ببخشید دوستان عزیز. مرسی از همراهی همه. این چند وقت از همه چیز نا امید بودم
باید متاسفانه بگم که کار ما داره رسما به جدایی میرسه
از همه جالب تر اینه که شوهرم هیچ تلاشی برای نگه داشتن من نمیکنه
تقریبا یکماه پیش با اصرار من رفتیم پیش یه مشاور بیرون دانشگاه. اینم بگم چون پیشنهاد من بود گفت باید خودت هزینه مشاوره رو بپردازی
جاسه ی اول فقط بیست دقیقه طول کشید و مشاور از من پرسید چند درصد به طلاق فکر میکنید؟ منم گفتم 90%
گفت فردا بیاید برای تست mmpi و neo
رفتیم و بازهم من هزینه ی تست ها و مشاوره رو پرداختم. مشاور گفت ساختار شخصیتتون به هم نمیخوره و اگر قبل ازدواج اومده بودید من این ازدواجو توصیه نمیکردم
اما باید تغییرات اساسی توی رابطه تون رخ بده. گفت من کارم روان درمانیه و ایجاد تغییر شدنیه اما من هیچ تضمینی نمیکنم. گفت برید فکراتونو بکنید اگه همین روال رو ادامه بدید آخرش جداییه. اما اگه بخوایید تغییر ایجاد کنید هردوتون باید بپذیرید و علاوه بر خودتون خانواده هاتونم باید موافقت و همکاری کنن. گفت مثلا یک سال قبل از اینکه ازدواج کنید زوج درمانی انجام بدید و بعد از یکسال اگه تغییرات مثبتی بوجود اومد تصمیم به ازدواج بگیرید.
من گفتم من حاضرم تغییر کنم اما شوهرم گفت من نمیخوام تغییر کنم. ومشاور گفت باید جفتتون بخواید وگرنه نمیشه. گفت برید فکراتونو بکنید.
از جلسه مشاوره که اومدیم بیرون باهاش کلی حرف زدم که قانع ش کنم اما گفت بهترین راه همون طلاق توافقیه
قبل از جلسه ی مشاوره هم باز باهم حرف زدیم اما همش دعوا بود و تحقیر از طرف اون و باز همون حرفای خاله زنکی حال بهم زن
خلاصه بگذریم از اینکه تو این یک ماه اصلا هیچ تماسی از خودش و خانوادش نداشتم
بهش زنگ زدم و گفتم این سری که از سرکار اومد بیاد واسه طلاق توافقی و اونم قبول کرد