با عرض سلام مجدد خدمت دوستان گرانقدرم؛ شیدای عزیز و آقای خاله قزی
بسیار سپاسگزارم به لحاظ پاسخ های جامع و کاملا منطقی تون. من دنبال راه حل میگردم، دنبال کسی که از زاویه دید من به موضوع نگاه نکنه. و مثل خودم با احساساست پاسخ نده. تا بتونم چاره ای پیدا کنم . و الحمدلله شما کمک بزرگی به من میکنید.
من به خاطر وقتی که برای درس خوندن هم میگذارم از طرف همسرم با اخم و ناراحتی مواجه میشم.بعد چطور کار پاره وقت هم بردارم؟شما بگید آقای خاله قزی،از نگاه مردونه آیا چون درآمدی هر چند جزئی میارم همسرم استقبال خواهد کرد؟ و ناراحتی هاش کمتر خواهد شد؟
شیدای عزیزم؛ واقعیت امر اینه که ما با پدر ومادر همسرم باهم هرچی پس انداز داشتیم و هرچی تونستیم وام و قرض و قوله تا یک خونه دوواحدی ساختیم(یک واحد ما،یک واحد هم پدر و مادرش). و حقوق همسرم کامل برای قسط ها می رفت وخرج های خونه سازی.حقوق من هم برای خرج جاری زندگی و درمان ناباروری مون.
ولی به نکته خوبی اشاره کردید: اجازه استقلال خانوادگی به ما داده نمیشه و البته همسرم هم نمی خواد که اینطور باشه.(تک فرزنده)
دیشب بهم گفت برای اینکه از این وضعیت خارج شیم، میخوام با بابام صحبت کنم که خونه رو بفروشیم ی خونه 3 خوابه کرایه کنیم باهم زندگی کنیم و پول خونه رو سرمایه گذاری کنیم این شرایط 2-3 سال طول میکشه. مغزم داشت سوت میکشید.
آخه پدر ومادر همسرم خیلی گیر میدن. به لباس پوشیدن تو خونه،به آشپزی، به تک تک حرکات آدم کار دارن.بی اجازه و در زدن وارد خونه میشن.حتی اگه در قفل کنم.کلید میندازن میان تو.همه اتفاقات زندگیم رو آنلاین خاله ها و عمه هاش داشتن (یک سال شرایط زندگی مستاجری همراه با اونارو داشتم کارم به مصرف قرص های آرام بخش کشیده بود. )
من چکارکنم؟ تا حالا غصه ام پول بود و اخلاقش، حالا زندگی 5 نفره هم اضافه شده اونم با این شرایط. فکرنکنم عروسای قدیمی هم اینقدر زندگی هاشون قاطی زندگی مادرشوهرشون بوده باشه و اینقدر مثل من خاک توسر شده باشن!!!
من چکار کنم دوباره حماقت کنم و برم زیر یک سقف با اونا زندگی کنم یا 2-3 سال هم یک عمره و نباید با خون دل خوردن گذروند؟
لطفا با من راحت حرف بزنید من به دلم نمیاد، و پیشنهاد هاتون رو ارائه بدهید انقدر حرفای درشت شنیدم که دلم محکم شده
مجدد از پاسخ هایی که ارائه فرمودید و پاسخ هایی که خواهید داد متشکرم











علاقه مندی ها (Bookmarks)