سلام دوستان خوبم ممنونم از همتون. بانو اسفند عزيز من بر اين عقيده ام كه مردي كه براي رفع نيازهاي زندگي خانواده اش تلاش مي كنه ارزش اين رو داره كه براش گذشت كني و وظايف اون رو گاهي بر عهده بگيري. واين رو بدان كه مرد اگر فرشته آسماني هم باشد تا چند روز اول كه در خانه باشد ارج و قرب دارد. من وقتي فوق ليسانس قبول شدم همسرم به بهانه اينكه تو از من و بچه غافل مي شي نذاشت ادامه تحصيل بدم. تو يكي از بهترين شركت هاي دولتي كار مي كردم ولي وقتي مي آمدم خانه همسرم همچنان خواب. بودبه من گفت چون تو نيستي انگيزه اي براي بيدار شدن ندارم. آن قدر اين جمله را تكرار كرد تا تصميم گرفتم كارم را رها كنم تا انگيزه همسرم براي موقفيت شوم. ولي او من روفريب داد. اين جمله رو هيچ وقت بهش نگفتم و نخواهم گفت چون تصميم خودم بود و منتي هم نبايد بابتش بگذارم. ولي اون تغيير نكرد و رويه آش همچنان پا برجاست.
امروز حالم خوب نبود. پسرم كلاس زبان داشت از صبحش بهش گفتم مي شه شما ببريدش. سكوت كرد. ساعت ٤بعدازظهر شد گفتم عزيزم ساعت ٦بايد بريد كارات رو بكن تا ديرش نشه. همچنان انگري برد بازي مي كرد. ساعت ٥.٣٠ دقيقه پسرم حاضر دم درايستاد تا پدرش حاضر شه. مي دونيد چي گفت ميشه اين دفعه رو تو ببري !!!!انگار هر دفعه رو اون برده ايندفعه رو من ببرم. (رويا آروم باش تو نبايد عصباني بشي اين يه بازيه)چرا عزيزم. آخه من كاردارم يه سر بايد برم توليدي دوستم. (همچنان بازي مي كنه )من از صبح گفتم امروز شما ببر. مي بينيد كه حالم خوب نيست. نه ايندفعه هم توببر.يه روز ديگه من مي برم (بزك نمير بهار مي ياد)گفتم اصلا امروز نمي خواد بره كلاس. پسرم گريه كرد من مي خوام برم. نگاش مي كنم. دلم مي سوزه. باشه من مي برمت. حالم بده. چشمام پر اشك شده. ديوونه براي چي گريه مي كني اين ها همه يه بازيه. نه؟وقتي ما از كلاس برگشتيم هنوز بازي تمام نشده بود بعدش هم كه ديگه توليدي تعطيل بود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)