با سلام
بله من هم کارمند بودم و هم عصرها در موسسات آموزشی(کنکور و دانشگاه) تدریس بر میداشتم.و درآمد خوبی داشتم و از درآمد خودم،برای خودم و خونه خرج میکردم. همسرم خرجی من رو نمیداد. ولی با فوت پدرم و همزمان بارداری خودم چنان زمینگیر شدم(هم روحی و هم جسمی )بیشتر از 9 ماه، که شغل هام رو از دست دادم. در طی بارداری برای بهتر شدن اوضاع خودم وبرآوردن آرزوی پدرم و فراهم کردن ی نقطه امید برای خودم، شروع کردم به درس خوندن برای ارشد.و الان که فکر میکنم اون موقع بهترین تصمیم رو گرفتم وگرنه مطمئنا افسرده می شدم.چون وابستگی بسیار شدیدی به پدرم و شغلم داشتم.با اتمام این دوره از تحصیل میتونم به صورت جدی تر تو دانشگاه تدریس کنم که استعداد ویژه ای برای این شغل در وجود خودم حس میکنم.
متاسفانه این اخلاق همسرم به الان مربوط نمی شه و از اول زندگیمون بوده. همونطور که قبلا هم عرض کردم خودش هرجوربخواد خرج میکنهحتی گاهی هدایای خیلی گروون برام از مسافرت هایی که میره،میخره.که اصلا برام قابل استفاده نیست. ولی حتی هزار تومان قبل مسافرتش به من پول نمی ده.همیشه هم هشتش گرو نه شه.
قبلا هر دوماه یکبار یک لیست خرید حاضر میکردم و باهم می رفتیم فروشگاه.هنوز به در فروشگاه نرسیده بودیم خط و نشون کشیدن هاش رو شروع میکردو دل منو خون میکرد منم خیلی چیزا که به نظرم خیلی ضروری نبودن رو حذف میکردیم.بعد وقتی میرسیدیم،خودش هرچی دلش می خواست و میدید بدون برنامه ریزی و اولویت بندی بر می داشت. و خیلی بیشتر از آنچه که من تو لیستم محاسبه کرده بودم خرج میکرد که خیلی هاش ضروری نبودن ومواردی که لازم بود تو خونه،تهیه نشده بود.
ببینید سوال: همه خانم ها برای خرجی خودشون باید برن سر کار؟مگه اگه خانمی درآمد داشت دیگه مسئولیت خرجی ش به گردن خودش می افته؟
من مجبورم برای خودم کاری جور کنم به هر سختی که هست و درآمدی دست وپاکنم تا بتونم بقیه عمرم رو راحت بگذرونم .بااینکه همسر دارم!!!
میخوام کمکم کنید بهم راهی نشون بدید که همسرم،بدون اینکه بهش رو بزنم خرجی خونه رو بذاره رو میز و بگه این خرج این ماه خونه،خانمی مدیریت کن.کم هم باشه راضیم به خدا!
فقط بهم اعتماد کنه،من رو هم آدم حساب کنه.
میخوام کمکم کنید تا بتونم دل همسرم رو بدست بیارم باهام حرف بزنه،وقتی میخندم نگه چقدر تو الکی خوشی!!! چقدر مسخره میخندی!!!
واقعا ازاین زندگی خشک و سرد خسته شدم.
با سلام
بله من هم کارمند بودم و هم عصرها در موسسات آموزشی(کنکور و دانشگاه) تدریس بر میداشتم.و درآمد خوبی داشتم و از درآمد خودم،برای خودم و خونه خرج میکردم. همسرم خرجی من رو نمیداد. ولی با فوت پدرم و همزمان بارداری خودم چنان زمینگیر شدم(هم روحی و هم جسمی )بیشتر از 9 ماه، که شغل هام رو از دست دادم.
در طی بارداری برای بهتر شدن اوضاع خودم وبرآوردن آرزوی پدرم و فراهم کردن ی نقطه امید برای خودم، شروع کردم به درس خوندن برای ارشد.
و الان که فکر میکنم اون موقع بهترین تصمیم رو گرفتم وگرنه مطمئنا افسرده می شدم.چون وابستگی بسیار شدیدی به پدرم و شغلم داشتم.
با اتمام این دوره از تحصیل میتونم به صورت جدی تر تو دانشگاه تدریس کنم که استعداد ویژه ای برای این شغل در وجود خودم حس میکنم.
متاسفانه این اخلاق همسرم به الان مربوط نمی شه و از اول زندگیمون بوده. همونطور که قبلا هم عرض کردم خودش هرجوربخواد خرج میکنهحتی گاهی هدایای خیلی گروون برام از مسافرت هایی که میره،میخره.که اصلا برام قابل استفاده نیست. ولی حتی هزار تومان قبل مسافرتش به من پول نمی ده.همیشه هم هشتش گرو نه شه.
قبلا هر دوماه یکبار یک لیست خرید حاضر میکردم و باهم می رفتیم فروشگاه.هنوز به در فروشگاه نرسیده بودیم خط و نشون کشیدن هاش رو شروع میکردو دل منو خون میکرد منم خیلی چیزا که به نظرم خیلی ضروری نبودن رو حذف میکردیم.بعد وقتی میرسیدیم،خودش هرچی دلش می خواست و میدید بدون برنامه ریزی و اولویت بندی بر می داشت. و خیلی بیشتر از آنچه که من تو لیستم محاسبه کرده بودم خرج میکرد که خیلی هاش ضروری نبودن ومواردی که لازم بود تو خونه،تهیه نشده بود.
ببینید سوال: همه خانم ها برای خرجی خودشون باید برن سر کار؟مگه اگه خانمی درآمد داشت دیگه مسئولیت خرجی ش به گردن خودش می افته؟
من مجبورم برای خودم کاری جور کنم به هر سختی که هست و درآمدی دست وپاکنم تا بتونم بقیه عمرم رو راحت بگذرونم .
بااینکه همسر دارم!!!
میخوام کمکم کنید بهم راهی نشون بدید که همسرم،بدون اینکه بهش رو بزنم خرجی خونه رو بذاره رو میز و بگه این خرج این ماه خونه،خانمی مدیریت کن.کم هم باشه راضیم به خدا!
فقط بهم اعتماد کنه،من رو هم آدم حساب کنه.
میخوام کمکم کنید تا بتونم دل همسرم رو بدست بیارم باهام حرف بزنه،وقتی میخندم نگه چقدر تو الکی خوشی!!! چقدر مسخره میخندی!!!
واقعا ازاین زندگی خشک و سرد خسته شدم.
[IMG]file:///C:\Users\jo\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\cli p_image001.gif[/IMG]










علاقه مندی ها (Bookmarks)