نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
خوب مشکل اصلی شما تا اینجا اینها است :
1- علاقه ای نافرجام که در سن کم شکل گرفته است.
2- مشکلات عاطفی و تنهایی که از دوران کودکی داشته اید.

ببینید می توانم بگویم همه آدم ها در سنین بلوغ این علاقه ها را کم و بیش تجربه می کنند. نمی شود گفت چرا. این قسمتی از فرایند بلوغ است. خداوند خواسته است که هنگام بلوغ هورمون ها تغییر کند که در مقایسه با سنین دیگر فرد به جنس مخالف حساس تر و تحریک پذیرتر باشد. کلا خدا خواسته که بلوغ با تجربه علاقه و توجه به جنس مخالف همراه باشد. این فرایند کاملا طبیعی است. اما مشکل این است که اگر یک جوان تازه بالغ راهنمای خوبی نداشته باشد ، بزرگتر با تجربه ای نباشد که مواظبش باشد نمی تواند این فرایند را درست طی کند. نمی تواند احساسش را مدیریت کند و گرفتار می شود. شما هم خودتان گفتید از کودکی تنها بوده اید. خوب اما حالا کودک نیستید. الان فرایند بلوغ شما کامل شده و شما مردی شده اید. باید بدانید اتفاقاتی که در سن بلوغ برایتان افتاده است مقتضای سن شما بوده است و فقط همین و بس. دلیلی ندارد که یک مرد بالغ به خاطر رویاپردازی های پسری تازه جوان زندگی اش را ببازد. پس دیگر به رویاهای پسر کوچولوی گذشته فکر نکنید. رویاهای ذهن خام او را با آب و تاب احساسی و تپش قلب مرور نکنید. این فقط یک بازی بوده است مربوط به آن دوران و آن دختر هم فقط یک همبازی کودکی. لطفا مرثیه سرایی احساسی نکنید. به آن تقدس نبخشید. رویای خوشبختی با همبازی کوچولو را در سر نپرورانید . امیدوارم منظورم را رسانده باشم. دیگر نیازی به دعا کردن نیست. مساله بغرنجی و غیبی هم در کار نیست که یک روحانی بخواهد به شما بگوید. شما فقط یک فرایند طبیعی بلوغ را طی کرده اید و بس.

نکته دوم اینکه اگر واقعا از بچگی آسیب احساسی و روحی شده اید باید به دنبال درمان آن باشید. حالا من نمی دانم ناراحتی شما در چه حد است. اما اگر حس می کنید وسواس فکری دارید یعنی دائما و به طور آزاردهنده و بدون اراده به مساله ای فکر می کنید ، اگر حس می کنید افسردگی دارید یا اختلال خواب گرفته اید باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.
اگر هم مشکلتان کمبود اعتماد به نفس یا ناتوانی در ابراز احساسات است پیشنهاد می کنم حق عضویت پرداخت کنید و از متخصصان این سایت مشاوره دریافت کنید.

به هر حال مشکل بغرنجی ندارید و فقط کمی باید به خودتان رسیدگی کنید. یک مدت از فکر ازدواج و دختر پیدا کردن بیرون بیایید و به خودتان رسیدگی کنید. هر چه بیشتر به خودتان برسید چه جسمی چه روحی چه فکری بیشتر در ازدواج موفق می شوید.
نظر شما محترم ولی من هیچ کدوم از حرفاتون رو قبول ندارم چون حرف های شما متضاد با حرف های روانشناسان،روحانیون،افراد با تجربه،و حتی فرشته مهربان و مدیر همدردیست
حتی روانشناسان خارجی هم که اصلا مسلمان نیستند اتفاقات زندگی من رو اتفاقی و به صورت طبیعی و اتفاقی نمی بینند
همه ما انسانها با انتخابهایمان زندگی میکنیم و این انتخابها از روی سلیقه ما هست و این سلایق رو خدا در وجود ما قرار داده است.محور همه اتفاقات دنیا انتخابهای بشر و در اخر به خدا ختم میشود.هیچ اتفاقی بدون دلیل رخ نمیدهد همه اتفاقات روزمره بشر برای امتحان و پختگی اتفاق می افتد اصلا بشر به خاطر همین افریده شده است

نقل قول از پانک منکوویچ روانشناس روسی
زندگی یک اتفاق ساده و بی هدف نیست پس هر اتفاقی هم در زندگی ما می افتد بی دلیل و بی هدف نیست،حتی در انتخابهای ما هم خدا دخالت دارد و تا خدا چیزی را نخواهد ان اتفاق نخواهد افتاد و وقتی میبینیم اتفاقی افتاد و ما گرفتار شدیم باید بدانیم دو چیز در ان دخیل است
1-انتخاب ما
2-دخالت خدا
اگر ما چیزی را انتخاب میکنیم تنها انتخاب ما لازم و کافی نیست بلکه خدا هم باید اجازه ان را بدهد پس در کل زندگی خدا همیشه یک سر و بدون مکث با ما هست اما ما متوجه حضور او نیستیم

توصیه 4 روانشناس به من
بی درنگ به ازدواج فکر کن و سعی کن تا دیر نشده دختری را که دوست داری را پیدا کنی تا زمانی که دختر جدیدی پیدا نکردی دختر مورد علاقه قبلیت ملکه ذهن تو خواهد بود چون تنها زندگی میکنی و خانواده نمی توانند در این مورد بهت کمک کنند از خدا کمک بخواه
حرف های شما به طور کامل متضاد با همه اهل علم و دانش هست.

یه نقل قول دیگه از پانک
عقاید خود رو با دیگران به اشتراک بگذار و نظرات انها را هم بشنو همیشه در حال یادگیری باش هیچ وقت گذشته رو فراموش نکن چون گذشته هم قسمتی از زندگی توست و در خاطرت حک کن که خدا تو را فقط برای یادگیری به زمین فرستاده است و خودش دارد مدیریت میکند که تو درست یاد بگیری اما اجباری در کار خدا نیست با اینکه همیشه در زندگی ما هست