ازساعتیکه پست قبل ونوشتم تاالان خوابیدم. الان حالم خوبه.فکرکنم باید به این حمله های احساسی عادت کنم.هیچی سرجاش نیست.کاش دخترایی که الان تازه وارد این مسیرشدن حال و روز من و ببینن وعبرت بگیرن.خیلی ها ازاول رابطه میگن قصد ازدواج ندارن وتکلیف 2طرف مشخصه.ولی وقتی پای ازدواج وسط میاد به اسم این پیوند مقدس سو استفاده هایی(چه جسمی چه روحی)میشه که هیچوقت نمیشه جبرانش کرد.ازدواج فقط باید ازطریق خانواده ها انجام شه.همین وبس.همین وبس.
انسان موجودی است که به همه چیز عادت میکند. داستایوسکی
تجربه بهترین درس زندگی است.ولی افسوس که برای آن بایدبهای گرانی پرداخت.کارلایل








علاقه مندی ها (Bookmarks)