سلام آقا سینا
شما دارید در مورد این موضوع رفع شده خودتونو اذیت می کنین.
من حدود 2 سال و خرده ای هست که به صورت جدی به ازدواج فکر می کنم.اوایل به خاطر تموم موقعیت های خوبی که داشتم واقعا واقعا بلند پروازانه به این قضیه نگاه می کردم.با خودم میگفتم که آدم شایسته ی من باید فلان جور باشه یا بهمان جور رفتار کنه.اما یکی دو بار خیلی بد تو ذوقم خورد.خیلی خیلی اذیت شدم.اما فایده ش این بود که حواسم باشه دنیا همیشه به کام من نیست و همه همیشه محاسنم رو نمیبینن.بعضیا اصلا منو نمیشناسن.بعضی ها با حرفای بقیه قضاوتم می کنن.بعضی وقتا جایی که نباید تو زندگی یه سری افراد میام و هزاران هزار احتمال دیگه.
شما به خودتون ایمان داشته باشید و به همه ی چیزای خوبی که دارید هم در حد معقول افتخار کنید.باید پذیرفت که قسمت عمده ای از بحث ازدواج سرنوشته که آدما رو کنار هم میزاره.به سرنوشت ساز یگانه بسپارین که خودش بهترینو نصیب می کنه.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط sina jam نمایش پست ها
خوب رشته من مکانیک بود تمام با اهنو دستگاه سرو کار داریم از صبح تا شب تو یه محیط سر بسته .خوب بیشتر تو محیط ازادن نه بسته مثل من .
من صبح میرم شرکت عصر میام فرصت کنم میرم استخر و فوتبال یه مثالهای زدم راجع به تصور کردن تو تاپیک خانومه شهراز و خانومه زندگی مووفق اگه فزصت کردین بخونین مرسی ازتون

-
آقای سینا منم برق خوندم و حدود 3 سالی هست توی یه محیط کاملا فنی با هزار و یک سیستم و دستگاه و بدون روح کار می کنم.محیط کاریم به خودی خود گرفته هست چه برسه به اینکه شیفت فنی هم هستم.گاهی صبح تا عصر و گاهی هم شب تا صبح.اما واقعا دیگه پذیرفتم که کار کاره،زندگی هم زندگی.این تفکرات ذره ذره می تونن توی وجودتون اثر کنن.بیخیالش باشین.به کارتون و زندگی آرومتون عشق بورزید و روزای قشنگ زندگیتونو خراب نکنین