به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

Threaded View

  1. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1393-3-23
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    16

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    شما سعی کن با این افکار منفی مبارزه کنی و به جاش فکرای مثبت کنی....و بدونی واقعا همه چیز تموم شدست...ایوشن خیلی سن کمی داشتند و حتی دارند باور کنید یه روز شاید این چیزا مسخره ترین چیز ها بشه براتون...مخصوصا اگه دیگه اون اقا هم دیگه هیچو وقت نمیبینند و اصلا نگران نباشید...
    ممنونم ازتون، در مورد جمله اخرتون بگم که ما تو ماشین بودیم که پسره اومد از همون خیابون رد شد، بهش گفتم پسررو ببین بهم گفت کیه گفتم اِ بابا فلانیه دیگه گفت بخدا قیافشو نمیشناسم یه جورائی به نظرم راست میگفت، چون پسررو که دید هیچ عکس العملی نشون نداد و میمیک صورتش هیج تغییری نکرد، واسم خیلی عجیبه مگه میشه دخترا انقدر رویا پرداز باشن! اون دوران که سر این قضیه محاکمش میکردم همیشه میگفت من به خاطر محبتای مادرش از اون خوشم میومد و دوست داشتم عروسشون شم میگفت من تو اون سن عاشق شخصیته مادرش شده بوده بودم!!! یعنی واقعا دخترا انقدر براشون مادرشوهر مهمه؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize68 نمایش پست ها
    منم باشوهرم درمورد احساسات 15 سالگیم صحبت کردم که خیلی اشتباه بود وباعث بدبینی شوهرم شدواینکه توی خیلی رابطه ها منومحدود کرداما اولین وآخرین عشقم خودش بود و هست...اما حیف که این فکرهای بچه گانه اون خیلی ازخوشی های زندگیمون روگرفت
    اگه میتونید این فکرهارو ازذهنتون پاک کنید واون دخترروکه خوشبختی لایقش هست رو خوشبخت کنیدباتوکل به خدا جلو برید.اما اگه نمیتونید زندگی روواسش سخت نکنید من میدونم چقدر سخته چون کشیدم
    سلام پاییز خانوم، واقعا فک میکنم اینجا از کل 5 جلسه مشاوری که رفتم بهتره چون نمونه های موردی مثل خودم رو میبینم، ببخشید جسارتا سوالم شاید شخصی باشه و خواستید میتونید جواب ندید، میشه بگید این حس شوهرتون به شما چه محدودیت هائی برای شما ایجاد کرد و چه سختی هائی رو بوجود اورد؟ در اصل میخوام بدونم این حسم چه بلائی سر زندگی ایندم خواهد اورد با هرکسی خواهد آورد

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    شما مدت زیادی است که این علایم را دارید و با مشاوره هم حل نشده . پس باید دارو مصرف کنید.
    نوپوی عزیز خیلی علاقه دارم قرص بخورم تا این افکار سراغم نیاد اما قبلا تحقیق کردم گویا خود عشق موجب پایین رفتن سروتونین خون میشه و سروتونین خون پایین هم موجب وسواس فکری عشقی میشه در اصل من فقط در مورد عشق وسواس فکری دارم جالبه بدونین پزشکا به این نتیجه رسیدن عشق نوعی وسواس فکریه میتونید سرچ کنید اینارو گفتم که به این برسم که مشاور میگفت تو وقتی عاشق شدی سروتونین خونت پایین اومده و به طور طبیعی حداکثر بعد از 6 ماه رابطه باید سروتونین مغزت بر میگشته اما نشده و این مساله ی گذشته عشقت هم به این وسواس فکریه طبیعیه خود عشق دامن زده و بدترش کرده، اما نوپوی عزیز قرص ها فقط سروتونین رو مقطعی بالا میبرن من نمیخوام با بالا بردن مقطعی به این چیزا فکر نکنم بعد که رفتیم زیر سقف و دیگه قرص هم نخوردم دوباره عذاب شروع بشه و ایشون رو اذیت کنم میخوام ریشه رو از بین ببرم واگر نه که قرص خوردن کار سختی نیست، نوپو نظر شما چیه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    الان احساستون چه طوره؟ روی پست ها فکر کردید. به خصوص روی پست خانم پاییز هم فکر کنید! چون دقیقا خطای نامزدتون را داشتند.
    ببینید من می گم شیطان دوست نداره شما یه عشق پاک و واقعی را تجربه کنید. دوست داره این عشقتون را آلوده کنید!
    من براتون یه لینک می ذارم.لطفا این لینک را بخونید و بعد ادامه مطلب.
    حالا چه جوری مشتتون را باز کنید! با بی اهمیتی کردن به این افکار!!! بهترین کاره و واقعا جواب می ده. من خودم بارها استفاده کردم.
    اگر دوست داشتین بیایید احساساتتون را اینجا بنویسید

    جناب مصباح الهدی شما چقدر انرژی مثبتید! خدا خیرتون بده
    بله خدارو شکر به لطف شما و دوستان دیگر بهترم اما این طعم بهبودی رو قبلا هم زیاد چشیدم و قطع شده، چه زیبا شیطان رو وسط کشیدید تامل بر انگیزه!
    لینک رو خوندم جالب بود اما دقیقا مشاوری که رفته بودم(و البته درمان نشدم) میگفت چاره رهایی از این وسواس مبارزه و رد کردن افکارت نیست، گفت چارش اینه هر موقع این افکار اومد تو ذهنت زنگ بزنی به ایشون و بهش محبت کنی یا پیامک محبت آمیز بدی، من این کار رو مرداد 92 شروع کردم و تا مهر هم دووم آوردم اما مهر دیگه ترکیدم و به خودم گفتم نمیشه همش من عذاب بکشم که و دوباره بابت گذشتش محاکمش کردم، خیلی هم خودم ناراحت میشدم وقتی محاکمش میکردم البته از اون موقع تا حالا به روش نیاوردم و محاکمش نکردم چون واقعا گناهی نکرده که محاکمش کنم بنده خدا سرتاسر محبته دلم نمیاد بیش از این اذیتش کنم.
    خیلی دوست دارم افکار ازار دهنده و کارائی که بابت این افکار انجام میدم رو اینجا بنویسم البته اگه مدیران به خاطر به نتیجه رسیدن تاپیک رو نبندند چون واقعا به نتیجه دائمی نرسیدم پس بزارید تاپیک باز بمونه خواهشن
    مثلا ببینید شنیدن چیزائی مثل نوشته های دو لینک زیر همیشه آزارم میده، اگه میشه بخونیدشون
    هیچگاه اولین عشق را فراموش نمی کنیم.....
    آیا عشقِ اول،همیشه تو ذهن می مونه و فراموش نمیشه؟ | گروه اینترنتی رهروان ولایت

    نقل قول نوشته اصلی توسط sadafdarya نمایش پست ها
    خدا که یادش ارامش دل هاست رو فراموش نکن
    ممنون بابت نظرتون، بله واقعا خود هم فکر میکنم این راه یعنی نزدیکی به خدا تنها راهه اما نمیدونم چرا جرات رفتن سمتشو دیگه ندارم، جالبه که با شروع رابطمون هر روز رابطه ی ایشون با خدا نزدیک و نزدیکتر شد و الان در آغوش خدا هستند و من هر روز دورتر و دورتر چون خدارو مقصر میدونم و غبطه میخورم
    ایشون با این رابطه خیلی چیزا بدست آورد، از جمله رابطه خوب با خدا و شاگرد اولی دانشگاه و خیلی چیزای دیگه و من با این افکار خیلی چیزا از دست دادم مثل ورزش قهرمانی و سیگاری شدنم و تغییر رفتارم مثل آروم شدنم، قبلا یه جمع 10 نفری رو میتونستم 2 ساعت سرگرم کنم و مجلس بچرخونم و بخندونمشون اما الان دیگه حس شوخی هم نیس و همه میگن آروم شدم حالا نمیدونم به خاطر خود وابستگیه یا یه خاطر افکارمه! و زودتر از فبل عصبانی میشم از چیزای ساده و 2 مین بعد پشیمون! و خیلی بلاهای دیگه که این افکار سر من آورد.

  2. کاربر روبرو از پست مفید hamdardi9988 تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (یکشنبه 25 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این ازدواج غلط افسرده و داغونم
    توسط raha69 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 خرداد 95, 22:49
  2. داغونم کمکم نمی کنید؟
    توسط من تنهام در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 دی 91, 23:21
  3. خانواده خودم داغونم کردن....
    توسط مادلین در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 فروردین 91, 13:44
  4. +اگه با کسی دیگه ازدواج کنه داغون میشم!!!!
    توسط asheqh در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 فروردین 88, 00:36
  5. +داغونم چیکار کنم؟
    توسط نها 65 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 اسفند 87, 08:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.