سلام میثم جان

چند تا مطلب رو کوتاه خدمتت عرض میکنم:

اول اینکه ما پسرها با مادرامون یک رابطه عاطفی خیلی خاصی داریم ، بقدری روی مادرمون تعصب داریم که فرقی نمیکنه پدرمون باهش بد رفتار کنه یا یک غریبه توی خیابون بهش نگاه چپ کنه ... در هر صورت بدجوری بهم میریزیم... ولی چیزی که الان مهمه اینه که اون کسی که داره با رفتارش مادر شما رو ازار میده غریبه نیست ، پدر شما هست ، کسی که شما از خون اون هستید... الان توی این داستان مهمترین مهمترین مهمترین وظیفه شما اینه که با تمام ظلمها و بدرفتاریهایی که پدر شما میکنه ، شما احترامش رو حفظ کنی و سر سوزنی نه پشت سرش (مثل اینجا )نه جلوی روش کوچکترین بی احترامی بهش نکنی و حتی بهش تو هم نگی.... میدونم توی این شرایط شما خیلی سخته.. ولی یادت باشه شرایط امتحانی هر چقدر سختتر باشه رشد و اجر و قرب شما هم بیشتر میشه .... حرف من نیست ، حرف خدای مهربون هست که احترام کامل به پدر و مادر بدون پیش شرط رو توی قران اینقدر روش تاکید کرده که هر جا از توحید و یگانگی خودش اسم برده بعدش به احترام به پدر و مادر اشاره کرده. پس موضوع شوخی نیست ، خیلی حیاتیه ...


موضوع بعد اینکه پدر و مادر شما که حدود 20 سال کنار هم زندگی کردن ، قلق هم رو خوب میدونن ، اینکه شما بخوای با احساسات لطیف و پاکت مداخله کنی میشه داستان دوستی خاله خرسه ، که نتیجه مداخله شما خدای نکرده تصمیمات احساسی میشه که در اینده که ارومتر شدید میفهمی اصلا تصمیم خوبی نگرفتی و یک دخالت اشتباه کردید. پس با تمام سختی که داره شما اگر توان این رو دارید محیط خونه رو اروم کنید و همیشه از خوبی ها و زحمتهای مادرتون پیش پدرتون تعریف کنید ،از رفتارهای اشتباهی که در حق مادرتون میکنه باهش صحبت کنید و.. مطمئن باشید اثر گذاره... ولی اگه قراره با مداخله خودتون جو خونه رو متشنجتر کنید این کار به نفع هیچکدوم از اعضای خانواده نیست.و از همه مهمتر اینطور که از مادرتون تعریف کردی مشخص هست خانم فهمیده ای هست ، مطمئن باش خودش بخوبی از پس مدیریت این بحران بر میاد.

موفق باشی.