میبخشید ......
اصلا متوجه نشدم چه کمکی باید بکنیم.
مثلا بگیم خوبه دوست بمونیدو دودستی همو بچسبید که با وجود تاهل خانم باعث ابروریزی و مسایل اموسی و غیره و غیره بشه.... یا بگیم تشویقش کن زندگیشو بپاشه و یه ادم دیگرو مثل شما تو بهت و ناباوری و حیرت و سکته و غیره بذاره حالا ابروریزی به کنار...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برادر من ، جواب شما کاملا واضحه... اون خانم اولش دید نمیتونه پای شما وایسه رفت سراغ یکی دیگه، مجبورش کردن؟؟؟؟ خب اگه اینطورم بود این تهدیدارو قبلا میکرد که منو شوهر بدین خودمو میکشمو سربه نیست میکنمو ... که شوهرش ندن...
اصلا گفته چرا ازدواج کرده؟؟ شوهرش چه خصوصیاتی داشت که شما نداشتید که فکر کرده باهاش شمارو فراموش میکنه؟؟؟؟؟
مساله اینجاست که این خانم از شما به خاطر کس دیگه گذشت... شمارو هم با تمام ارزوهاتون گذاشت و رفت... دقت کنید گذاشت و رفت و اصلا شمارو نخواست وگرنه قبل ازدواجش خبر میداد که میخوان منو شوهر بدن بدو بیا منو نجات بده تا خودمو نکشتم...
متوجه شدید؟؟؟؟؟؟ رفت دید نههههههههه اونطوریم که فکر میکرد نیست.... بهرحال زندگی واقعیه دیگه، ارتباط هرروزه و بسیار نزدیک، در کنار تمام خوبیهاش سختی هم داره بحثم داره، درگیری هم داره، گاهی روزمرگی هم داره......
بعد دید نه شما یه چی دیگه بودی، فقط ازتون خوبی دیده و بگو و بخند و حالا یه بحث کوچیک و منت کشیو ناز کشیدن و کوتاه اومدن و ....
خب معلومه که هوا برش میداره میگه نمیخوام تو واقعیت باشم....
متوجه منظورم میشید؟؟؟؟؟
شما میگید چند سال پیش منطقی عمل کردیمو موقتا جدا شدیم و بعد ایشون منطقی عمل کردن و رفتن ازدواج کردن بعد شما منطقی فراموش کردید... بعد ایشون اومدن و با دوتا حرف تمام این منطق ها رو نیست و نابود کرد.... چرا بزرگتر شدید و دورتر شدید منطقتون پرید رفت؟؟؟
احتمال بده ازون بنده خدا شوهرش طلاق گرفت و اومد با شما و یهو دید نه، این زندگی هم مثل اون قبلیست، درگیی داره، کار هست، بحث هست... بعد یهو از شما هم ببره چی؟؟؟؟ اصلا میتونید اعتماد کنید؟؟؟؟؟؟این خانم بعد چندسال دور از چشم شوهرش اومده با شما صحبت کرده هیچ، داره ابراز علاقه هم میکنه، چطور اعتماد میکنید؟؟؟؟؟؟....
اصلا از کجا معلوم هردو شیفته هم شدید و شوهره گفت نه، فکر کنم اونم مثل گذشته شما به این خانم بشدت وابسته و دلبسته بود، گفت طلاق نمیدم که نمیدم...میخواین چیکار کنین؟؟؟؟؟ تا کی؟؟؟؟؟؟ یا طلاق گرفت، با خانواده ها چه میکنید؟؟؟؟؟؟ بعدبا شک و تردیدای اینده خودتون چه میکنید؟؟؟؟؟
والا اینقدر فکرم بهم ریخته که نمیدونم چی بگممممم.......
این خانم هنوز از زندگی متاهلیش بیرون نیومده، یعنی ریسک از دست دادن شوهرشو نکرده، اومده اول ببینه میتونه شمارو با خودش همراه کنه و بعد طلاق احتمالی کسی هست نذاره تنها بمونه و بگیرتش بعد یه فکری واسه شوهرش بکنه، یعنی الان نقش زاپاس رو شما ایفا میکنی برای روزی که شاید بیاید....
خودتو داغون و درگیر نکن، حالا اگه جدا شده بود یه چیزی ولی وقتی با وجود شوهرش اومده سراغت....... دیگه خودت باید بدونی دیگهههههه.... ییهو یه روز دیدی باوجود شما رفت سراغ شوهر قبلیشو همینارو گفت....
نمیدونم ... فقط تا میتونی دور شو.... اصلا خطتو عوض کن... مطمئن باش کشتنی در کا نیست فقط میخواد شمارو همراه کنه، این کارم کرد از ضعف خودشه و ادم ضعیفی که با سختی نمیتونه کنار بیاد بدرد هیچ زندگی نمیخوره.... وجدان دردم نگیر، میخواست نره پی خواسته یه ماهش....اصلانم ازش دلیل و توضیح اضافی نخواه چون فقط بدبختی و مظلوم نمایی میشنوی بدی شوهرو خانواده زجرو عذاب و چارتا دروغ دیگه...
فقط ولش کن و تمام دلایلی که برای فراموشیش اوردید دوباره بیار تو ذهنت...
خدا عاقبت هممونو بخیر کنه ان شاالله....








علاقه مندی ها (Bookmarks)