تشکرشده 1,282 در 361 پست
پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک
khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), جابر (سه شنبه 27 خرداد 93)
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
جابر جان شما و اون خانم یه سال و نیم با هم بودین. می شه گفت تا حدی که با هم زندگی کردین. قطعا هر دوتون می تونین بفهمین الان که به درد اینکه با هم زندگی مشترک بکنین یا نه می خورین یا نه. اینو مشاور نیاز نیست بهتون بگه. شما 1.5 سال با هم زندگی کردین. فارغ از بحث بچه ببینین واقعا اگه بخواین ازدواج کنین همسری به جز خودتون رو انتخاب می کنین؟؟ این رو خودتون دو تا از همه بهتر می تونین تشخیص بدین. جواب شما و دوستتون چیه؟
khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), m.reza91 (سه شنبه 27 خرداد 93), paiize (چهارشنبه 28 خرداد 93), مهربونی... (پنجشنبه 29 خرداد 93), جابر (سه شنبه 27 خرداد 93)
تشکرشده 170 در 63 پست
ببینین با این راهنماییهای از راه دورتون دارید چکار میکنید؟
الان اون دختر طفلی کجا بره؟ این با استرسش چکار کنه؟
بابا مگه مجبورید ازمایش و خطا کنید
خوب این راهکار غلط بود حالا بعدی
تشکرشده 76 در 26 پست
راست میگه دوستمون
اول شما مطمئن شو بچه ماله خودته بعد تصمیم بعدی رو بگیر![]()
جابر (سه شنبه 27 خرداد 93)
تشکرشده 28 در 7 پست
khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93)
تشکرشده 3,515 در 811 پست
میتونید از مادر بزرگتون برای آروم کردن پدرتون استفاده کنید؟ قطعا برای گفتگو با خانواده ی دختر باید از پدر و مادرتون استفاده کنید.باید هر چه زودتر عصبانیت اونا رو بخوابونید.ازشون بخواید کمکتون کنند و منطقی باشند ،دعوا و کتک کاری فایده ای نداره و فقط باعث تلف کردن زمانه.
میشه گفت این اقدام اخیر شما اولین اقدام مسئولانه و شجاعانه ی شما در مورد این قضیه بوده. هر چند خیلی سخته ولی ترس به خودتون راه ندید . جرم قتل نفس از زنای بکر بسیار بسیار مجازات سنگین تری از نظر قانون داره.هر چند اونا الان خیلی عصبانی اند و بعد چند روز آروم تر میشند و میتونند عاقلانه تر به قضیه نگاه کنند ولی اگه نخواستند منطقی عمل کنند صرفا برای احتیاط بدونید که قانون از شما در قبال تعدی به جونتون حمایت میکنه حالا هر کاری هم که کرده باشید مهم نیست.
بذارید دو- سه روز بگذره ، تو این مدت مراقب دوست دخترتون هم باشید اون الان به شدت تحت فشاره و هر کاری ممکنه انجام بده، بعد که یکم سر و صدا ها خوابید احتمالا میشه پیشنهاد ازدواج رو توسط پدر و مادرتون برای اونا مطرح کرد. رو پدر و مادرتون هم کار کنید. باید اول سمت خودتون رو بسازید.
دوست عزیز حواست به محدودیت پستت هم باشه ، هر چند خلاف مقررات سایته ولی چون الان قضیه اضطراریه یه اکانت موقت هم بساز،بعدا سر فرصت اکانتت رو به "مشترکین سایت" ارتقا بده تا محدودیت پست برداشته بشه.
khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), majid_k (سه شنبه 27 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 28 خرداد 93), مهربونی... (پنجشنبه 29 خرداد 93), جابر (سه شنبه 27 خرداد 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
شما با انجمن مددکاران اجتماعی ایران هم می توانید تماس بگیرید. من رشته ام علوم اجتماعی بوده است و می دانم مددکاران اجتماعی کارشان در همین زمینه ی آسیب هایی مثل مشکل شما است. یک مددکار اجتماعی کاملا آموزش دیده است و آبدیده شده است. لینک سایت را برای شما می گذارم :
تماس با ما | پایگاه اطلاع رسانی انجمن مددکاران اجتماعی ایران
مورد شما جزو اورژانس های اجتماعی محسوب می شود. به خصوص دخترخانم شرایط حساس تری دارد. زنگ بزن حتما راهنمایی می کنند. البته حضور بروی بهتر است. اگر تهران نیستی باز هم مشکلی نیست. آدرس مددکاری شهر خودتان را می دهند.
kamran2007 (سه شنبه 27 خرداد 93), khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), majid_k (سه شنبه 27 خرداد 93), man-bedoone-sahar (سه شنبه 27 خرداد 93), فرهنگ 27 (سه شنبه 27 خرداد 93), مصباح الهدی (سه شنبه 27 خرداد 93), جابر (سه شنبه 27 خرداد 93), دختر بیخیال (سه شنبه 27 خرداد 93)
سلام
من دوست دختر این آقا هستم الان فهمیدم باردار شدم. از ابتدا اینجا رو دنبال می کردم. ممنونم از نظرات همه شما. خانواده من خیلی بد برخورد کردن پدرم مرتب میگن بیا خونه ولی مادر و خواهرم میگن فعلا نیا که دوباره خون به پا میشه. من یکی از دندونام شل شده به دلیل تو گوشی خوردن و واقعا از پدرم میترسم پدرم همیشه میگفت دختر ناخلف را باید کشت. ببینید من نمی تونم با این آقا ازدواج کنم اصلا هیچ کدوم آمادگیشو نداریم حتی دربارش حرف هم نزدیم من حتی نمی دونم ملاک هام چی هستن حتی برای تحصیل خودم هم تصمیم نگرفتم و دوست پسرم هم مثل من اصلا ایده ای نداریم. من و این آقا با هم خوش بودیم و لذت میبردیم دوستیمون هم برای این بود و حالا این افتضاح به بار اومده من اصلا آمادگی ذهنی باردار شدن و ظاهر زن حامله رو ندارم و اصلا نمیتونم خودم رو اون شکلی تصور کنم من نمی تونم نمی دونم چکار باید بکنم آیا قانون از من حمایتی میکند؟ ای کاش به پدرم الان نمیگفتم تا بیشتر فکر میکردیم نمی دونم باید چه کرد هنگ کردم حتی نمی تونم گریه کنم.
khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), majid_k (سه شنبه 27 خرداد 93), man-bedoone-sahar (سه شنبه 27 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 28 خرداد 93)
تشکرشده 38 در 15 پست
من نمیدونم چرا نمی تونم حرفای اقای جابرو باور کنم مگه به این راحتیه که دختر به خانوادش بگه اونم بدون واسطه و بعد فرار کنه خونه دوستش. من که اصلا بارداری اون خانمم باور ندارم. کسی که توی همچین موقعیتی باشه به این ریلکسی نیست. هر چند اگه دروغ هم باشه میتونه تلنگری باشه برای اون جوونهایی که بدون توجه به عواقب این روابط ادامه میدند .من فقط نظر شخصیمو گفتم. بعضی وقتا حس ششمم بهم راست میگه
nimaaa (سه شنبه 27 خرداد 93), sara 65 (سه شنبه 27 خرداد 93), فرهنگ 27 (سه شنبه 27 خرداد 93), نیمه پنهان ماه (پنجشنبه 29 خرداد 93), محبوبه شب (سه شنبه 27 خرداد 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 12 شهریور 93), شایسته89 (چهارشنبه 28 خرداد 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
به هر حال هر احساسی داشته باشید نمی توانید به تنهایی از پس این مشکل برآیید. حتی اگر پدرتان کتکتان زده باز هم مادر و خواهرتان می توانند کمکتان کنند. پدر و مادر آقای جابر هم مجبور به مداخله هستند. اشتباه اول شما این بود که تصمیم گرفتید خارج از اصول خانواده زندگی کنید. البته ممکن است بگویید اعتقادات شما اینطوری است. اما حتی اگر اعتقادات شما هم اینگونه است اگر بخواهید خارج از خانواده زندگی کنید باید کاملا مستقل باشید. یعنی شغل توان اجاره منزل شخصی توان اداره زندگی بدون کمک والدین. اما شما کاملا وابسته به خانواده هستید و به قول آقا جابر حتی نمی توانید پیراهن خودتان را اتو کنید. این طعنه نیست. حرف خود آقا جابر است و درست هم می گوید. پس خانم محترم بدانید آزادی مال آدم کاملا مستقل است که از لحاظ روحی کاملا آمادگی پذیرش هر شرایطی را دارد. اما شما حتی توان شنیدن خبر بارداری خود را ندارید در حالی که کسی که رابطه جنسی برقرار می کند باید کاملا آمادگی داشته باشد و اگر بچه نمی خواهد راه های پیشگیری را بداند.
پس شما دو نفر کاملا وابسته به خانواده هستید و هر وقت توانستید کاملا مستقل شوید به طوری که خانه جدا با هزینه خودتان بگیرید آن وقت دنبال روابط خارج از اصول خانواده باشید.
پس به همین دلیل وابستگی به تنهایی امکان مقابله با این بحران را ندارید و خانواده باید مشکل شما را حل کند. تاکید می کنم حتی اگر کتک هم بخورید چاره ای به جز این ندارد و دختری به سن شما با این شرایط اگر خودش بخواهد تنها بماند و به تنهایی مشکلات را حل کند قطعا به دامی خواهد افتاد که صدها مرتبه از کتک های پدر بدتر است. خانم محترم من تجربه هایی دارم در این زمینه که چون آقا جابر هم می خواند و هم اینکه نمی خواهم استرست را بیشتر کنم نمی گویم. اما این را بدانید اگر با این شرایط تنها بمانید خطرهای بزرگ در کمین شما خواهد بود. پس کار عاقلانه ای کردید که به خانواده گفتید.
اگر هم خدای نکرده پدرتان خواست اقدام به عمل خلاف قانون کند که اسم نمی آورم می توانید از مددکاران اجتماعی و قانون استفاده کنید. قانون اگرچه کار شما را تایید نخواهد کرد اما اجازه عمل خلاف را به کسی نخواهد داد. این هم از این.
فعلا هم با مادر و خواهر در تماس باشید و از آنها بخواهید شرایط را فراهم کنند.
- - - Updated - - -
به هر حال آخرش این است که اگر تهدید جانی داشتید به معنای واقعی نه توی تصورات خود این حق را دارید که از پلیس کمک بگیرید.
ویرایش توسط نوروزیان. : سه شنبه 27 خرداد 93 در ساعت 22:55
kamran2007 (سه شنبه 27 خرداد 93), khaleghezey (چهارشنبه 28 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 28 خرداد 93), مصباح الهدی (چهارشنبه 28 خرداد 93), جابر (چهارشنبه 28 خرداد 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 12 شهریور 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)