سلام خانم دنیای وارونه،
چیزی که من از نوشته های شما متوجه شدم یک رابطه دوستی دختر و پسر بوده که مثل اکثر موارد اینچنینی از سمت دختر خانم جدی گرفته شده. معمولا توی همچین مواردی دختر خانم فکر خودش، علاقه خودش و توجه و عشق خودش را به آقا پسر هم تعمیم میده و حرفها و حرکات اونرو بر اساس همین تمایلاتش تفسیر میکنه. یعنی از جملاتی مثل به همدیگه خیلی علاقه داشتیم، از نظر فکری همدیگه رو قبول داشتیم، به فکر ازدواج با هم بودیم، .... و یه همچین جملاتی با فعل جمع استفاده میکنه چون هر رفتار اون آقا پسر رو سعی کرده یه جوری به همین افکار خودش که دوست داره ربط بده و بالاخره توی این مسیر تلاش برای ربط دادنش موفق هم میشه و آخرش یه چیزی از توش پیدا میکنه که بتونه خودش رو متقاعد کنه که نگه من خیلی دوستش داشتم، بگه همدیگه رو خیلی دوست داشتیم.
این موردی که شما شرح دادین به نظر من اصلن نیاز به توضیح از سمت آقا نداره. یعنی هیچ توضیحی از سمت ایشون نمیتونه قابل قبول باشه. آقا پسر بعد از مدتی تصمیم گرفته این رابطه دوستی و لذتهاش رو ول کنه و بره سراغ زندگی واقعیش. که این میتونه به خاطر دیدن یک دختری که برای ازدواج میپسندیده باشه یا پیدا کردن یک دوست دختر بهتر و نزدیک تر.
به ایشون فکر نکنید مخصوصا الان که هیچ خبری هم ازش نیست و فقط حدس و گمان های شما و دوست تان هست آنهم وقتیکه خبر دست به دست شده. زندگی تون رو و افکارتون رو به پای همچین آدمهایی تلف نکنید.
فوقش اینه که اگه خیلی دلتون پیشش گیر هست، اگر روزی اومد و پیشنهاد ازدواج داد و خیلی اصرار داشت و خواست اقدام کنه اونوقت ازش بپرسید چرا بی جواب گذاشت رفت و بعد یک تاپیک بر اساس اون بزنید. ولی الان فکرتون رو صرف چیزهای بهتر و قشنگ تر کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)