بايد اينجا توضيح بيشتر بدم.
جناب خاله قزي اونهايي كه از شهر ما ميرن جنوب دو حالت داره يا همسرشون رو هم با خودشون ميبرن (مرخصي كمتري دارن) يا يه مدت اونجا هستن يه مدت مرخصي.
واما مشكل من
چرا مادرم من اينطور برخورد ميكنه مگه يه قرار يك ساعته چي بود؟؟؟
اينها كه با هم غريبه نيستند؟؟؟
آناليز من هيچ چيز منفي نشون نداد.
ممكنه از اين كه من بخوام ازدواج كنم اين حس بهش دست داده؟؟؟
من كه كلا نگراني هاي خودم رو گذاشتم كنار .اگر تا ديروز فكر ميكردم فقط تا دو تا كوچه نهايتا تا دو تا خيابون اونورتر ميرم (بعد ازدواج )الان هر جاي ايران كه بگن برام مهم نيست.
يكي ديگه از خواستگارهام هم بازم يه شهر ديگه است كه 4 ساعت فاصله داره وحتما اونجا بايد زندگي كنم اگه قبول كنم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)