به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 72
  1. #41
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مامان فربد نمایش پست ها
    شیداجان واقعا این حرفهارا ازته دل میگی ؟ واقعا به حرفات ایمان داری یا فقط برای اینکه منو آروم کنی امیدوارم میکنی آخه دروغ به این بزرگی ؟ پس من چیکارکنم تازه میخواستم باهاشون
    رفت وآمدکنم فهمیدم اونا منو نمیخوان . تازه ما اگه تعریف ازخودنباشه ازاوناهزاربرابرسرتریم خوشگلم خونواده دارم نجیبم آبروداریم دستمون به دهنمون میرسه آخه ایناچرا اینکارومیکنن
    آره عزیزم، از ته دل می گم.
    اصلا بهش فکر نکن. بذار یه کم زمان بگذره، آرومتر بشی، بعد می شینی منطقی بهش فکر می کنی.

    اگر تو برات سخته که اونا تو را نمی خوان،
    ببین همسرت چقدر براش سخته که خودش و بچه اش را که از گوشت و خون اونهاست اینطور از خودشون می رونن.
    همسرت اینها را به جون خریده که تو را داشته باشه.

    مامان فربد عزیز،
    خیلی خوبه که همسر آدم و زندگی آدم از همه نظر کامل باشه. خانواده همسر خوب باشن، خانواده خودت عالی باشن،
    همسرت شغل و تحصیلات و قیافه و اخلاق و ... عالی داشته باشه و ..........
    ولی کی همه اینها را با هم داره؟
    هر زندگی ای یه کمبودهایی داره. هر زندگی ای یه مشکلاتی داره.

    این که سالمی، زیبایی، همسر وفاداری داری که این همه دوستت داره، خانواده خوبی داری، بچه سالمی داری و .... هزاران نعمتی که اینقدر توش غرق شدی که نمی بینیش،
    همه را گذاشتی کنار و به رفتار بد خانواده همسرت فکر می کنی؟

    توی همین تالار ببین چقدر دختر و پسرهایی که آرزو دارن ازدواج کنند و به هر دلیلی امکانش نیست،
    نامزدهایی که توی دوران نامزدی و عقد و ... خیانت و توهین و مشکلات رنگارنگ دارند،
    پسرهایی که در سی سالگی هنوز از نظر اقتصادی توانایی ازدواج ندارند،
    آقایی که بخاطر نازایی همسرش زندگیشون دچار بحران شده،
    بیکاری، خیانت، اعتیاد و ... مشکلات مختلف که اعضای تالار دارند و همه دارن با تمام توانشون برای حلش تلاش می کنند.

    مشاوره می گیرن و امیدوارند و تلاش می کنند که زندگیشون را بسازند.

    من این را دارم جدی و از ته دلم می گم،
    که اصلا باورم نمی شه بخاطر رفتار خانواده ی شوهرت بخواهی طلاق بگیری.

    تاپیک روزن را به شما معرفی کرده بودن؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 13 خرداد 93 در ساعت 22:40

  2. 9 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 14 خرداد 93), mehdi1392 (چهارشنبه 14 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), toojih (چهارشنبه 14 خرداد 93), نازنین2010 (چهارشنبه 14 خرداد 93), هوای صبح (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    مامان فرید عزیز

    **طلاق، دکمه ریست زندگی شما نیست.**

    من از نوشته هاتون اینگونه برداشت کردم که شما فکر میکنین با طلاق گرفتن شما دوباره میشین همون دختر جوون شیطون مامان و باباتون که قراره بشینه تو خونه و منتظر خواستگارای رنگ و ورنگش باشه تا یکی دگه رو ایندفعه انتخاب کنه، و مثه قبل اشتباه نکنه.و بحرف پدر و مادرش گوش کنه.

    خیلی از ما آدم ها حالا درست یا غلط دنبال این دکمه ریست بودیم، بعضیا این دکمه رو خودکشی میدونن بعضیا فرار کردن از زندگی مثه جدایی و...

    اما واقعیت اینه که زندگی دکمه ریست حداقل به این معنا ندارد.
    اما میتونیم برای خودمون و زندگیمون یکی بسازیم.مثه خیلیا که اینکارو انجام دادن و خواهند انجام داد .

    مثه اونهایی که تصور میکنن امروز که بیدار شدن انگار تازه متولد شدن، سعی میکنن مشکلات زندگیشون "" میم " شو بردارن و شکلات های زندگی ببینند و بفکر راه حل باشن نه پاک کردن صورت مسله.( شکلات تلخ تا حالا خوردین؟ بعضی شکلاتا شیرینن بعضیا تلخ ولی هردو شکلاتن:) جالبه خیلیامون شکلات تلخارو دوست داریم، اصلا تا شکلات تلخ نباشه که شیریناش دیده نمیشه :))

    سعی کنن یروز شاد برای خودشون و اطرافیانشون رقم بزنن

    به نعمت های خوبی که خدا بهشون داده فکر کنن ، مثه همسری خوب و وفادار و کاری، فرزند ی سالم، چهره ای زیبا و.... فکر کردین که خیلیا هستن که حسرت داشتن لحظات زندگی شما رو دارن؟؟

    پدری وجود داشت بسیار پولدار، فرزندشون بیمار شد، این پدر برای سلامتیه تنها فرزندش همه ی زندگیشو فروخت حتی کلیه اشو، و الان انسانی بی پول هست، فرزندشونم دوباره از نعمت سلامتی برخوردار نشد که نشد:(

    حالا بگو پول و مادیات ارزش داشت یا سلامتی ؟ اون پدر اگه همه ثروت دنیا هم میداشت میداد تا فرزندش زنده بمونه.

    تا حالا فکر کردین چرا بعضی خانوم ها با وجودیکه شوهرانی بداخلاق، هوس باز و خیانتکار دارن اما بازم دنبال راه چاره ای برای نگه داشتن زندگیشون هستن.

    چرا خانومی که شوهرش کتکش میزنه، زندانیش میکنه، خیانت میکنه، باز هم دنبال سربراه کردن همسرشه نه طلاق و جدایی
    به طلاق به عنوان راه اخر نگا میکنن. تازه اگه سرو کارشونم بیوفته کلی ناراحت میشن.
    واقعا چرا؟
    بخاطر اینکه طلاق و دکمه ریست نمیبینن، بخاطر اینکه میدونن طلاق هم بگیرن باز هم معلوم نیست چی پیش میاد شاید بدتر هم بشه، پس باید تمام تلاششونو بکنن اگه نشد بعد بفکر راه اخر بیوفتن.
    بخاطر اینکه میدونن، نمیشه وقتی رفتی سر جلسه امتحان سوالی و بلد نبودی پاکش کنی و بعدم انتظار داشته باشی قبول بشی.


    نمیدونم راهی که میگم چقدر درسته، بنظرم امتحانش ضرر نداره شایدم منفعت داشته باشه، حالا میگم اگه خواستی انجامش بده:

    من اگه جات بودم، وقتی متوجه بشم برخلاف تصورم ؟ خانواده همسرم منو نمیخواستن و من هم نمیدونستم میرفتم خونه پدر و مادر همسرم و بهشون میگفتم:

    "" بتازگی متوجه شدم گویا من اون عروسی نیودم که شما تصورش و داشتین، البته شما بعنوان مادر و پدری که کلی برای فرزندسون زحمت کشیدن حق داشتین که عروسی انتخاب کنین که علاوه بر پسرتون خودتون هم بپسندینش. اما حقیقتش اینه که من اصن نمیدونستم، هیچکدومتون این حرف و بمن نزدین ورگرنه احترام به خواست بزرگترها برای من جز شرط اول زندگیم بوده و هست، اما شماها طوری هم برخورد نکردین من شک کنم، حتی برخوردا بصورتی بود ک انگار منو پسندیدین، اما حالا که گذشته و من هم از همه جا بی خبر بودم، لطفا من و بعنوان عروس بپذیرین و فرزندتون هم ببخشید من الان یک مادرم و یک خانواده تشکیل دادم، طلاق دادن من توسط پسرتون هیچ سودی نداره جز اینکه یک خانواده و از هم میپاشه. ""

    شاید این حرفا سودی نداشته باشه اما مهم اینه که تو وظیفه اتو انجام دادی، خواستی این رابطه رو بازسازی کنی اما نشده و خودشون نخواستن پس تو بهشون بی احترامی نکردی

    همیشه پیروز و پایدار باشی
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 14 خرداد 93 در ساعت 04:26

  4. 6 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    mehdi1392 (چهارشنبه 14 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), toojih (چهارشنبه 14 خرداد 93), هوای صبح (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    سلام، به نظر من هم طلاق برای شما بدترین راهه. به همدیگه علاقه دارین و خداوند بهتون فرزندی داده. با کمی صبر و گذشت میتونین این زندگی رو بسازین و ازش لذت ببرین. یک نکته مثبت هم که توی شما هست به نظرم همین فکر کردن به طلاقه. معمولا خانمهایی که ویژگی های مثبت بالایی دارند به این راحتی به فکر طلاق می افتند و این نشون میده که بی دلیل نیست که همسرتون بهتون علاقه داره ولی به نظر من طلاق راه چاره شما نیست. اگه الان مثلا دستتون شکسته و با کمی مراقبت و صبر میتونه درست بشه طلاق برای شما افتادن توی مسیری هست که دیگه کاملا شما رو نابود خواهد کرد. کمی صبر کنین و مهربانی تون رو ادامه بدین همه چیز درست میشه.

    پ.ن: من البته با صحبتهای خانم شیدا و خانم بیخیال موافقم. ولی گویا خانم بیخیال برای اینکه دیگه خوب شما رو متقاعد کنه که طلاق بده! کمی اغراق کرده و مثالهایی زده که اصلن ربطی به موضوع شما نداره:
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    چرا خانومی که شوهرش کتکش میزنه، زندانیش میکنه، خیانت میکنه، باز هم دنبال سربراه کردن همسرشه نه طلاق و جدایی
    به طلاق به عنوان راه اخر نگا میکنن. تازه اگه سرو کارشونم بیوفته کلی ناراحت میشن.
    واقعا چرا؟
    چون حد خودشون رو میدونند و میدونند که همین هم از سرشون زیاده. آدمها بدون اینکه به زبون بیارند خودشون ناخودآگاه میزان ارزش خودشون رو میدونند و بر همون اساس در مقابل بقیه جراتمند یا منفعل میشند.

  6. 4 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93), شیدا. (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  7. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    سلام عزیزم

    منم با گفته های شیدا و دختر بیخیال موافقم....
    عزیزم مشکلت واقعا حاد و پیچیده نیست.... واقعا اگه بخوای میشه حلش کرد......

    اماوقتي اومده بودن خواستگاري ووضع ظاهري خونه زندگيمونو ديده بودن وپرستيژبرادرمو که آدم بانفوذيه مخالفت کرده بودن

    تواين مدت هم ميگفتن بايدزنتوطلاق بدي وحالاهم ميگن ياطلاقش بده يا ازماجداشووازارث محرومي ببخشيد حالم خوب نيست وگرنه بيشترتوضيح ميدادم
    یعنی به این نتیجه رسیده بودند که از لحاظ اقتصادی با هم برابر نیستید و بهتر که با هم ازدواج نکنید...فقط دلیل مخالفتشون همین بوده؟؟؟؟
    ببین به نظر من اول دقیق با همسرت درباره مخالفتهای خانواده شون صحبت کن و بعد ببین چه جوری می تونی نظر خانواده شون را جلب کنی....

    من اگه جات بودم، وقتی متوجه بشم برخلاف تصورم ؟ خانواده همسرم منو نمیخواستن و من هم نمیدونستم میرفتم خونه پدر و مادر همسرم و بهشون میگفتم:
    ""
    بتازگی متوجه شدم گویا من اون عروسی نیودم که شما تصورش و داشتین، البته شما بعنوان مادر و پدری که کلی برای فرزندسون زحمت کشیدن حق داشتین که عروسی انتخاب کنین که علاوه بر پسرتون خودتون هم بپسندینش. اما حقیقتش اینه که من اصن نمیدونستم، هیچکدومتون این حرف و بمن نزدین ورگرنه احترام به خواست بزرگترها برای من جز شرط اول زندگیم بوده و هست، اما شماها طوری هم برخورد نکردین من شک کنم، حتی برخوردا بصورتی بود ک انگار منو پسندیدین، اما حالا که گذشته و من هم از همه جا بی خبر بودم، لطفا من و بعنوان عروس بپذیرین و فرزندتون هم ببخشید من الان یک مادرم و یک خانواده تشکیل دادم، طلاق دادن من توسط پسرتون هیچ سودی نداره جز اینکه یک خانواده و از هم میپاشه. ""
    با دختر بیخیال موافقم....اینکه بری مستقیم باهاشون صحبت کنی خیلی خوبه.... برو ببین دلیل مخالفتشون چیه....البته قبلش اگه با یک یزرگتر و یا یک مشاور صحبت کنی که چه جوری اقدام کنی بهتر... حتی اگه با پدر مادرتون هم بری انجا خیلی خوبه....
    نظر خانواده شما چیه؟ انها علاقه به برقراری ارتباط با خانواده همسر شما دارند؟؟؟
    ببین لطفا یکم به خودت و شوهرت و علاقه ای که بهم دارید و سختی هایی که تا حالا کشیدید تا بهم رسیدید و به پسرتون فکر کن.....بعد ببین چه راههایی به ذهنت میرسه.....
    ببین اگه نخوای یک مشکل را حل کنی راه هایی جهت حل نشدن مشکل مثل طلاق به ذهنت میرسه....
    ولی اگه بخوای مشکل را حل کنی راه حل های بسیار خوب و خلاقانه ای پیدا می کنی......

    منتظر خبرهای خوبت هستیم


    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg


  8. 2 کاربر از پست مفید salehe92 تشکرکرده اند .

    هوای صبح (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  9. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array
    به نظرم لازم نیست در مورد موضوعی که شما درش مقصر نبودید اینقدر پیازداغ زیاد کنید و چنین جملاتی بگویید. این رفتار بسیار منفعلانه است و باب سوء استفاده را باز خواهد کرد. هیچ نیازی به صحبت و سیگنال مستقیم به خانواده همسرتون نیست.
    اگر شما یک شخصیت استوار از خودتان نشان بدهید که تحت تاثیر دیگران نیست، اما هرگز از اصول اخلاقی خودش عدول نمی کند، به مرور دیگران رویه شان را در قبال شما عوض می کنند.

    به همسرتون گفتن شما رو طلاق بده؟ بسیار خوب! چه فرصت همدلی از این بهتر؟!!
    محکم تر از قبل همسرت رو در آغوش بکش و بگو "می تونم درک کنم چقدر بهت سخت می گذره و چقدر تحت فشاری. خدا رو شکر که ما شونه همدیگه رو داریم و می تونیم همدیگه رو آروم کنیم... اونها پدر و مادر هستن و احترامشون واجب. یه مدت که بگذره نرم تر می شن و می بینن که ما چقدر خوشبختیم و چقدر درست انتخاب کردیم عزیز دلم " ...
    عزیزم
    قبلا هم برایت نوشتم. پیشامد این موضوعات نه تنها برای رابطه شما مضر نیست، بلکه می تواند پله پرتاب احساسی رابطه تان باشد، حالا که همسرت هم شما را می خواهد و اینقدر رابطه عاطفیتان عمیق است که می آید و غرور مردانه اش را می شکند و شما را به لایه های زیرین احساسی اش می برد ....
    قدر موقعیتت را بدان لطفا.
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  10. 5 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 14 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93), شیدا. (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  11. #46
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    مامان فربد عزیز،

    من هم مثل آویژه جان، با صحبت کردن با خانواده همسرت موافق نیستم.
    شما الان در شرایط حساسی هستید و خستگی و افسردگی زیادی دارید.
    در این مکالمه هم قرار نیست اونها شما را درک کنند یا باهاتون همدردی کنند. هر جمله و حرفی زده بشه، احساس رنجیده ی شما، رنجیده تر خواهد شد.
    درست هم نیست که غرور و شخصیتتون را نادیده بگیرید و اینقدر واضح ازشون درخواست توجه کنید.

    بهتره روی خودت کار کنی و سعی کنی اول خودت و خانواده ی کوچیکت (همسر و دخترت) به آرامش بیشتری برسید.
    رابطه با خانواده همسرت را هم بذار در مرحله ی بعد و به شکل رسمی و ملایم.
    در واقع با رفتار و اعتماد به نفس و غرورت جذبشون کنی، نه با صحبت و درخواست مستقیم.

    فعلا بهش فکر نکن.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  12. 6 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 14 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), نازنین2010 (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (چهارشنبه 14 خرداد 93), آویژه (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  13. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 خرداد 94 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1393-2-25
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    1,305
    سطح
    20
    Points: 1,305, Level: 20
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    223

    تشکرشده 126 در 49 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه همدرديهاي عزيز وبزرگوار ممنون ازتک تک پاسخهاتون وراهنماييهاودلگرميهاتون به من


    ببينيد همه حرفهاي شما درمورد طلاق که بده وبدترين راهه درست ولي لطفا بگيد اگه يه زني ازهرلحاظ خودشو بالاترازشوهرش ببينه واونوهمترازباخودش ندونه وهمش تودلش بگه من ازاون
    سرترم وحيف از من که قسمت اين آدم شدم تکليف چيست؟سوختن وساختن؟ياجدال باسرنوشت رقم خورده

    من به تايپيک روزن سرزدم اولاشوخوندم اما شرايط من باااون خيلي فرق داره اون عاشق همسرشه

    ولي من نتونستم عاشقش باقي بمونم الان هم حس خوبي بهش ندارم دري کلام قدرشونميدونم

    ازبودن درکنارش لذت نميبرم ولي فقط ميخوام پسرم پدربالاسرش باشه وميترسم ناپدري باهاش

    رابطه خوبي نداشته باشه تنها دليلم براي ادامه زندگي همين است وبس به نظرم اين کافي نيست

    خونوادم خيلي همسرمودوست دارند ميگن دامادمون مودبه احترام بزرگتري سرش ميشه کاريه خوش
    اخلاقه وکلا رابطشون باهمسرم عاليه اما به شدت ازخونوادش بدشون مياد وبه هيچ وجه حاضرنيستن

    نه به خونشون برن ونه حتي اونارو به خونشون راه بدن (ازبس خسيس وبيفرهنگن)


    کلام آخر : طلسموخواهم شکست ميرم خونشون ببينم حرف حسابشون چيه خيلي ازپسرشون خوشم مياد تازه دارن طاقچه بالا هم ميزارن


    ضمنا دربرابرپرداخت وجه به زورفيلم عروسيموازدستشون ميگيرم پس تااون موقع خدانگه دار دعام کنيد که نتيجه بگيرم

    شيداي عزيز آويژه جان که روح زخمي مرادرک کرديد من هم ميدانم قرارنيست حرفهاي خوبي از آن بي
    انصافها بشنوم اما من نميخوام برم اونجا محبتشونوگدايي کنم فقط ميخوام بهشون بگم من اين وسط

    از هيچ چيزخبرنداشتم البته (پيش خودمون باشه) حتي اگه ميفهميدم که خونوادش مخالفن بازم

    دست ازپسره برنميداشتم خودموميشناسم چه کنه اي هستم به يکي بچسبم ولکنش نيستم حالا

    به فرض اگه ميفهميدم خونواده اش مخالفن باهاش فرار ميکردم گفتم که دخترکاملي نبودم انگارتوکلم يه ذره عقل نبود هنوزهم نيست

    راستي من چه طوري ميتونم نام کاربري وعنوان تايپيکموعوض کنم ديشب همسرم از خواب بلندشد
    نصفه شب بود وفکرکنم نام کاربريموفهميد من هم به قران وبه جون پسرمون قسمش دادم که هيچ وقت به اينجا سرنزنه اونهم قبول کرد آخه آدم روشن بين ومنطقيه
    ویرایش توسط مامان فربد : چهارشنبه 14 خرداد 93 در ساعت 18:52

  14. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مامان فربد نمایش پست ها

    يد اگه يه زني ازهرلحاظ خودشو بالاترازشوهرش ببينه واونوهمترازباخودش ندونه وهمش تودلش بگه من ازاون
    سرترم وحيف از من که قسمت اين آدم شدم تکليف چيست؟سوختن وساختن؟ياجدال باسرنوشت رقم خورده


    خونوادم خيلي همسرمودوست دارند ميگن دامادمون مودبه احترام بزرگتري سرش ميشه کاريه خوش اخلاقه وکلا رابطشون باهمسرم عاليه اما به شدت ازخونوادش بدشون مياد وبه هيچ وجه حاضرنيستن



    د آخه آدم روشن بين ومنطقيه
    نمی دونم چرا اصلا نمی تونم درکت کنم . اصلا نمی فهمم با این همه کمالاتی که خودت داری از همسرت می نویسی (تازه این نوشته ها از زبان شماست که از همسرتون ناراحتید ) و این همه اشتباهاتی که خودت داری و اینکه بسیار هیجان مدار رفتار می کنی باز می گی از همسرت سرتری؟

    و جالب اینجاست که علت عدم علاقه یا سرد شدن و کمرنگ شدن علاقت رو پایینتر بودن سطح خانواده همسرت و همسرت از خودت و سر تر بودن خودت می بینی. کمی بیشتر روی پستهایی که دوستان برات می ذارن دقت کن. داری تمام نعمتهایی رو که داری سر هیچ (واقعا هیچ) می بازی.
    اونقدر روی یک مساله زوم کردی که دیگه اطرافتو خوب نمی بینی و فقط اون یک مساله برات بزرگ شده.

    پیشنهاد من اینه که یک مدت اصلا هیچ کاری نکنی. اصلا به دنبال حل مشکلت نباشی. یکم به امور دیگه زندگیت دقت کنی و وقتت رو با مسائل دیگه بگذرونی.

    - - - Updated - - -

    ازت خواهش می کنم این تاپیک رو با دقت زیاد بخونی :

    http://www.hamdardi.net/thread-9047.html
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  15. 5 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), salehe92 (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (پنجشنبه 15 خرداد 93), آویژه (چهارشنبه 14 خرداد 93), صبا_2009 (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  16. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    سلام

    با خوندن پست اخرت به نظرم اصلا صلاح نیست الان با این حال و روز و این طرز فکر انجا بری. میری بدتر میشه یک وقت. اول یکم به خودت فرصت بده ناراحتی و عصبانی ات فروکش کنه....

    ببينم حرف حسابشون چيه خيلي ازپسرشون خوشم مياد تازه دارن طاقچه بالا هم ميزارن
    ضمنا دربرابرپرداخت وجه به زورفيلم عروسيموازدستشون ميگيرم پس تااون موقع خدانگه دار دعام کنيد که نتيجه بگيرم
    عزیزم قرا نیست وارد میدون جنگ بشی که.....
    درباره فیلم عروسی صحبت می کنی...... با زور؟! با پول؟!
    به نظرم اینجوری نتیجه خوبی نمی گیری.....

    برای تغییر نام کاربری از طریق لینک تماس با ما که در بالای سایت هست اقدام کن......

    - - - Updated - - -

    ببينيد همه حرفهاي شما درمورد طلاق که بده وبدترين راهه درست ولي لطفا بگيد اگه يه زني ازهرلحاظ خودشو بالاترازشوهرش ببينه واونوهمترازباخودش ندونه وهمش تودلش بگه من ازاون
    سرترم وحيف از من که قسمت اين آدم شدم تکليف چيست؟سوختن وساختن؟ياجدال باسرنوشت رقم خورده
    ولي من نتونستم عاشقش باقي بمونم الان هم حس خوبي بهش ندارم دري کلام قدرشونميدونم
    ازبودن درکنارش لذت نميبرم
    عزیزم به جای حل مشکلت با خانواده ایشون اول انرژی تو بذار روی درست کردن رابطه ات با همسرت....

    خونوادم خيلي همسرمودوست دارند ميگن دامادمون مودبه احترام بزرگتري سرش ميشه کاريه خوش اخلاقه وکلا رابطشون باهمسرم عاليه اما به شدت ازخونوادش بدشون مياد وبه هيچ وجه حاضرنيستن

    به خدا خیلی نا شکری
    تاپیک زیر را ببین... نظرت چیه؟
    http://www.hamdardi.net/thread-33651.html

    به نظر من برای اینکه این احساس برتر بودن را از بین ببری به شوهرت کمک کن تا ان چیزهایی که دوست داری داشته باشه را کم کم بدست بیاره......( البته این را هم بگم که کلا این احساس سرتری به نظرم بی معنی. هر انسانی نقاط مثبت خودش را داره و شایسته احترام.....)
    وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند باید بهم کنند تا رشد کنند.....مگه هدف ازدواج این نیست؟؟؟
    عزیزم لطفا این مبحث برتری را از ذهنت بیرون کن...
    یکم به نقاط مثبت و منفی خودت و همسرت نگاه کن......
    و یکی از ملاکهای با فرهنگ بودن کوچک نکردن دیگرانه.....
    به نظرم به جای این حرفا اول روی خودت و افکارت و.... تمرکز کن.....

    بهترینها را برای شما و خانوادتون ارزو می کنم


    - - - Updated - - -

    عزیزم این را حتما بخون

    http://www.hamdardi.net/thread-33704.html#post333153


    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg

    ویرایش توسط salehe92 : چهارشنبه 14 خرداد 93 در ساعت 19:51

  17. 3 کاربر از پست مفید salehe92 تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 14 خرداد 93), مامان فربد (پنجشنبه 15 خرداد 93), صبا_2009 (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  18. #50
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    پست ها رو خوندم البته نه خیلی با دقت.

    مشکلات شما به نظرم اینا بودن:

    - پول.
    مشکل مالی دارین. این باعث میشه یه سری موارد رفاهی رو نداشته باشید و خود به خود روی خلق و خوی ادم اثر می ذاره. یه کم اوضاع مالیتون بهتر شه از فشار بیرون بیاین احساس بهتری خواهید داشت. این موضوع رو در نظر بگیرین که فعلا این تحت فشار بودن از نظر مالی می تونه یه مقدار روی دیدتون به زندگی اثر بذاره.

    - در انزوا بودن از نظر رفت و امد فامیلی و دوستی
    اینکه با دوستی خانواده ای که از دیدنشون دلتون باز شه رفت و امدی ندارین. در عین حال به خاطر حس مقایسه منفی ای که دارین خونواده ی خودتون هم که انقدر نسبت به شما و همسرتون پذیرا هستن براتون برای ایجاد اون حس خوب کفایت نمی کنن. سعی کنین دوستانی خوب پیدا کنین که گاهی باهاشون صحبت کنین. صحبت رو در رو با ادمی که به دل میشینه حتی ماهی یه ساعت هم باشه خوشحالتون می کنه. نیازی هم نیست راجع به مشکلاتتون و مسایل خصوصی بگین. می تونین موضوع دیگه ای که خوب و مشترک باشه پیدا کنین. همین صحبت کردن و تبادل انرژی مثبت شما رو خوسحال خواهد کرد. ممکنه همکارتون همکلاسی یا هر کسی بتونه این هم صحبت باشه. البته هم جنس باشه لطفا.

    - افسردگی (نیاز به توجه از سمت دیگران. داشتن احساس ناخوشایند مخصوصا به شوهر ...)
    شما همونطوری که خودتون گفتین یه مقدار افسردگی دارین. این هم خوشبختانه پی گیر هستین و دکتر می رین. اما در نظر بگیرین که افسردگی خودش باعث میشه یه چیزایی رو نا خوشایند ببینین و بعدا چند ماه دیگه که حالتون بهتر شه و افسردگیتون با کمک دکتر و خودتون برطرف شه همین چیزا رو دیگه بد نمی بینین.

    - تحقیرکردن همسر
    اینکه همسرتون رو تحقیر کنین یا نفرین کنین اثر بدی داره. در واقع مداوم اعتماد به نفسشو خدشه دار می کنین انرژی ای که می تونه برای بهتر کردن زندگیتون داشته باشه رو صرف می کنین برای این تحقیر کردن. خودتون هم ناراحت هستین که اینکارو می کنین و نتیجه ی ناراحت بودنتونه. بعدش هم که تحقیر می کنین بازم ناراحتی بیشتر خواهد شد در شما چون این همون قضیه تف سر بالاست. ببخشید البته. هر ناراحتی ای که برای ادمایی که در اطرافمون هستن پیش بیاد به طور مستقیم اثرش روی ما خواهد بود. پس دقت کنین اول از همه حستون رو به همسرتون خوب کنین به خودتون خوب کنین. و بعد هم به رفتاراتون دقت کنین. شما لایق چه زندگی ای هستین؟ زندگی ای که دوست دارین و می خواین توی فکرتون بعد از جدایی بهش برسین چی هست؟ همونو تصور کنین و در خور انچه که خودتونو لایقش می دونین با خودتون و همسرتون و فرزندتون رفتار کنین.
    دیگه اینکه حس کپک زدگی دارین رو اصلا به خودتون نگین. هر وقت حس بدی پیدا کردین برین یه دوش بگیرین لباسای رنگی بپوشید. عطری بزنین و خودتونو در اینه نگاه کنین و از زیباییتون لذت ببرین. بعد هم این لذت و شادی رو در وجودتون خواهید داشت و به پسرتون و همسرتون هم خواهید داد. بازخورد و انعکاس این رضابت از خودتونو هم به سرعت می گیرید. همین کارو ادامه بدین می بینین به جای روزای زشت پی در پی ای که داشتین حالا هر روز زیبا و زیبا تر میشه.


    - اینکه فکر می کنین اعتبار و احترامتون در دست دیگرانه مخصوصا خانواده شوهر
    اعتبار شما به دست شماست. اگه ادم خودشو کاملا محترم بدونه همه دنیا هم انکارش کنن مهم نیست. شما به ذات محترمین. رفتارتون در خور اون شخصیت محترم خودتون باشه همیشه. محترم و با وقار. این در دست خود شماست. بقیه هم از جمله اون خانواده شوهری که می گین بی فرهنگ هستن در مقابل احترام وقار و متانت شما نسبت به خودتون و بعد هم نسبت به اونها در نهایت قادر نخواهند بود به شما توهین کنند. نهایت بی حرمتی شون این می تونه باشه که پشت سر شما حرف بزنن اونم گاهی وگرنه وقتی خودتون احترام بذارین به خودتون به شوهرتون به پسرتون دیگران به مرور می فهمن که حداقل رو در رو حق بی احترامی به شما رو ندارن.

    - تلافی ناراحتی هایی که دیگران (خانواده شوهر) کردن سر شوهر کردین
    خوب کار بدی کردین. شوهرتون شوهر شماست. هیچوقت به خاطر یکی دیگه کسی رو که به شما مستقیم مربوطه سرزنش نکنین. چون در اصل دارین خودتونو اذیت می کنین. شما همسرتون و پسرتون همه اتون مثل یه درختین. خودتون نباید به ریشه خودتون بزنین. باید از همسر و پسرتون درست مثل خودتون مراقبت کنین.

    - توقع محبت و درک از خانواده شوهر
    از کسانی که به پسرشون به پاره تنه اشون به اندازه کافی محبت ندارن توقع دارین با شما که دیگه بچه اشون هم نیستین خیلی با محبت باشن. در توانشون نیست. اگه بود محبتو اول به بچه اشون می دادن. از هر کسی توقع چیزی رو داشته باشین که قادر به انجامش باشه. اما می تونین این محبت و درک رو از همسرتون بگیرین. در توانش هست و خوشحال هم میشه. خوشحالش کنین تا چند برابر خوشحالتون کنه. در توان خانواده خودتون هم هست. از اونا هم محبت بگیرین و به اونا محبت هم بدین.


    - مقایسه
    خودتونو هی با این و اون مخصوصا با خواهراتون مقایسه می کنین. نکنین. هر کسی خودشه. این زندگی شماست. چیزای پایه ای و مهم رو دارین. بقیه اش رو در ارامش تلاش کنین به دست میارین. شایدم خیلی زود. تمرکز روی نداشته هاتون نکنین.

    - فکر طلاق به عنوان راه فرار

    - سر بودن یا نبودن در ازدواج
    "همسر" یعنی همسر. چیزی به معنی سر بودن یکی از دیگری نیست. اصلا بعد از ازدواج منطقی نیست اینطور فکر کردن. هر دو نفر باید برای یه زندگی و یه هدف و برای شادی و ارامش هر دوشون تلاش کنن.
    اگه اینطور بخواد ادم فکر کنه که تقریبا هیچوقت هیچ دو نفری همسر نیستن و یکی سر به دیگریه.


    کلا توی وضعیتی که خودتون حال خوبی روحی ندارین هیچوقت کارهای خاص نکنین چون نمی تونین کنترلش کنین. این واسه همه است. ممکنه یه روز اعصاب ادم خورد باشه اصلا گرسنه باشه نه اینکه مشکل خاصی هم باشه. اون وقت نباید بره با این خونواده که باهاشون مشکل داره زمانی که خودش رو خودش تسلط کافی نداره بحث و گفتگوهای خاص کنه. چون ممکنه به جایی برسه که نیاز باشه بحث رو مدیریت کنین و وقتی خودتون حوصله کافی ندارین این امکان به سختی پیش میاد. فقط در صورتی می شه که کار ادم یه عمر همین بحث و گفتگو ها و متقاعد کردن ادم ها بوده باشه تا از سر عادت توی حال بد هم بتونه اوضاع رو مدیریت کنه. این هم در کمتر اشخاصی هست. توی مواقعی که اعصابتون خیلی رو به راه نیست گفتگوها رو در حد ضرورت و روزمره داشته باشین. سلام احوالپرسی خدافظ و این چیزا. بحث هایی مثل این که بخواین به نتیجه برسین با کسی نداشته باشین.


    می بینین که همه اشون قابل حلن. حتی بعضیاشون فقط نیازه که بهشون اگاهی داشته باشین و در نظرشون بگیرین. موفق باشید



    ویرایش توسط meinoush : چهارشنبه 14 خرداد 93 در ساعت 22:01

  19. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    salehe92 (یکشنبه 18 خرداد 93), مامان فربد (پنجشنبه 15 خرداد 93), صبا_2009 (پنجشنبه 15 خرداد 93)


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جدایی اززندگی دوم
    توسط Elijan در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 24 شهریور 96, 09:32
  2. اززندگی وشوهرم دلم سرد شده عذاب میکشم
    توسط raha2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 آبان 95, 19:30
  3. اززندگی خسته ام امیدی ندارم
    توسط khanome tanha در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 تیر 90, 14:51
  4. دلسردي اززندگي
    توسط serareh59 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 فروردین 88, 14:19
  5. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 مهر 87, 17:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.