دوستان عزیز ممنون از پاسختون
قصد توجیه ندارم ولی واقعا اینطوری نبود .اتفاقا این آقا بسیار مصر و جدی و مشتاق بود و درمورد هر موضوعی با دقت زیادی صحبت میکرد .و خیلی با برنامه بود.من اصلا خیلی تعجب میکردم که چطور همه چیز را درنظر میگره.
ما به وسیله یه معرف باهم اشنا شدیم ولی به خاطر دوری راه تردید این آقا و خودم در ابتدا و مشکلات شغلی که واسش پیش اومد خواستگاری رسمی مدام به تعویق افتاد که من هم اصلا راضی نبودم و قبلا هم گفتم اشتباه کردم که فکر کردم همه چیز درست میشه.وگرنه من خودم هم اصلا نمیتونم درک کنم چطور دخترا و پسرا باهم دوست میشند بدون درنظر گرفتن آینده و هدف مشخص.
من توی کارای کوچیک هم تا حد ممکن خودم را به بقیه تحمیل نمیکنم مثلا اگه خواهر خودم هم مایل نباشه یه ساعت باهام بیرون بیاد اصراری نمیکنم و دوست ندارم بدون میل خودش باهام بیاد.و مایلم همه چیز دوطرفه باشه.دیگه تو ازدواج که اصلا.آخه کمبود محبت ندارم که بخوام کسی را به طرف خودم بکشم حالا هرکی میخواد باشه.تو ازدواج واقعا همه چیز باید دوطرفه باشه وگرنه هیچ ارزشی نداره.این خیلی دیگه واضح و بدیهیه.
حتما وقتی که به نتیجه ای رسیدم توی تاپیک مطرح میکنم تا حداقل بقیه استفاده کنند.فعلا که چیزی به ذهنم نمیرسه
ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)