سلام
بیهوده این همه برای انتخاب شهرها خودم را نگران کردم.....امسال وزارت بهداشت قانون را عوض کرده و بعد از ازمون دانشگاه ها را انتخاب می کنیم......دیگه باید 2 موضوع را یاد بگیرم: 1- درباره موضوع هایی که برای اینده است وقت نگذارم.2- قانونها اصلا ثابت نیستند و هر روز در حال تغییر....
http://www.hamdardi.net/thread-15051.html
این مقاله را خوندم....ولی کلی سوال دارم.....
بله همینطوره.......ولی بی دلیل هم اینطور نشده.......خصوصیات فرد کمالگرا این است که عزت نفس او پایین هست. چنین فردی برای جبران عزت نفس خودش، باید چیزی را کسب کند، باید اشکالی را برطرف کند. و مرتب در نقشه کشیدن برای کسب چیزی یا زدودن چیزی هست.
پیشرفتهای تحصیلی ، شغلی ، اجتماعی و ... فرد کمالگرا از روی عشق درونزاد او نیست. لذت فرایند کسب تحصیل و شغل و موقعیت را خوب درک نمی کند. او صرفا می خواهد نتیجه ای را کسب کند تا عزت نفس پایین خود را وصله کند.
خب من خیلی اشتباه کردم....... حالا برای جبران اشتباهات گذشته است که باید نتیجه خیلی خوبی بگیرم تا راضی بشم....... و توانایی هامو به خانواده اثبات کنم!!!!!
و همچنین من کاملا تک بعدی ام....... و این برای اینه که در خانواده ای که در ان زندگی می کنم تحصیل و شغل حرف اول را میزنه...............
البته از نظر خودم هم این موضوع در اولویت قرار داره.... ولی به طور کلی این شرایط خیلی برام رنج اور........
وقتی همه مدام درباره من بیچاره و درسام می پرسند...... خسته میشم.......
عمه زنگ میزنه میگن کی اخه این درسای تو تمام میشه که بریم سفر!!!!!!!
دایی می خواد از خارج از کشور بیاد (همیشه میان منزل ما) میگن هر وقت من امتحانم را دادم میان!......
میری منزل دختر خاله باز همین اش و همین کاسه و تازه بدتر..... کی دکتری را تو می گیری و.......
موقعی که میرفتم دانشگاه اعصابم خیلی خورد بود می خواستم یک کار پاره وقت پیدا کنم تا شاید سرگرم بشم و کمتر به ناراحتی هام فکر کنم...ولی همه مخالفت کردند و گفتند شما باید الان فقط به درسات برسی و وقت کار کردن نیست...... تازه برادرم فکر کرد که موضوع بخش مالی و گفت که می خوای کار کنی....باشه من استخدامت می کنم و بهت حقوق میدم و تو هم بعنوان کار درسات را بخون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خواهرم هم که دیگه نگو....... زندگی فقط در درس و کار و تدریس می بینه و بس...........
من خستم.......... زندگیم برابر شده با درسام و ادامه تحصیلم.............
و هر کی منو می بینه از همین می پرسه......
برای همینه که نتیجه برام مهمه...... و چون روزی روزگاری مرغم فقط یک پا داشت و چیزی جز ان چیزی که می خواستم را نمی خواستم....و کلی اسیب دیدم......... و حالا باید گذشته را با نتایج خوب جبران کنم...........
خب اخه چه جوری میشه اینطوری فکر کرد؟و به خود بگوید که من مساوی آنچه به دست می آورم نیستم. من مساوی هستم با آنچه که اکنون هستم.
حداقل خانواده اصلا چنین چیزی را قبول نمی کنند و اصلا نمی تونند درک کنند.....
که من لیسانسه بیکار با من دارای فوق لیسانس و کار یکسان!!!!!!!!!!!
چه جوری وقتی همه از نتیجه می پرسند من به لذت از مسیر فکر کنم؟؟؟؟آفت نتیجه گرایی شما را از پا در خواهد آورد.
من اگه از مسیر راهم لذت ببرم و به نتیجه نرسم هیچ ارزشی برای کسی نداره............
چیکار کنم تا از زیر بار این همه استرس بیرون بیام؟؟؟
چه جوری ارزشم را برابر با مدرک تحصیلیم ندونم؟!.... وقتی این موضوع برای همه مهمه......
چه جوری وارد کاری بشم که دیگه تنها کاریه که اندکی به علاقم نزدیکه.... ولی همه میگن این چه کاریه..... و می تونی شغل خیلی خوب با درامد خیلی خوب داشته باشی چرا می خوای بری توی این کارها...... من خودم را راضی کردم که قانع باشم و سختی های کار و رشته ام را به جان بخرم ولی با صحبتهای اطرافیان که این کارها درامد نداره و...... اینها چه کنم؟ و البته صحبتهاشون ذهنمو در گیر می کنه و مردد.....
لطفا نگید که مگه شما برای دیگران زندگی می کنی و......
من با دیگران زندگی می کنم و در نتیجه باید یک فکری برای این موضوع بکنم.........









علاقه مندی ها (Bookmarks)