به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 خرداد 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1392-8-26
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    بانو نوعروس گرامی

    کلا فکر کنم شما دیگه داری خیلی منفعلانه برخورد میکنید؟!!اینو بدون که

    آینده آدم در امتداد گذشتشه.

    نجواهای دوران عقد بعد ازدواج تبدیل به فریاد میشه.

    تا حلش نکردی این موضوعات را لطفا مراسم عروسی نگیرید

    نظر بانو فرشته مهربان را حتما بکار ببرید و ازش استفاده کنید چون تجربیات ایشون بسیار زیاده در این موراد.حتما به مشاور خبره مراجعه کنید خواهشا کاملا جدی بگیری خیلی جدی

    سلام به شما دوست خوب و مهربونم. اما شما باورتون نمیشه همین الانشم تا حدودی تبدیل به فریاد شده.
    بله چشم حتما به مشاوره مراجعه میکنم و جدی میگیرمش. ممنونم ازتون. خیلی خیلی


    نقل قول نوشته اصلی توسط زن امیدوار نمایش پست ها
    سلام
    حتما این موضوع رو جدی بگیرید وکاری که فرشته مهربان گفت انجام بدید.
    شما الان نامزدید و خونه پدرتون هستید و شوهرتون به خودش اجازه میده دست رو شما بلند کنه و راجع به خانوادتون بدگویی کنه.
    فکر نکنید که این رفتارها بعدا که مستقل شدید بهتر میشه.
    تجربه شخصی من اینه:
    همسر من در دوران عقد خیلی با احترام با خونوادم رفتار میکرد و هیچ محدودیتی واسم ایجاد نمیکرد. اما از همون اول پولهایی که به عنوان کادو به من داده میشد میگرفت و یاد گرفته بود که خودش هم کادو به من یه پول چشمگیر بده و بعد به بهانه ایی ازم میگرفتش. همون نشونه های قهر و بداخلاقی رو داشت که من نادیده گرفتم و بدتر از همه رو حساب اینکه شوهرمه من به خانوادم چیزی نمیگفتم. البته هرگز جرات نکرد روم دست بلند کنه.
    من چون فکر میکردم زن و شوهر این حرفهارو ندارن بعد از ازدواج پس اندازم رو به خونه شوهرم بردم و اونم برای خرید خونه گرفتش. اما خودش داشتن یک تکه زمین رو از من پنهان کرد و هنوز که هنوزه با این وجود که بهش گفتم میدونم اون موضوع رو میپیچونه و میگه مال خواهرمه. الانم حساب تمام پولهای من رو داره و من نمیتونم پولی خرج کنم بدون اینکه اون ندونه.
    چون میخواستم این روند متوقف بشه قهرش رو تحمل کردم تا یاد گرفت که من همه حقوقم رو بابت خرج خونه نمیدم و میخوام پس انداز داشته باشم. اما الانم چون میبینه من واسه خونه چیزی نمیخرم وقتی میریم فروشگاه پول کم همراهش میاره و بعد میگه شما حساب کن.شرمنده میکنی. میریم مسافرت من هرچی میخرم خودم پولشو میدم پول بلیت هم خودم میدم بعدا میگه دیدی بردمت کیش یه عالمه هم واست خرید کردم.
    در حالیکه میتونستم این مشکل رو قبل از ازدواج ببینم.
    هرگز حرفی از خونوادم نزده بود اما الان که خیالش راحت شده که من تو خونشم واسه رفت و آمد اذیتم میکنه. خودش نمیاد خونه بابام و اگه اومد انقدر ایراد میگیره که حد نداره.
    ولی رو حساب همین زورگویی و سلطه جوییش هرجا بگه من باید برم و شکایت نکنم.
    میبینی اینا نتیجه اینه که من آگاهی نداشتم و نشانه هارو ندیدم . البته منم دارم رو رابطمون کار میکنم ولی اگر قبل از ازدواج میفهمیدم الان انقدر افسرده و متاسف نبودم.
    پس خواهرانه میگم حرفهای فرشته مهربان رو جدی بگیر و حتما کمک حرفه ایی دریافت کن.
    کسی که الان که نه هزینه هاتو میده نه باهاش زندگی میکنی دست روت بلند کنه یا بگه پدر و مادرت غلط کردن بعد از ازدواج خیلی خیلی بدتر میشه.
    درود بر شما زن امیدوار عزیز، چقدر زندگی هامون شباهت داره به هم. با این تفاوت که احساس میکنم دوران عقد شمارو ما در دوران دوستیمون تجربه کردیم و دوران بعد از عروسیتون رو ما درحال حاضر در دوران عقد داریم.
    با این تفاوت که اگر کوچکترین مخالفتی دربرابر حرفاش بکنم زیر مشت و لگدهاش و حرفهای زشت منو خورد خورد میکنه. و کلی حرفای زشت به خانوادم میزنه و صفات ناشایستی بهشون نسبت میده. اونم از آخرای دوران دوستی دیگه نذاشت جایی برم. حتی خونه مامان بزرگم که دوتا خونه باهامون فاصله داره. یکبار مامانم خیلی اصرار کرد و گفت بیا پنهونی نمیذاریم بفهمه. منم نادونی کردمو رفتم و اونم فهمید و.... هیچی دیگه تموم بدنم کبود بود تا چند وقت.
    احساس میکنم ازش متنفرم. من فقط بخاطر ترس ازش باهاش ازدواج کردم و الان باهاش هستم.

    - - - Updated - - -

    سلام و درود بر شیدای عزیز و فرشته مهربان گرامی
    قول میدم که تموم توصیه ها و هشدارها و هرچه که با دلسوزی ازم خواستید رو تمام و کمال رعایت کنم.
    حتما هرطور شده به مشاوره هم مراجعه خواهم کرد. و نهایتا اگر نتونستم تماس با یک مشاور و یا همانطور که شیدا خانم گفتن مطالعه کنم.

    آرزو میکنم همه زندگی های شیرینی داشته باشید
    باز هم ممنونم از همگی شما عزیزان
    موفق و شاد باشید

  2. کاربر روبرو از پست مفید نوعروس تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (شنبه 27 اردیبهشت 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواستگاری دخترکاردرستیه؟
    توسط سمانه73 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: جمعه 08 اردیبهشت 91, 12:51
  2. در شرف جدا شدن هستیم
    توسط mahan31 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 تیر 90, 19:55
  3. تا چه سنی مسئول کار بچه ها هستیم؟!
    توسط ani در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 دی 88, 20:02
  4. گفتار نخستین در چارچوبه ی حقوق ما
    توسط آرمانخواه در انجمن حقوق ما...
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 خرداد 87, 19:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.