جناب خاله قزی بسیار تشکر
تقریبا از یه ماه قبل از عید اجازه دادم خواستگار بیاد، یعنی قبلش که میومد من اصلا فکر نمیکردم و همیشه از مادر و خواهرش ایراد می گرفتم و اجازه نمیدادم پسر بیاد
اما تکلیف خودمو روشن کردم، یک ماه پیش مجددا واسطی با من تماس گرفت که اجازه بگیرن دوباره بیان خواستگاری و من اصلا قبول نکردم.
عرض کردم خدمتتون فراموشی خیلی برام سخت بود اما با رفتن به مشاوره و زمان دادن به خودم تا حدودی (کمی بیشتر از تاحدودی) برام عادی شده
نمیتونم دقیق بگم که کامل از یادم رفته ، اما روزی یکبار حداقل یادش میفتادم.
البته الان که سر کار میرم و دغدغه فکری زیادی دارم خیلی کم پیش میاد که یاد کنم، مگر اینکه بحثای خاصی بشه
مشکل من الآن این خواستگاره که به شدت خانوادم راضین . من ....
من اگر میدونستم این مشکل هست اصلا اجازه نمی دادم بیان، با خانوادم چه کنم؟ چرا از من مخفی کردن؟ وقتی ازشون پرسیدم متوجه شدم که همه باهم راجب این موضوع بحث کردن
نمیدونم کی حرف زدن که من نشنیدم ،
من رفتار خانوادم روو نمیتونم توجیه کنم، بهم میگن یادته به کی میخواستی بله بگه ؟ یادت بیار !!!!!!
اینکه همه چیش از اون بهتره فقط یه مشکل
البته منم تیرویید خود ایمن دارم یعنی نوع ضعیف کم کاری تیرویید، ولی با دکترم مشورت کردم گفتن هیچ مشکلی تو زندگی زناشویی نخواهی داشت
نمیدونم چجور بهشون جواب منفی بدم که رابطه خانواده ها بهم نخوره
خواهرم عروس خاندان اوناس، خیلی خانواده متشخصی دارن
بخاطر خونوادم از خیلی از خواسته هام گذشتم، فقط به خاطر مادرم ، نخواستم باهاش مخالفت کنم ، نخواستم باهاش بحث کنم، سرش داد بزنم
گذشتم گذشتم گذشتم
اما اونا
هیچ کدومشون راضی نیستن من رد کنم، میترسم بعدش رفتارشون باهام تغییر کنه
آخه چرا من اذیت کردن ، بخدا نمیدونید تو این دو هفته به من چی گذشت
میترسم سر کم روییم تو این موضوع و خجالت بیش از اندازم با کسی ازدواج کنم باب میل خانواده نه من
امکانش هست تیک عصبی از بین بره؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)