خیلس دلم گرفته از همه از این دنیا از زن بودنم این چجور عدالتیه که یه روز بیاد تو زندگیت بگه عاشقته و همیشه باهات میمونه و وقتی که سیر شد ازت بگه برو دیگه حسی بهت ندارم مگه چی کار کردم باهاش ؟؟؟؟؟؟ می دونم اشتباه داشتم ولی تاوان اشتباه من طلاق نیست تو همین تالار میبینیم که خیلیا کارای خیلی بدتر میکنن مثله خیانت اما همسرشون سعی میکنه زندگی رو بسازه , پس چطور این آدم انقدر راحت می خواد یه زندگی شش سالرو تموم کنه وقتیم بهش میگم دلیل میگه دیگه حسی بهت ندارمیعنی من آدم نیستم فقط حس اون مهمه؟ احساس من پس چی, آیندم سرنوشتم ؟ آبروی خانوادم ؟ دلم واسه پدرو مادرم بیشتر از خودم میسوزه خیلی مشکل دارن نمیخوام غصه منم بخورن دیگهدوسال که شبا دیر میاد خونه منم تنها همیشه منتظرش می موندم وقتی میومد خونه خسته بود مجبوری باهام حرف میزدو بعدشم خواب, خیلی از نیازامو سرکوب میکردم رابطه جنسی ماهی یک بارم نبود دیگه اونم به خواست من بود نه روز تعطیل داشت نه هیچی ولی کافی بود یه برنامه پیش بیاد با خانواده یا دوستاش یا هر کس دیگه از خدا خواسته بود به من که میرسید میگفت کار دارم, باید الان که جوونم کار کنم تا آیندمونو بسازم اما کدوم آینده؟ با کیدلم تنگ شده براش می دونن که زنگ نمیزنه می دونم که پشیمون نیست اگه اقدامی نمیکنه برای اینه که میخواد منم راضی باشم تا بی دردسر ازم جداشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)