دوران نوجواني دوره بحراني زندگي هر فرد است و در اين دوران نوجوان خود محق براي داشتن هر چيزي در دنيا مي داند و سعي مي كند به صورت تهاجمي از آچه كه فكر مي كند حقش است دفاع كند خواه اين انديشه او صحيح باشد خواه نباشد.
انتظارات او بيش از حد معمول است.
سعي مي كند براي خود تصميم بگيرد و از اينكه تا به حال خانواده براي او تصميم مي گرفته اند بسيار شاكي است
بيشتر تصميم هايي كه مي گيرد بدليل نداشتن تجربه در اين امر و تعصباتي كه دارد اشتباه است.
در صورت گوشزد پدر و مادر در مورد تصميمات اشتباهي كه گرفته است، حالت تهاجمي به خود گرفته و سعي در دفاع از خود و تصميماتش دارد.
احساسات او از قالب كودكي درآمده و كم كم رنگ احساسات جواني به خود مي گيرد
يك نوجوان كه از مرحله كودكي با به مرحله جديدي مي گذارد و عقل و افكار او در حال رشد است با احساساتي كه تغيير كرده و همچنين غرايزي كه خود را نشان مي دهند( اعم از جنسي و عاطفي) روبرو شده و بين همه اينها به تنهايي مي خواهد دست و پا بزند و راه خود را پيدا كند.
در اين ميان پدر و مادر را سدي براي هماهنگي بين افكار،احساس و غريزه خود مي بيند و كم كم آنها را از خود دور مي كند و گاهاً به دنبال همفكري با هم سن و سالهاي خود مي گردد چون آنها را بيشتر مطابق با خود مي بينند.
شايد واقعاً پدر و مادر خيلي مقصر نباشند اما با درك شرايطي كه فرزندشان در آن قرار دارد مي توانند راحت تر با او ارتباط برقرار كرده و در كنار او باشند.
مقاله اي كه گذاشتيد نيز جالب بود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)