ضمن هنوز این موضوع را به مادرم نگفته ام زیرا بقیه نیز مطلع می شوند و من نمی خواهم ابرو ریزی شود



خیلی خوشحالم که تونستی اونقدر به خودت مسلط باشی که این موضوع رو به خانوده ات اطلاع ندادی!
پس معلومه که همسرت و زندگیت رو دوست داری!
بهتره خونسرد باشی و خودت رو آروم کنی و در کمال آرامش و در یه فضای عاشقانه( میدونم؛ میدونم که خیلی برات سخته؛ واقعا آزاردهنده اس) اما واقعا میخوام توی یه تایم خوب، با یه فضای مناسب و چهره ی مناسب، پا پیش بذاری و از همسرت بخوای که واست توضیح بده!
چرا باید حتی بعد از دونستن شما، ایشون بخوان که با اون خانم باشن؟
شما میدونید ایشون صیغه ی همسرتون هستند یا یه دوستی ساده داشتن؟ یعنی حد رابطه ی همسرت با اون دخترخانم رو میدونید؟
میدونم که هر زندگی ای فراز و فرودهای خودش رو داره؛ اما عزیزم، این اواخر توی وضعیت زندگیت، رابطه ات با همسرت، مشکلاتی داشته ای؟
اگر بخوای زندگیه این 15 ساله رو ارزیابی کنی، به نظرت احساس خوشبختی داشتی؟
رابطه ی زناشوئیت و همین طور احساسی و عاطفیت با همسرت چطوره؟
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)