اقای احمد علی اون پست هایی که شما گفتین رو متاسفانه نخوندم.
ولی من بیشتر فکر می کنم صبوری اون اقا رو دوست داشته. برعکس اینکه می گه نداشته. وگرنه هنوز بهش فکر نمی کرد.
ولی حتی اگه اینطور هم باشه باز به نظر من برمی گرده به اینکه شرایط اونم برای دختری کاملا مذهبی قابل اعتماد نبوده. وقتی وضعیت و شخص مقابل غیر قابل اعتماد باشه ادم دلشو دو دوستی و با مراقبت کامل می چسبه که یه وقتی عاشق نشه و از کنترل خودش این دل خارج نشه. اگه شرایط طوری باشه که صبوری راحت باشه مثل خواستگاری سنتی و جلسات خواستگاری سنتی که کاملا هدف مشخصه شناخت برای ازدواجه و در محیط خونه است و سوالات هم هدفمنده، به نظر من راحت تر می تونه و البته خیلی خیلی زودتر می تونه به نتیجه برسه که طرف مقابلش به دردش می خوره یا نه. به جای یک سال یه ماهه می فهمه. حداقل یک خواستگار باید بیاد باهاش حرف بزنه چند بار ببینه چقدر می تونه توی اون وضعیت خواستگاری راحت باشه.
اما اینکه سعی و تمرین کنه احساساتی تر و عاطفی تر بشه خوب خوبه اینکارو بکنه.
راستی صبوری. عشق در مجموع یه احساس خوبه. وقت مناسب و ادم مناسب می تونی دلتو رها کنی. عشق بیشتر از اینکه ناراحتت کنه سازنده است. البته بی تابی هم داره. ولی در مجموع ترسناک نیست. بیشتر خوشاینده تا ترسناک. البته اگه تا حالا عاشق نشدی اینو نوشتم وگرنه خودت بهتر می دونی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)