیتونم بی تو زندگی کنم ... منم که این حرفا رو میشنیدم خب مایل به ازدواج میشدم .. بابامم کم کم راضی شد ... دید موقعیت خوبی داره ... البته موقعیت اجتماعی پدرم از شوهرم بهتره کارخونه داره ولی خب پول واسش خیلی مهم بود .. نه فقط واسه من واسه خواهرای دیگمم میگفت حتما باید وضع مالیشون خوب باشه ...خلاصه شوهر من همه ویژگی ها رو از نظر پدرم داشت .. هم وضع مالی هم خانواده مذهبی ... بعد ازدواجم که دیگه واستون تعریف کردم ... راستش من سعی کردم همیشه زن که میخوسته باشم ... از نظر خونه داری و بچه داری و چیزای دیگه .. نمیدونم ولی تا چه حد تونستم...یعنی ممکنه ازم راضی نباشه که اینطوری میکنه؟؟؟؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید ستاره ف تشکرکرده است .

    مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93)

  19. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مهر 93 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    1,226
    سطح
    19
    Points: 1,226, Level: 19
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 74 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حتی اگر راضی هم نباشه راه حلش کتک کاری نیست اگه این بنده خدا نرمال بود میفهمید با اینکارا بیشتر همسرشو از خودش دور میکنه نه اینکه چیزی رو درست کنه.بعضیا عشق رو با اسارت اشتباه میگیرن.حتی از روی علاقه زیاد ممکنه آدم عشقشو زندانی کنه و عذاب بده.هیچ زن و مردی کامل نیستند بلکه همدیگه رو کامل میکنن.مطمئن باش این خشونت ها تقصیر شما نیست حتی شاید تقصیر اون بنده خدا هم نباشه

  20. 3 کاربر از پست مفید شقایق تنها تشکرکرده اند .

    Less Than Nothing (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), مهربونی... (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), ستاره ف (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  2. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.