RE: گربه کشی مادر شوهر و خواهر شوهرم
دانه عزیزم بر خلاف همیشه حرفاتو قبول ندارم. خانمی تو هنوز نمی دونی تو این شرایط گیر کردن یعنی چه ؟ من کاملا freedom رو درک می کنم چون خودمم تو شرایط مشابهی گیر کردم. انگار هرچی بهشون احترام بذاری بدتر می شوند. من 40 روزه عقد کردم ولی از 12 ساعت بعد عقدم بی احترامی به خودم و خانوادم دیدم . چند بار کوتاه اومدم ولی باز هم تکرار شد. آخرش به این نتیجه رسیدم باید رابطه ام رو خیلی کم کنم. ( بماند که مادرشوهر من نوبره و هیچ قدمی برنمی داره و ما الان قهریم)
freedom عزیز با همسرت صحبت کن و بگو که به خانوادت بی احترامی شده . باهم دیگه مرزهاتون رو برای هم مشخص کنید و از همین الان خط قرمز های دو خانواده رو برای هم مشخص کنید.فقط این تو وهمسرت هستید که می تونید روابط دو خانواده رو در حد تعادل نگه دارید. خودتم سعی کن روابطتو کمتر کنی. اینکه مادرشوهرت از خانوادت معذرت خواهی کنی محال و درست هم نیست. پس این خواسته ت رو ندید بگیر ولی همسرت می تونه از خانوادت معذرت خواهی کنه. ایشون باید با خانواده و خواهرشم صحبت کنه و خط قرمزها رو براشون تشریح کنه. ( طلاق دادن یا ندادن تو مساله بی همیتی نیست که هر کسی بخواد درش نظری بده یا دخالت کنه ) تا خط قرمزهاتون چه برای هم چه برای خانواده هاتون مشخص نشه آش همین آشه و کاسه همین کاسه .تو هم زنگ بزن به خانواده همسرت و یک حال و احوال ساده بکن و سعی کن قضیه رو تموم کنی و از قهر درش بیاری ولی بعد رابطه ات رو کم کن و سعی کن چشم و گوشتو روی خیلی حرف هایی که می شنوی ( مطمئن باش همشون حرف های خاله زنکی و بی اساسه ) ببندی و نذاری هیچ کسی روت تاثیر بذاره.
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)